|
v در نوشته بي درنگ قبلي نوشته بودم : اگر خامنه اي ، خاتمي ، قاليباف يا هر کس ديگري نتواند در مقابل اينها بايستد و اين اعمال را به شدت نفي و محکوم نکند و با خاطيان به مبارزه بر نخيزد ، فاتحه اخلاق ، دين ، مرام و معرفت ، بدون هر گونه فرصت جبراني ، از اساس خوانده خواهد شد .. دوستي تذکر داد ، نکته بيني کرد و راست هم گفت که آري فاتحه اين چيزها که تو مي گويي سالها پيش خوانده شده است ..
پس آري ، جستجو و فرياد کردن اخلاق و دين و مرام و معرفت ، به همراه آرمان هاي انساني و مدرن دنياي نو بايستي کليت شعارها و فريادهاي آينده ي ما باشد ... دريغ اما که اين تکرار مضحک تاريخ است .. و بهترين راه براي اينکه جستجوگران اخلاق و دين و مرام و معرفت ، سالها بعد ، خود نابودگران و به گند کشينندگان همه ارزش ها نشوند ، فرياد هايمان را بايد بسنجيم .. جامعه را بشناسيم و مهتر از همه چيز آنکه با خود تعارف نداشته باشيم .. با خود و ناخودآگاه خود .. آنچه اين دوست گرامي از سر نکته سنجي و تقريبن به شتاب در پي نوشته بي درنگ من نوشته است ، خود ِ واقعي اوست .. انساني در جستجوي فضيلت و مرام و معرفت ... منهم آنچه نوشته بودم ، ناخودآگاه ام بود .. يعني اينکه هنوز هم در ناخودآگاه ام اميدي هست ، آنچنان که در ناخودآگاه شمر ، حسرت اخلاق و دين و مرام و معرفت موج مي زند .. اينرا مي نويسم چرا که فکر مي کنم عليرغم آنکه اخلاق و دين و معرفت و مرام در بين حکومت مداران ما به گند کشيده شده است ، اما نيمي از جمعيت پير و جوان جامعه ما ، هنوز هم در جستجوي فضيلت است .. و خود و ناخودآگاه اش هنوز هم جان دارد .. عجبا اما از کار اينها ، که شمشير را از رو مي بندند ، از رو نمي روند و بي شرمانه حرف از آبادگري ، ايمان ، بم و مبارزه با فساد مي زنند .. اين مائيم که بايد جلوي انفجار را بگيريم .. اگر نه ، به خود و نسل هاي بعد ظلم کرده ايم ... دستگيري پدر براي ساکت کردن پسر ، از سر ترس است و ناچاري .. آخر کار است ، ته کشيدن تدبير است .. فهميده اند که جايي ماندگار در اين ملک ندارند و به هر کثافت کاري دست مي زنند . مي داني چه حسي دارم ؟ .. اول فيلم مسافران بيضايي يادت هست ؟ .. بازيگران خود را معرفي مي کنند و مي گويند ما تا چند لحظه ديگر در جاده تصادف خواهيم کرد و خواهيم مرد .. سوار مي شوند ، موسيقي با دل و هيجان تماشاچي بازي مي کند و بعد ... تمام ... ما هم انگار ، به تماشاي به آتش کشيده شدن خويش نشسته ايم .. لااقل کودکان را پياده کنيم .. بهتر نيست؟ |