فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. بازی ِ یلدا
دوشنبه 4 دی 1385 | 14 نظر

کفن ِ سوم را پوسانده و نپوسانده با خبر شدم یک آقا و یک خانوم ِ محترم مرا به بازی ِ زندگان فراخوانده اند .. من هم که اهل ِ نه گفتن نیستم .. همینطوری کفن- پاره و کن فیکون آمدم تا 5 پاراگراف، به شیوه ی ارواح ِ احضارشده بنویسم و تریبون را در اختیار افراد ِ دیگری بگذارم .. هر چه باشد، بانی ِ اینکار سلمان است و ایشان بسیار قابل ِ احترام بوده و خیلی خیلی جالب اند ..

1) در جوانی به میوه ها، درخت ها و حیوانات توجه فراوانی داشتم، تا جایی که مثلن نیم ساعت به یک مایه ی پرتقال خیره می شدم و کف می کردم، یک ساعت ِ تمام مانند ِ هپروتی ها به ارتعاشات ِ یک برگ ِ درخت ( حتا درخت ِ عرعر ) متوجه می ماندم* .. چشم های یک بره کوچک، نوستالوژی بسیاری برای ام داشت، آنقدر که در برخوردهای ِ اولیه با همسرم عاشقانه به او گفتم که چشم های ات آنقدر رویایی است که مرا به یاد چشم های گوسفند ِ عمه ام می اندازد .. این گفته ام آنقدر ساده و صادقانه بود که او تا چندین ساعت، گنگ و مات و مبهوت مانده بود و به آینده اش می اندیشید..

2) وقتی غزاله علیزاده خودکشی کرد من طول ِ یک خیابان ِ بلند را خیلی تند دویدم و سه ساعت تمام در کنار ِ یک گل ِ سرخ ، روی ِ چمن های یک پارک خوابیدم.. هنوز هم نمی دانم چرا.. ..

3) لرزش ِ نه چندان خفیفی در دستان ام است که تا چند ماه پیش به شدت ِ هیجان، نیروی ِ شهوانی و خجالتی بودن زیاد ِ خود ربط اش می دادم اما تازگی متوجه شدم که دلیل اش مصرف بیش از حد ِ شربت ِ سالبوتامول در کودکی بوده است که به دلیل ِ تنگی نفس، توسط ِ پزشکان ِ مجرب نسخه می شد ..

4) توانایی نوشتن ِ رمان را دارم، دلم هم می خواهد اما حس اش همیشه از لای ِ یکی از درزهای ام خارج می شود .. اصلن هم نمی دانم کدام درز .. پیدای اش می کنم و با چوب پنبه می بندم اش..

5) از سوم دبستان مشترک امید ِ انقلاب بودم .. در راهنمایی سوره و آینده سازان می خواندم .. در دبیرستان کیهان ورزشی و گل آقا و کتاب های جورواجور .. آنروزها هنوز پدرم مرا دوست داشت و همیشه پول ِ خرید ِ گل آقا را به من می رساند... آدینه و دنیای سخن و گردون و ایران فردا، به همراه شخص ِ شخیص ِ صادق ِ هدایت، کابوس های ِ بیست سالگی ام را بسیار سنگین کرده اند ..


بس است دیگر .. اما کمی گرم شدم .. پنج که چه عرض کنم آنقدر «ذهن زده» هستم که پنجاه را هم به راحتی پر میکنم .. حالا من هم به 5 نفر دیگر شیفت می دهم تا سنت شکنی نکرده باشم .. راهزن .. مرتضا .. پاگنده .. سوفیا .. خسن آقا ..



» نوشته شده در ساعت 01:40 توسط باباي عرفان | 14 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 14 مورد ]

سينا هدا : [+]

سلام!
شما كه هم دست كمي از آن خدايگان نداريد. بسيار محترم و خيلي جالب مخصوصا صداقت نهفته درنوشته‌هايتان كه آدم را دچار سوء‌تفاهم ميكند.
خاصيت صدق همين است.
شاد و پايدار باشيد.

December 25, 2006 02:43 AM

ماما : [+]

بازی جالبی شده. احیانا متولد تیر ماه نیستی؟ البته من هروقت در مورد کسی حدس می‌زنم اشتباه در می‌آد. ولی خب نمی‌تونم این عادتمو ترک کنم.

December 25, 2006 04:42 AM

مهدی : [+]

سلام. فكر ميكنم زيادي اسير نوستالوژي شده اي.

December 25, 2006 06:40 AM

US8 : [+]

Sharbateh Salbutamol in kaar row mikoneh vali taa vaghti keh mikhorish, ageh dar haaleh haazer masraf nemikoni larzesh beh chizeh digari maroofeh,.
aghlabeh injoor larazesh haa essential yaa maadarzaadist

December 25, 2006 12:28 PM

ری را : [+]

خیلی وقت بود ننوشته بودید ها؟! داشتم نگران می شدم. :)

December 25, 2006 12:58 PM

مرتضا : [+]

سلام. ممنونم. داشتم عقده اي مي شدم. بازيم را كردم. چسبيد. زنده باد

December 25, 2006 01:53 PM

راهزن : [+]

سلام . منهم در بازي شركت كردم.

December 25, 2006 05:07 PM

مهدی : [+]

سلام.ادامه بازي شب يلدا را بخوانيد.

December 28, 2006 07:06 AM

roia : [+]

با سلام
همانگونه که احتمالا مطلع شده اید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کلیه دارندگان سایتها و وبلاگهای ایرانی (فارسی؟) را ملزم به ثبت نام رسمی کرده و تهدید به مسدود و فیلتر نمودن سایتها و وبلاگهای سرپیچی کننده از این طرح کرده است .
من به عنوان دارنده یک سایت کوچک از شما دعوت می کنم که این طرح را تحریم نموده و دوستان و آشنایان خود را نیز به تحریم دعوت نمایید.
نیازی نیست که در این پیام به زیانهای این طرح بپردازم پس به طور خلاصه به پیامدهای تحریم گسترده این طرح ( در صورت وقوع ) می پردازم
1 ممکن اسن طراحان این طرح با مشاهده تحریم گسترده دست ازعمل خود بردارند ناگفته پیداست که چنین امری پیروزی بزرگ و شیرین برای تحریم کنندگان خواهد بود.
2 امکان دارد باوجود تحریم گسترده وزارت ارشاد به کار خود ادامه داده و تمامی سایتها و وبلاگهای تحریم کننده را مسدود و فیلتر نماید . این عمل معادل این است که درصد بالایی از منابع ایرانی (فارسی؟) وب (بسته به گستردگی تحریم) به روی مخاطبان بسته شود. گرچه در بدو نظر این امر ضربه ای بزرگ برای تحریم کنندگان و مخاطبان آنان خواهد بود ولی ضربه بزرگتر برای طراحان طرح است زیرا به این وسیله موجب نارضایتی شدید و گسترده در تقریبا تمامی کاربران اینترنت خواهند شد. با این عمل کاربران نه مانند گذشته از مشاهده برخی سایتهای سیاسی مخالف یا معاند و پرنوگرافی و ضد مذهب و دیگر مذاهب و غیره محروم شده اند بلکه از بخش اعظم منابع وب فارسی (ایرانی؟) منع و محروم گشته اند که طیف گسترده ای از آنها نه ربطی به سیاست و مذهب دارد نه پرنوگرافی و ضد نظام است .
این نارضایتی شدید و گسترده در نهایت طراحان طرح را یا مجبور به لغو طرح و یا قبول پیامدهای وخیم آن خواهد کرد . که به نظر من شق اول محتمل تر می نماید .
به نظر من شرکت شما در این طرح حمایت غیر مستقیم از محدود شدن آزادی بیان و گسترش سانسور و خود سانسوری است چون در صورت موفقیت طرح تنها سانسور شدن و حتی پیگرد قانونی خود را برای مخالفان آزادی بیان سهل و هموار ساخته اید.
تاکنون پذیرای سانسور بوده ایم و کاری چندان از دستمان ساخته نبود اکنون کمترین مبارزه مان این است که موجب گسترش آن با این طرح نشویم.
با توجه به مطالب ذکر شده از شما خواهش می کنم تا فرصت باقی است (در این طرح 2 ماه مهلت برای ثبت نام داده شده است و هنوز در ابندای فرصت هستیم پس طبعا تعداد ثبت نام کنندگان تاکنون بسیار اندک است) این دعوت را پذیرا باشید و با ارسال این متن به دیگران و یا قرار دادن آن در سایت و وبلاگ خود و یا به هرشیوه ای که خود مناسب می دانید به گسترش این تحریم سراسری کمک نمایید.

January 3, 2007 01:15 PM

وحيد : [+]

سلام
باباي عرفان اينجا بود ما نمي دانستم
پيروز و موفق باشيد

January 11, 2007 07:46 PM

مرجان. خ.ن : [+]

خوب می نويسی ...

January 14, 2007 12:09 AM

خرس مهربان : [+]

سلام . خوبين خوشين . فقط همين عرض سلام و ارادت

January 20, 2007 01:31 AM

ساقي : [+]

باباي عرفان چرا شادي هاي شاعرانه ش رو كم آپ مي كنه؟

January 25, 2007 11:39 AM

شباهنگ : [+]

هوشنگ گلشیری را من پیش از اینها شناخته بودم. خیلی زودتر از اینکه قرار شود موضوع پایان نامه ام او باشد... با شما در وبلاگ آقای معروفی آشنا شدم. سری به من می زنی دوست عزيز؟

February 10, 2007 03:41 AM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
کفن ِ سوم را پوسانده و نپوسانده با خبر شدم یک آقا و یک خانوم ِ محترم مرا به بازی ِ زندگان فراخوانده اند .. من هم که اهل ِ نه گفتن نیستم .. همینطوری کفن- پاره و کن فیکون آمدم تا 5 پاراگراف، به شیوه ی ارواح ِ احضارشده...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2