|
سه شنبه 18 دی 1386
سالها پیش، آه و نفرینِ امثالِ منصور ارضی و پامجلسیهایش، کارگر افتاد و غلامحسین ِ کرباسچی را در عذابی الیم گرفتار کرد.. اما حاجمنصور دیگر خودش هم میداند که انرژی ِ بیکران ِ نفرتاش فروکش کرده و حنجرهاش از اعتبارِ نفرتآفرینی افتاده است.. او خوب میداند که حتا تکرار ِ هزاربارهی لعن و نفرینهای زیارتِ عاشورا –این بزرگترین مولد و محرکِ نفرتِ تقدیسشدهی شیعه- به دلیل ِ دستیازیدنِ وی و همنوعاناش به قدرت و غرقشدن در منابع ِ ملیِ ایرانیان، ذرهای به انرژی ِ تخریبیِ نفرتاش نمیافزاید.. حاج منصور و همکاراناش هر چقدر هم بازیگر ِ توانایی باشند و بازیِ نفرت را بهخوبی اجرا کنند، دیگر نفرتشان آنقدر توان ندارد که قدرتِ تقابل با نفرتهایِ ورمکردهی جامعهای تحقیرشده را داشته باشد.. با آمدن ِ احمدینژاد، سهمِ نفرتِ امثال ِ احمدینژاد و قالیباف پرداخت شده است.. خیالِ مصادرهی همیشهگی ِ نفرت، خوابی بیش نیست.. نفرت، بازیچه نیست آقای مداح! یک حق است.. حقی مسلم.. قالیباف نیز، عمرِ سعد نیست.. ظرفیت و لیاقتِ دریافت ِ این نشان را ندارد.. قالیباف هم در لشگر ِ خوبانی مثل ِ شماست که از پس ِ فتحهایِ بزرگ، انرژی ِ آه و نفرتشان تهکشیده است.. بله منصور خان! احمدینژاد سبب ِ ورمکردن ِ نفرتهای ِ مدرنی شده است که تا قبل از آن هیچگاه -به این شدت- گریه نشده بود.. تلاش ِ خانم ِ فاطمهی رجبی نیز در پرورش و بهروز نگهداشتن ِ نفرتهای ِ سیاسی و اجتماعیِ پیشین، هوشمندانه اما –به دلیل ِ وادادنهای ِ بیشمار ِ آقای رئیس، دروغگویی ِ مفرط اش و مهمتر از همه، ناتوانیاش در وَرزدادنِ نفرتِ وعده داده شده و تقلیل ِ نفرت به سطحِ قهر و آشتیهایِ کودکانه- بیثمر و بیهوده است .. باری سرکار خانم ِ رجبی! .. ساخت و پرداخت ِ نفرت دیگر در توان ِ شما نیست.. شاید موفقیت ِ شما در دزدیدنِ امواجِ نفرتِ عمومی در چند سال ِ پیش، کاری بزرگتر از اندازهی شما بوده باشد.. اما در طول ِ این سالها، همراهِ تهکشیدهشدن ِ نفرتِ شما، نفرتهای ِ مدرنی پرورده شدهاست که در روزِ تلاقی ِ نفرتها، هیچ شانسی برایِ پیروزیِ نفرتِ نزار و لودهی شما وجود ندارد.. تا آنجا که شمع ِ حضرت ِ خواجه حافظ شیراز هم حتا، هیچ فرصتی برای ِ خندیدنی ظاهری در آتشزار ِ نفرتها نخواهد یافت..! |