|
v رضا جان اشتباه مکن.. اين برايند درگيري ساديسم و مازوخيسم دروني است که در نهايت مازوخيسم را نقد مي کند.. او قرباني است و عاشق قرباني گرفتن .. تقصير او نيست ، از همه جا بريده است و تازه دارد سرگردان عرصات دوزخي مي شود..
اما آري سرسختانه به کمين ات مي نشيند، تا زخمي ات کند .. بازي مي کند آنچنان که تو گاه بازي مي کني.. تو فقط باور کن يا ناچارن بپذير که همه اينها از سر کينه نيست ، بلکه نوعي عشق است .. بي آنکه به مرز اين دو پديده انديشي. مي ترسد احساسات اش را ساده و راحت بنويسد تا مبادا ديگران از او تصور يک آدم احساساتي کنند.. آنقدر از آدم هاي احساساتي متنفر است که خودش تحت تاثير شديد اين تضاد ، به شدت احساساتي شده است .. اما او اينها را به هر کسي نمي گويد ، اگر اينها را براي تو نوشته است ، به خاطر آن است که به جبر و به شيوه خودش ، نوعي تحسين و علاقه دروني در او ايجاد کرده اي .. آري تو او را هم اهلي کرده اي .. او اينرا فرياد زده است ونه چيزي ديگر را .. سمبل نسل سرگردان و خُل مشنگ ماست ديگر .. عينهو خودم ، خودت و خودمان. |