|
سه شنبه 18 مهر 1385
| 6 نظر
با جدیتی بردبارانه، شادمانه و نقادانه، خواننده ی آرامش دوستدار خواهم شد .. آیا برای ِ سروش، آستینی برای ِ بالازدن مانده است؟ .. و آیا گذر ِ دوستدار به دباغ خانه می افتد؟ .. در ادامه مطلب، فرازهایی از این مصاحبه را می آورم که به گمان ام می تواند فرجی* برای اندیشه ام باشد .. ضمن آنکه معتقدم عبدی کلانتری مصاحبه نمی کند، گفت و گو می کند .. * منظورم از فرج، دقیقن همان اصالت ِ شکلی و بنیان ِ فلسفی ِ آن است .. چه بسا « تفکّرِ قبض و بسطی» يعنی گنگی، نابينايی و ناشنوايی در برابر حقايقِ تلخ، او را به چنين ترجيحی وامی دارد... هر اندازه هم مبتکران و عاملان بستن سه سالهء دانشگاه کفاره دهند، و توبه و انابه کنند ــ که هرگز تا کنون نکرده اندــ سر سوزنی از اميدها و آرزوهای آن نسل را که معلوم نيست چه بر سرش آمده نمی توانند به آن بازگردانند. تنها ندامت نمادين آنها اين می بود که خود را سربه نيست می کردند. اما اين اندکی شرم، غيرت و عذاب وجدان می خواست... با وجود اين عبدالکريم سروش با تز نسبيتِ «فهم دين» می خواهد صلاحيت انحصاری تفسير کلام دينی را از چنگ مقامات رسمیِ دين درآوَرَد، تا لااقل خود و امثال خودش را در آن سهيم نمايد. طبعاً از همگانی کردن اين صلاحيت به رغم تز خود می پرهيزد تا هرج و مرج روی ندهد... رواداری در خفا يعنی تظاهر به رفتاری که عملاً و علناً نفی می شود.. مدرنيته به ديد، نگرش و آفرينندگیِ خاصی اطلاق می شود که تقريباً در هر زمينهء ممکن خودش را از شکم زمان نو زايانده و در نوزايی و نوآوری اش باز می زييد. به همين سبب نمی توان آنچنان خصوصياتی برای آن يافت که تعريف واحدی را ممکن سازد |