انرژیِ حاصل از «نفرتهای ِ شخصی» در صورتی بخار میشود و به هوا میرود که نفرین ِ نفرتمند کارگر افتد و بنیان ِ نفرینشده به دست ِ نیرویی برانداخته شود.. در غیر اینصورت و در نهایت، رابطهی نفرتمند و نفرینشده با مرگِ یکی قطع و قصههایِ مرتبط، در قبرستانهایی فراموششده، دفن خواهند شد..
«نفرتهای عمومی و اجتماعی» اما برخلاف نفرتهای ِ شخصی هیچگاه تمامشدنی نیستند .. روابط ِاجتماعی ِ نسلها منبعث از انگیختهها و انگیزههاست .. نفرتی اگر بمیرد در جایی دیگر بروز میکند (بهروز میشود) .. در یک جامعهی مستعد ِ تنفر، هر گروهی با دستیابی به موقعیتهای ِ بزرگ و در پیِ ارضاء نفرتهای ِ عقده شدهاش، نفرتهای دیگری خلق میکند.. نفرتهایی که درنهایت دودمان ِ خود و گروهاش را دود میکند.. و نفرت ِ جریترشدهای را میراثِ بازماندگان ِ فکری وفرقهایاش میکند..
هرچند جوامع ِ رنجور ِ شرقی، استعداد و توان ِ فراوانتری برای ِ نفرتورزی دارند (کینهی شترهای ِ شرقی معروف است).. اما با نگاهی کوتاه، در بزرگترین سیستمهای مبتنی بر دموکراسی نیز وفور ِ نفرت قابل مشاهده است، در عین آنکه خبری آنچنانی از انقلاب، کودتا، انفجارهایِ کلان و یا دقمرگی نیست.. نیز حکومتهای آنها صبر و استقامت ِ انسانمدارانهتری دارند..
از نفرت، گریزی نیست.. اما در اینمیان، رمز ماندگاری و ثبات ِ یک ساختار ِ سیاسی و اجتماعی، یافتن ِ موتوری است که توانمندانه، چرخش ِ نفرت را مدیریت و راهبری کند.. سیستم اگر مجهز به تعادلدهندهای قوی همچون دموکراسی باشد، بروزیافتن و بهروز ِ شدن هیچ نفرتی توان ِ متلاشی کردن ِ آن نظامِ سیاسی-اجتماعی را نخواهد داشت .. چه آنکه در گذر ِ زمان، قدرتِ تحمل و میزانِ انعطافِ مردمانِ تحت ِ نفوذ ِآن سیستم، در گفتگوهایی آزاد، فربهتر نیز خواهد شد.. اینگونه است که آزادی ِ بیقید و شرط ِ بیان، جزء لاینفک و شرطِ لازم و ضروریِ دموکراسی میشود.. بیان ِآزاد، از ورم ِ نفرت میکاهد..بیانِ آزادِ نفرت اگر نباشد؛ دموکراسیِ ما کور، کر، کودن، ناتوان و بیخاصیت خواهد شد.. آنچنان که بهراحتی فریب خورده و در چرخشِ نابههنگام و نادیدنیِ نفرت، دربندِ زبونی و تضادِ خویش، متلاشی خواهد شد..