|
v نه شبح جان ، نه خسن آقا ، نه شمر .. د ِ نشد .. بعيد مي دانم کسي عکس يکي را در ماه ديده باشد .. آزادي ِ بيان براي ِ همه ، هيچ قيد و شرطي ندارد .. هيچ .. هيچ .. اگر باوري داري اينرا ، به شعور ديگران احترام بگذار .. اگر و اما را همه مي فهمند .. اگر يادت باشد شبح جان ، قبلن هم در باب يک کار جمعي ديگر ، امضا کنندگان را «نادان يا خائن» خواندي و مجال بحث را گرفتي .. من با بسياري از حرف هايت موافقم اما مغلطه مي کني پدر جان ... حالا که مصادره کردن شعارها و شعورها باب شده است ، و من چون وقت ندارم ديگر احساسات ام را گمراه کنم و دنبال يک جو عقل مي گردم .. همان شعري را در اينجا مي نويسم که تو نوشته اي .. هر چند مي دانم که با اصول ام در تضاد است .. آخرخامنه اي و مصباح هم همينرا مي گويند و آرزوي اش را دارند تا همه را بر شانه هاي مهربان خويش بگذارند و آن خورشيد معروف را نشان شان دهند ، .. يادمان باشد که حقيقت نسبي است و خورشيد در مصادره هيچ کس نيست .. با احترام به روح هميشه سربلند بامداد :
ای کاش میتوانستم - يک لحظه میتوانستم ای کاش- بر شانههای خود بنشانم اين خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست و باورم کنند. ای کاش میتوانستم! خورشيد بامداد ، اگر آزادي ِ بيان و حقوق انسان باشد ، خورشيد من هم هست .. قبول دارم که نبوي گروهي از ما را به حساب نياورد ، خب او هم مي تواند بنويسد .. تو هم حق داري .. اما بي شعورم که مي خواني ، ياد لاريجاني مي افتم و خامنه اي و هزاران ديکتاتور بالفعل و بالقوه ديگر .. اگر قرار باشد تو هم فردا هزاران کس ِ ديگر را اينچنين به دار آويزان کني ، همين وضعيت فعلي که بهتر است .. اصل حرف ات را بگو جانم .. خلاق باش .. کينه که داشته باشي ، نمي تواني فکر کني من تجربه کرده ام .. بله ! آه اگر آزادي سرودي مي خواند .. ..اين نوشته مهشيد يکي از زيباترين سرود هايي است که خواندم .. زيباست و بزرگوار .. اهل مغلطه و خودي خواهي نيست .. کي آخر اين زيبايي ها در خون مان خواهند شد؟ |