فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
دوشنبه 23 شهریور 1383 | 3 نظر
v در نوشته بي درنگ قبلي نوشته بودم : اگر خامنه اي ، خاتمي ، قاليباف يا هر کس ديگري نتواند در مقابل اينها بايستد و اين اعمال را به شدت نفي و محکوم نکند و با خاطيان به مبارزه بر نخيزد ، فاتحه اخلاق ، دين ، مرام و معرفت ، بدون هر گونه فرصت جبراني ، از اساس خوانده خواهد شد .. دوستي تذکر داد ، نکته بيني کرد و راست هم گفت که آري فاتحه اين چيزها که تو مي گويي سالها پيش خوانده شده است ..

پس آري ، جستجو و فرياد کردن اخلاق و دين و مرام و معرفت ، به همراه آرمان هاي انساني و مدرن دنياي نو بايستي کليت شعارها و فريادهاي آينده ي ما باشد ... دريغ اما که اين تکرار مضحک تاريخ است .. و بهترين راه براي اينکه جستجوگران اخلاق و دين و مرام و معرفت ، سالها بعد ، خود نابودگران و به گند کشينندگان همه ارزش ها نشوند ، فرياد هايمان را بايد بسنجيم .. جامعه را بشناسيم و مهتر از همه چيز آنکه با خود تعارف نداشته باشيم .. با خود و ناخودآگاه خود ..

آنچه اين دوست گرامي از سر نکته سنجي و تقريبن به شتاب در پي نوشته بي درنگ من نوشته است ، خود ِ واقعي اوست .. انساني در جستجوي فضيلت و مرام و معرفت ... منهم آنچه نوشته بودم ، ناخودآگاه ام بود .. يعني اينکه هنوز هم در ناخودآگاه ام اميدي هست ، آنچنان که در ناخودآگاه شمر ، حسرت اخلاق و دين و مرام و معرفت موج مي زند .. اينرا مي نويسم چرا که فکر مي کنم عليرغم آنکه اخلاق و دين و معرفت و مرام در بين حکومت مداران ما به گند کشيده شده است ، اما نيمي از جمعيت پير و جوان جامعه ما ، هنوز هم در جستجوي فضيلت است .. و خود و ناخودآگاه اش هنوز هم جان دارد ..

عجبا اما از کار اينها ، که شمشير را از رو مي بندند ، از رو نمي روند و بي شرمانه حرف از آبادگري ، ايمان ، بم و مبارزه با فساد مي زنند .. اين مائيم که بايد جلوي انفجار را بگيريم .. اگر نه ، به خود و نسل هاي بعد ظلم کرده ايم ... دستگيري پدر براي ساکت کردن پسر ، از سر ترس است و ناچاري .. آخر کار است ، ته کشيدن تدبير است .. فهميده اند که جايي ماندگار در اين ملک ندارند و به هر کثافت کاري دست مي زنند .

مي داني چه حسي دارم ؟ .. اول فيلم مسافران بيضايي يادت هست ؟ .. بازيگران خود را معرفي مي کنند و مي گويند ما تا چند لحظه ديگر در جاده تصادف خواهيم کرد و خواهيم مرد .. سوار مي شوند ، موسيقي با دل و هيجان تماشاچي بازي مي کند و بعد ... تمام ... ما هم انگار ، به تماشاي به آتش کشيده شدن خويش نشسته ايم .. لااقل کودکان را پياده کنيم .. بهتر نيست؟


» نوشته شده در ساعت 02:06 توسط باباي عرفان
گفتني هاي ديگران : [ 3 مورد ]

علی قدیمی : [+]

سلام بابای عرفان
میدانم که آخر جوات بازی است که آدمیزاد در وبلاگستان جواب یک کامت در وبلاگش را در کامنت دانی وبلاگ کامنت دهنده بگذارد!اما حال ایمیل زدن ندارم همین جوات بازی را ادامه می دهم ببینم چه می شود. شما هم زیاد سخت نگیرید.
آقا من همیشه فکر می کردم جناح چپ یا همان اصلاح طلبان خودمان از متخصصین جنگ روانی اند و از شب تا صبح می نشینند نقشه می کشند برای نابود کردن امید مردم و هزار کوفت و زهر مار دیگر. بعد یک روز یکی از این جناح چپی ها را دیدم، زیاد قیافه اش به نقشه کش ها نمی خورد! بعد چند روز بعدش کتابی از یکی از این چپی ها خواندم باز دیدم بی ربط هم نمی گوید. بعد چند تا کتاب دیگر خواندم و چند نفر دیگرشان را دیدم، دیدم نه بابا این ها هم برای خودشان صاحب تفکری هستند و عقایدی دارند که اتفاقا خیلی هم در زمانه‌ی ما منطقی است. هیچی آخر سر هم این فکر نقشه کشی را بعد از مدتها فکر کردن از سرم بیرون کردم و از اینکه در انتخابا شرکت نکردم عین سگ پشیمان شدم! به نظر شما طعمه‌ی نقشه های شوم آن ها شده‌ام یا اینکه حقیقت چیز دیگری است؟ چه می دانم بی‌خیال آقا ما را کتک نزنید! شب به خیر


September 13, 2004 08:55 AM


امیدِ میلانی : [+]

بابای عزیز عرفان، می‌خواستم بگویم تو هم که داری ترمز می‌بری، قرار شود مستها را بگیریم دیگر چه کسی در شهر می‌ماند؟
کامنتی که برای علی قدیمی گذاشتی را دیدم، گفتم من هم چیزی بنویسم. بحثهای وقت انتخابات یادت هست؟ گفته می‌شد یکدستی نظام باعث می‌شود دیگر مانعی برای اعتراض نباشد و از همان پس از انتخابات موج اعتراض و شورش بر خواهد خواست. یادت هست چندین بار تأکید کردم که نتیجه عدم شرکت فقط انفعال خواهد بود؟ ۱۸ تیر را ندیدی؟ جز انفعال چه بود؟
فقط مسئله انتخابات نبود، اصل ماجرا سکوت در برابر تحصن بود. اینکه دو سوم نماینده‌های یک کشور تحصن چندین هفته تحصن کنند خیلی اتفاق بزرگی است، وقتی آن اتفاق عین خیالمان نبود، انتظار داری چه کسی برای آزادی پدر سینا مطلبی هزینه‌یی بپردازد؟


September 13, 2004 06:02 PM


باباي عرفان : [+]

اميد جان تکذيب مي کنم! .. من هنوز مستم ، پس هستم .. بار ديگر بخوان .. من از اين لحن خوشم نمي آيد ، متمرکزتر مي نويسم اش .


September 13, 2004 11:33 PM


لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »