|
شنبه 22 دی 1386
| 3 نظر
دموکراسی متعادلکنندهی شیفتگی و نفرت است.. پروسهای است برای گردش و چرخش ِ نفرت والبته نخبگان ِ مرتبط .. دموکراسی از پس ِ سالها جنگ و جدال و برای ِآن تعریف شده است تا از قدرت ِ مخرب ِ نفرتها بکاهد.. نظام ِ مبتنی بر دموکراسی ِ بدون ِ محدودیت، دستِکم مانند سایر نظامهای سیاسی ِ موجود، خود مولد ِ نفرت نیست.. دموکراسی سوپاپ اطمینان ِ یک جامعه است برای گریز از تلاشی و گسست.. دموکراسی اما وقتی رستگار است که توان ِ احترام گذاشتن به حقِ نفرت ِ جمهور را داشته باشد.. اگر رای ِ برایندِ مردمان ِ تحت ِ سیطرهیِ یک دموکراسی، حق به گفتمانی دهد که منفورترین و تنفرآورترین حالت در نزد ِ گروهی حاکم از همان مردمان باشد، دموکراسی بایستی توان ِ پذیرش، تعریف و حقمند کردن ِ آن نفرت را داشته باشد .. دموکراسی ِ دینی در نظام ِ سیاسی- اسلامیِ ایران، برهمگان ثابت کرده است که توان ِ حقمندکردن ِ همهی نفرتهای ِ موجود را ندارد.. این ساختار آنچنان بیمار شده است که کسی مثل سعید حجاریان نیز خود را مشروطهخواه مینامد و از آینده و کاراییِ نظام ِ سیاسی ِ مبتنی بر دموکراسیِ دینی، ابراز ِ ناامیدی و اعلامِ بیخیالی میکند.. این جدای از آنکه طعنهای است بر آرمانهای ازدسترفتهیِ رهبرانِ نظامِ حاکم و تاکیدی است بر زور ِ پر زور ِ هیاتِ حاکمه و نیز عشوهایست در برابرِ مدافعانِ جمهوریخواهِ ناهمسو با پراتیکِ مشارکت.. اما در پس ِآن، درک ِ واقعبینانه و هوشمندانهی حجاریان از ناتوانی ِ ساختاری ِ دموکراسی ِ دینی در تبدیل شدن به یک بالانسر را به خوبی آشکار میسازد.. تاکیدِ حجاریان بر مشروطهخواهی به آن علت است که میداند یک سیستم ِ سلطانی ِ مشروطه و قانونمحور خیلی بهتر از سیستمی ناقص و سفلهپرور است که شاخکهایِ سنسورِ مدیریت ِ نفرتاش، درگیر عشق و تعصباتِ شدیدِ دینی –آنهم دینِ متکی بر صفاتِ قاهره و جابرهی ِخداوند- است.. همین است که سیستمِ جاری، به بسیاری از نفرتها اعتنا نکرده، و درصورتِ تداوم، در انتهای ِ سلوکاش بهجایی خواهد رسید که نفرتِ نخنماشدهیِ حاج منصور ارضی را قابل پذیرشتر از نفرتِ خواهندگان حقوقِ برابر و نفرت البته ارضاءشدهیِ حاجیبخشی را نجیبتر از نفرتِ یک سوسیالیست میپندارد.. دقت به این نکته حیاتی است که یک سیستم ِتعادلدهندهیِ سالم، خود نباید حجاب و مانعی در برابر ِخود بوده و از مفاهیمِ متنوع و گستردهای متنفر باشد.. دین جلوههای ِ اجتماعیِ بسیاری از غرایزِ طبیعیِ آدمیان را حرام میداند، سلوک ِ عادیِ مرد و زن را تابع ِ شرایط ِ سخت میکند.. از نجاسات متنفر است و با چشمغره، شماتت و شمشیر به کافران و مرتدان نگاه میکند.. ضمن آنکه متولیان ِ راستین ِ مذهب شیعه -در طول ِ تاریخ- از اهل ِ سنت و قوم ِ عرب نیز حتا، به خاطر جور و ستم در حق ِ ائمه معصومیناش هماره ابراز ِ انزجار و تنفر کردهاست.. اینکه اسلام یا هر دینِ دیگری با دموکراسی سازگار است یا نیست، ربطی به این بحث ندارد.. مساله آن است که هر پسوند و پیشوندی برای دموکراسی -بهعنوانِ یک نظام و سامانهیِ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی- منهدمکنندهی روح آن و بیمعنیکنندهی معنای آن است.. و آنچه بهطورخاص دموکراسی ِ دینی را ناتوان کرده است، ذات ِ دموکراسی نیست، موانع و محدودیتهای ِ دینی ِآن است.. چوبهای ِ کلفتی است که دین یا متولیانِ دین، خودآگاه یا ناخودآگاه، در موقعیتهای مختلف، لای ِ چرخ ِِ چرخهی دموکراسی گذاشتهاند.. بازخوانی ِ دو مثال از طبیعیترین و بدیهیترین حقوق ِ یک آدمیزاده -که رسیدنِ به این دو حق ِ واقعن حق، از طریق ِ دموکراسی ِ دینی نزدیک به محال است- میزانِ تضاد ِ ذاتیِ این دو کلمه را به خوبی نمایان میکند.. تو گویی همین تضاد ذاتی و دوگانگیِ هولناک است که باعث شده است بسیاری تصور کنند اصلن چیزی به نام ِ «نظام» در جمهوری ِ اسلامی وجود ندارد.. مثالی زنانه: مثالی خوشباشانه به یادِ خیام و زکریای رازی: چکیده: |