|
دوشنبه 3 مهر 1385
| 5 نظر
آقای رویائی هی می گوید عباس .. عباس عزیز .. همینکه همینگوی، همان جایی از سَرَم را آرام کرده است که از او درد می گرفت، یاد ِخاطرات 1961 افتادم .. چه قصه ی قشنگی .. یادش به خیر .. آنقدر در نویسش اش، خوانش شده بودم که تابستانی گرم .. از آنروز تا 1974، 13 سال گذشت و ارنست آنقدر در صف ِ حلول ایستاد تا به من رسید .. تابستان ِ امسال که گذشت.. بگذرد به درک .. آنقدر حوصله دارم که بمانم ات تا 2019.. ... ... »
نوشته شده در ساعت 15:42 توسط بابای عرفان
| 5 نظر
موضوع :
سياه مشق
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● گنجشک و عزرائیل ● فقط برای ِ اعلام ِ مستی ... ● من متمرکز خواهم شد ..
نحوه نگارش :
داستان واره
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● بهنام آزادی بیان: رونمایی و انتشارِ رمان ● بهنام عدالت: کابوس ِ جاده ● چاره گاه ِ ساکنین ِ یک مجتمع ِ اخطارگرفته : جمع کردن ِ دیش ها یا کندن ِ خندق؟ گفتنیهای ديگران : [ 5 مورد ]
اوشگول (طنز نویس) : [+] چه حوصله اي داريا. September 25, 2006 04:17 PM عباس معروفی : [+]سلام آقای شادی شاعرانه، ممنون آقای معروفی .. ممنون September 25, 2006 11:23 PM مهدي : [+]سلام. اينهم يك جور مغلق گوئي مدرن است. شايد.آقا ساده بنويسيد تا همه بفهمند. مهدب جان، دو لینکی را گذاشته ام بخوان و بعد مرا . محوَش شده بودم . مغلق گویی نیست .. شما هم پس از هر نگارش یک پینگ بفرمائید تا متوجه به روزشدن تان شویم .. September 27, 2006 05:43 AM
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |