فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
چهارشنبه 1 مهر 1383 | 5 نظر
v نه شبح جان ، نه خسن آقا ، نه شمر .. د ِ نشد .. بعيد مي دانم کسي عکس يکي را در ماه ديده باشد .. آزادي ِ بيان براي ِ همه ، هيچ قيد و شرطي ندارد .. هيچ .. هيچ .. اگر باوري داري اينرا ، به شعور ديگران احترام بگذار .. اگر و اما را همه مي فهمند .. اگر يادت باشد شبح جان ، قبلن هم در باب يک کار جمعي ديگر ، امضا کنندگان را «نادان يا خائن» خواندي و مجال بحث را گرفتي .. من با بسياري از حرف هايت موافقم اما مغلطه مي کني پدر جان ... حالا که مصادره کردن شعارها و شعورها باب شده است ، و من چون وقت ندارم ديگر احساسات ام را گمراه کنم و دنبال يک جو عقل مي گردم .. همان شعري را در اينجا مي نويسم که تو نوشته اي .. هر چند مي دانم که با اصول ام در تضاد است .. آخرخامنه اي و مصباح هم همينرا مي گويند و آرزوي اش را دارند تا همه را بر شانه هاي مهربان خويش بگذارند و آن خورشيد معروف را نشان شان دهند ، .. يادمان باشد که حقيقت نسبي است و خورشيد در مصادره هيچ کس نيست .. با احترام به روح هميشه سربلند بامداد :

ای کاش می‌توانستم
- يک لحظه می‌توانستم ای کاش-
بر شانه‌های خود بنشانم
اين خلق بی‌شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
و باورم کنند.

ای کاش
می‌توانستم!

خورشيد بامداد ، اگر آزادي ِ بيان و حقوق انسان باشد ، خورشيد من هم هست .. قبول دارم که نبوي گروهي از ما را به حساب نياورد ، خب او هم مي تواند بنويسد .. تو هم حق داري .. اما بي شعورم که مي خواني ، ياد لاريجاني مي افتم و خامنه اي و هزاران ديکتاتور بالفعل و بالقوه ديگر .. اگر قرار باشد تو هم فردا هزاران کس ِ ديگر را اينچنين به دار آويزان کني ، همين وضعيت فعلي که بهتر است .. اصل حرف ات را بگو جانم .. خلاق باش .. کينه که داشته باشي ، نمي تواني فکر کني من تجربه کرده ام ..

بله ! آه اگر آزادي سرودي مي خواند .. ..اين نوشته مهشيد يکي از زيباترين سرود هايي است که خواندم .. زيباست و بزرگوار .. اهل مغلطه و خودي خواهي نيست .. کي آخر اين زيبايي ها در خون مان خواهند شد؟


» نوشته شده در ساعت 00:25 توسط باباي عرفان
گفتني هاي ديگران : [ 5 مورد ]

كاوه شجاعي : [+]

معركه نوشتيد


September 22, 2004 01:31 AM


فرهنگ : [+]

دوست عزيز، مشکل اين‌جاست که در چنين مواقعی این دوستان غيرتی ما آنچنان غرق در تعصب می‌شوند که ما هر چه می‌گوئيم نر است آنها می‌گويند بدوش. آيا می‌توان اسم اين‌را بحث گذاشت؟


September 22, 2004 05:08 AM


شبح : [+]

بابای عزيز!
من تو را بی‌شعور نخواندم. نوشتم فريب‌مان دادند نگفتم فريبتان دادند!
من فقط هشدار دادم که دنبال اين حضرات راه نيفتيم. زيرا در اين هشت سال دنبالشان افتاديم و ديدی به کجا بردندمان!
حتا بسود خود اين‌ها هم نيست. خودشان نمي‌دانند دارند با اين کارها به زيان خودشان عمل مي‌کنند ما حتا اگر مدافع اصلاح‌طلبان هستيم بايد آموخته باشيم هر وقت کار را به آن‌ها بسپاريم خراب می‌کنند!
بعدا مفصل در اين مورد خواهم نوشت.
دوست عزيز من به شعور و شور و شرف تو ايمان دارم و هرگز چنين جسارتی نکردم.


September 22, 2004 10:58 AM


دیوانه : [+]

مشکل دقیقا همینه که تو کشور ما هر گروهی فقط به عقیده خودش اعتقاد داره و عقاید دیگران رو نفی می کنه.
و این مشکل در نسل دوم( نسلی که شور انقلابی داشت) خیلی بیشتر از نسل ما هست.
از نسل دوم گذشت، نسل سوم رو درست کنیم شاید بچه های ما( کسایی مثل عرفان) به جایی برسن.


September 22, 2004 01:46 PM


زیتون : [+]

یه بار منم این شعرو تو وبلاگم نوشته بودم:) یادم نیست در چه مورد..منم معتقدم که کار ما گوسفندوار و چشم و گوش بسته نبود..اگر کسی از این کار ما سوءاستفاده کنه دلیل نمی‌شه کار ما اشتباه بوده!


September 24, 2004 08:43 PM


لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »