|
v وبنوشت يکساله شد ، مبارک است آقا جان ، چهل ساله شوي الهي :)
اول اش بگويم اگر اينها که مي نويسم گنگ است ، تقصير من نيست ، تقصير ِ زمانه است .. اما : من عنکبوت را ديدم ، تارهاي اش را حس کردم ، حتي زخمه به تارَش هم زدم .. در چشم هاي اش هم صداقت بود ، هم استيصال و هم هزاران چيز ديگر که من نديدم! .. دوستداشتني و بامعرفت بود تا جاييکه که اگر پاي ِ سياست به ميان نيايد ، يکي از بهترين انتخاب ها براي دوستي ِ ماندگار است .. ضمنن عرفان هنوز هم دنبال دوست اش مي گردد و به گمان ام برنامه هاي دراز مدت ريخته است .. تا ببينم که عرفان ، سود و زيان را چگونه خواهد ديد :) آري ، رسوخ در شبکه عنکبوت ، به صرف شيريني و شام .. فقط مانده است اين کادوي ما که هنوز بسته بندي نشده است .. به خاطر نمک زياد غذا اما ، کمي بسته در بسته خواهد بود .. روي گاز است ، اگر نسوزد ، به زودي آماده مي شود .. حالا ديگر لااقل از يک لحاظ بهتر است ، آنهم اينکه ديگر قصه ي آش ِ نخورده و دهن ِ سوخته نيست .. حکايت اما آنجا شنيدني شده بود که همان سخني که اولين واکنش عنکبوتي بود ، اينک جاي نقطه علامت سوال نشسته است .. اين سخن را دوست دارم ، معما نيست ، اما طرح قشنگي است ، کاراکتر باحال و دوستداشتني و پخته ايست .. دنياي مجازي است و در اين دنيا براي ِ خواننده فرقي ندارد که چه کسي حرفهاي قشنگ مي زند ، يا راه و چاه به احساس ِ آدمي نشان مي دهد .. مهم همان حرفهاي قشنگ اند ، حالا الله کرم باشد يا باباکرم ، تقي باشد يا نقي ، امين باشد يا نيما .. مهم اين است که کارش را بلد است .. حريف هم اگر باشد ، لذتي دارد دست و پنجه نرم کردن با يک غول ِ کاغذي .. اينها اما شايد براي عنکبوت مهم باشد و از اين ميان حظي ببرد و کيفي نوش جان کند .. نوش اش باد .. بيش اش باد .. انگيزه اش مرا کشته بود اما حالا انگيزاسيون ِ خونم بيشتر شد .. اي ول .. مي نويسم ات .. «شاخ به شاخ» يا «شانه به شانه» شدن را اما «زمان» مشخص خواهد کرد .. فعلن که زنده ام .. تا فردا چه پيش آيد .. |