|
دوشنبه 3 مهر 1385
| 5 نظر
آقای رویائی هی می گوید عباس .. عباس عزیز .. همینکه همینگوی، همان جایی از سَرَم را آرام کرده است که از او درد می گرفت، یاد ِخاطرات 1961 افتادم .. چه قصه ی قشنگی .. یادش به خیر .. آنقدر در نویسش اش، خوانش شده بودم که تابستانی گرم .. از آنروز تا 1974، 13 سال گذشت و ارنست آنقدر در صف ِ حلول ایستاد تا به من رسید .. تابستان ِ امسال که گذشت.. بگذرد به درک .. آنقدر حوصله دارم که بمانم ات تا 2019.. ... ... |