|
دوشنبه 19 اسفند 1387
| 2 نظر
[+] . . Naghmeh . . B Panahi & Orchestra سلام:) سخت است سخن آنهم وقتى به درجهى رفيع شهادت نائل آمده باشى.. بارى من گمان مىکردم فوقدکتراى وبلاگى گرفتهام از دانشگاه وبلاگستان اما بهناگاه متوجه شدم آنچه هست چيزى در حد دکتراى بسيار ناچيزى از عالم الغيب و الشهادت است که بر کفِ دستَم چشم شدهاست.. هرچند مدرک، تکه پوستى بيش نيست.. و آن چه قائم است، کلمه است.. خوانندهى بسيار عزيزِ شادى شاعرانه، من از تاريخ 24 تا 30 اسفند سال 1387، طبق يک برنامهى زمانبندىشدهى منظم، يکسرى مطلبِ آمادهشده را که از پى خوانشِ لحظاتِ يک چلهنشينيِ ناپرهيزانه نوشتهام، در وبلاگ ثبت خواهم کرد.. شايد بدانى که بسيارى از شعرها، خوابها و تحليلهاى شادى شاعرانه تعبير شده و بهواقعيت پيوسته است.. بههمين خاطر مىخواهم مراسمِ مشايعتِ ماندگارى براى شادى شاعرانه برگزارکنم.. وهمهى آنچه نگفتهام را صادقانه بازگويم تا بدهکارِ تو، آيندگان و حقيقت نباشم.. پس تو هم درستپيمان باش و اين هفت روز را بهآرامى در آغوشِ کلماتِ من بخُسب.. پارسال قول دادهبودم رمانى بنويسم.. خب!..بالاخره يکچيزهايى نوشتم.. در همين چلهنشينى، رمانى از لحظاتِ نانوشتهى شادى شاعرانه با تصوير و تفصيل، براى فرزندانِ وطنم و آنهايى که شرايطى مشابه با من داشته و دارند نوشتهام که آنرا در همين سايت منتشر خواهم کرد.. يک نرمافزار هم در همين چلهنشينى براى ثبت لحظاتِ خود تهيه کرده بودم، که آنرا هم بهرسمِ يادگارى و رفاقت تقديمات مىکنم.. ضمن آنکه سعى کن دوستام داشته باشى و سربهسرم نگذارى تا برنامهها طبق روال پيش برود، چون ديگر فوقالعادهاى برگزار نخواهد شد.. من چهلشبانهروز نشستم تا هر آنچه بوده، هست و مىتواند باشد را بنويسم و خلاص. البته چلهنشينىام صرفن براى تهيهى اينها و خلاصى نبود، ذهنام بدجورى درگير شدهبود و اصلن بر روى زمين جايى نداشت.. دائمن درحال پرواز، شهود و توهم بود.. امسال، سالِ بسيار باشکوه و ماندگارى برايم بود. از پيِ اتفاقاتى که برايم پيشآمد؛ به تعادل، اراده، مزاج و حسِشهوديِ بسيار خوبى دست پيداکرده بودم؛ اما براى تحليل وضعيتِ خود و خوانشِ دليلِ چرخشِ سرسامآورِ خودآگاه و ناخودآگاهام و همچنين نوشتن آنچه بودهام تا تو خوانشخورَش کنى.. چارهاى جز توسل به تمرکز نداشتم.. دوستِ عزيز.. خوانشِ خاطرات و لحظاتِ تاثير در شادى شاعرانه، تنها روشى بود که براى خالىکردنِ خودآگاهام از يک بايگانيِ نفسگير سراغ داشتم.. اين روش را از جنابِ يونگ آموختهام.. همهى آنها را نوشتهام تا فضاى خودآگاهِ بيشترى براى آگاهىهايِ جديدم باز شود.. در اين چند روز اما همهى اصولام را رو خواهم کرد و بهنامِ هر کدامشان مطلبى منتشر خواهم کرد.. هفت روز با من مهربان باش و آزارم مَدِه.. پس از آن مطمئن باش مرا صاف و صادق و عريان در آينهات خواهى يافت.. از لينک دادن دريغ مورز.. با من باش.. با من باش تر از هميشه..
يکى از عقل مىلافد، يکى طامات مىبافد..............
..............بيا کين داورىها را به پيش داور اندازيم
» برنامهی زمانبندیِ انتشار واپسین ترنماتِ شادی شاعرانه
»
نوشته شده در ساعت 00:43 توسط بابای عرفان
| 2 نظر
موضوع :
» وبلاگانه
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● دیوانه مباش ● تقوا، پرنو، اروتیک ● نقش نفرت در تضاد خودِ آزادیخواه و ناخودآگاهِ مذهبی
نحوه نگارش :
شرح حال
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● بهنام آزادی بیان: رونمایی و انتشارِ رمان ● بهنام صداقت: معرفی کامل نویسندهی وبلاگ شادی شاعرانه ● خودم را خواهم نوشت، تو را نیز..
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |