يادداشت‌های بابای عرفان
. به‌نام قلم: رخصت از حضرت بهبهانی (س)
شنبه 24 اسفند 1387



[+] . . Siminbari . . Jahanshah Boromand

تازه فهميدم
.....صورت ِ تو بر کاغذى نازک نقاشى شده بود
..........خدايى چشم‌هايت را درآورده بود
...............کاغذ را روبروى خورشيدش گرفته بود
....................تا ذره ذره روزن شوى
.........................بر بالاى طاقچه‌ى قديمى ِ قلم‌ام
..............................و من بسوزم..

چشم‌هاى سيمين‌ام را درآوردى
.....پلک‌هاى سنگين‌ام را چه مى‌کنى حالا

بانوى خواب‌هاى پنج‌ساله‌ام
..... اولين جام‌ِ جم‌ام
.......... از لب ِ بازِ تو بود

...............يادت هست؟

بانوى ِ دريايى غزل
..... بر ميان ِ طلب‌ام
.......... شعله‌اى پا برجاست
...............رخصت هست؟

چشم‌هاى مرا بر کاغذت نقاشى کن ماما
.....خورشيد را از پشت ِ کوه‌ام بتابان
..........چشم‌ام را باز کن
.................
...............مى‌بينى‌ات؟


اين خواب امسال تعبير شد.. بله!.. بسيار باشکوه بود.. آن بانو که من قبل از زلزله‌ى بم در خواب ديده بودم، سيمين بهبهانى بود.. ديگر آنکه سيمين خانم اولين زنى است که من از اثرش دويده‌ام.. يکى از سرمقاله‌هاى نوروزى ايشان در نشريه‌ى دنياى سخن را که در کتابخانه‌ى مرکزى دانشگاه تهران مى‌خواندم، آن‌چنان اثرى برروى من گذاشت و آنچنان حرکتى در من ايجاد کرد که به‌يکباره از جا جستم و مثلِ شادى‌شاعرانه تا ميدانِ انقلاب دويدم..


» نوشته شده در ساعت 15:24 توسط بابای عرفان
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]