|
جمعه 5 بهمن 1386
| 3 نظر
وقتی حاج منصور ارضی به قالیباف میگوید عمر سعد، دو حس را تحریک میکند که برایند نهاییاش به سود قالیباف است.. مخاطبِ حاجمنصور همهی متعلقین به شیعهاند از قمهزنِ خونریزَش گرفته تا روشنفکر دینیِ روزهی سیاسی بگیرَش.. دینخویی تمام نمیشود بلکه محلِ تجلی و بروزَش از خودآگاه به ناخودآگاه و یا بالعکس جابجا میشود.. کسی که با تعلقات و احساساتِ مذهبی پرورش مییابد حتا اگر آزادی و رفاه را با تمام وجود آرزو کند، در گوشهی نیمهفعال ذهناش امام حسینی خوابیده که سمبلِ پستکلینال است!.. میگفتم!.. وقتی حاجمنصور به قالیباف میگوید عمرسعد همهچیز به نفع قالیباف تمام خواهد شد.. چرا که هم خودآگاهِ نفرتِ مدرنخواه و هم ناخودآگاه نفرتِ قمهزن، عمرسعد را در تعاریف خود گنجاده، به او رسمیت داده و راه نجات (زندگی بهتر یا مرگ) را در آن میجوید.. ازآنجایی که قالیباف در برداشتِ رسمیِ حاکمیتِ دینیِ موجود، عمرسعد نیست چرا که مشهدی است.. پس تهدیدِ کلانی برایِ ردصلاحیتاش وجود ندارد.. خویِ مذهبی برای ادامهی حیات به قابلیتهای ِ قاطعانهیِ عمرسعد یا همان قالیباف نیازمند است.. برایِ همزاویهشدن با نگاهِ من، این مطلب قدیمیِ مرا نگاه کنید که مربوط به 4 سال پیش و زمانِ شهردارشدن ِ احمدینژاد است.. همان زمانی که بسیاری از مراجعین به شهرداری قاطعیتهای او را با شمر ذي الجوشن مقایسه میکردند و در نهایت آن حماسهی بهیادماندنی خلق شد.. برای ِ ارضاء زاویهی دیگرت هم میتوانی انصار حزبالله را به یادآوری که از هاشمی پول میگرفتند تا اعوان و انصارِ هاشمی را مخالفِ اسلام و احکامِ دینی جازنند تا علاوه بر مظلومنمایی، خودآگاه و ناخودآگاه ِ ملت را به تسخیر درآورند.... |