يادداشت‌های بابای عرفان
. چاره گاه ِ ساکنین ِ یک مجتمع ِ اخطارگرفته : جمع کردن ِ دیش ها یا کندن ِ خندق؟
پنجشنبه 9 شهریور 1385 | 9 نظر

مدیرساختمان که با رای اکثریت ِ 28 مدیر خانواده، مسوول رتق و فتق امور بلوک شده است، گشاده روی و خنده کنان ابلاغیه ی کلانتری ِ محل را سر ِ ساعت ِ 21:30 به من ابلاغ می کند .. کلانتری محل که از داروغه ی کل دستور می گیرد، به سیاق ِ فرمان دهان ِ خود، مدیر ِ ساختمان را، رندانه در تنگنا گذاشته است.. در میانه های پیوست ِ دوم، به مدیر ِانتخابی ابلاغ شده است، به اطلاع ِ همگان برسان که دیش ها را جمع کنند و اگر امتناعی دیدی گزارش کن .. مدیر که پوزخندم را می بیند، قهقهه ی تلخی می زند، آنچنان که پوست صورت َش کش می آید و شروع می کند به واگویه کردن ِ اینکه اینها این جوری اند و آن جوری .. در عرض ِ دو دقیقه، 12 دلیل ِ مختلف برای ام می گوید که هر کدام سر از سودایی می گشاید..ساده است که متوجه شوی این مدیر تا به حال فقط به 11 واحد، ابلاغیه را نشان داده است ..

از پوزخندم عذرخواهی می کنم و کمی شیوه ی به کار گرفته شده را با او مرور می کنم .. خیلی زود به یاد می آورد که داروغه ی کل، با همه ی مردمانی که در این بازی ِ متمدنانه ی شهر و شهروندی، مسوولیتی بر دوش گرفته اند، از همین شیوه ها استفاده کرده است .. واینکه چگونه آنانکه مسوولیت دارند آنقدر از زیر ِ بار مسوولیت شان نسبت به مردم شانه خالی می کنند تا وقتی که کار به فحش و درگیری و نفرت بکشد.. از «نمایندگان ِ مردم» در مجلس ِ ششم شروع می کنیم که طفلکی ها لااقل آنقدر جرات داشتند که قضیه را مسکوت بگذارد و پیروزمندانه برای از ما بهتران، شهرک های ویژه ایجاد کنند ... از«نمایندگان ِ مردم» در مجلس ِ هفتمی که مشت ِ محکمی به دهان ِ مردم می زنند .. از کلانتری ِ مسوولیت پذیری که موظف به اجراء قانون است، چه وقتی که ضابط ِ قوه قضائیه باشد و مجبور به آویزان کردن ِ گردنی از طنابی .. چه آنگاه که سربازان َش مسوول ِ گرفتن ِ بلیط ِ شهروندان ِ اتوبوس سوار می شوند .. چه وقتی که مجبور است قانون را اجراء کرده و شهروندان را با دگنک و بی دگنک به راه راست هدایت کند .. حالا هم که این پلیس ِ خوب، تو را هم در این مسوولیت شریک کرده است و بعد از تو هم نوبت به من می رسد که مسوول ِ یک خانواده ام و مسوول ِ تویی که مجبور شده ای کمی با عواقب ِ احتمالی ِ قبول ِ مسوولیتی ناچیز در نظامی سلطانی گلاویز شوی! ...

به او می گویم که به تصمیم ِ اکثریت احترام می گذارم .. پیشنهاد ِ تشکیل ِ جلسه ای می دهم تا به تعامل ِ بیشتری برسیم! .. قبول می کند .. می پرسد پیشنهاد تو چیست ؟ .. می گویم من فکر خواهم کرد و پیشنهاد اساسی ام را در جلسه مطرح خواهم کرد .. حالا فقط به نظرم می رسد که خندقی دور بلوک بزنیم، سنگری بسازیم و درگیری ِ مختصری با پلیس های ِ عزیز انجام دهیم .. قهقهه می زنیم، پوست ِ صورت مان کش می آید .. این جلسه قرار است فردا برگزار شود.. اگر برگزار شد داستان ادامه خواهد داشت ...



» نوشته شده در ساعت 18:52 توسط بابای عرفان | 9 نظر
گفتنی‌های ديگران : [ 9 مورد ]

مهدی : [+]

سلام. علاوه بر وبلاگ قبلي mtp.persianblog.com در اين وبلاگ هم مينويسم. سري به من بزنيد. ودر لينكهايتان هم وبلاگ مرا اضافه كنيد.موفق و پيروز باشيد. و ماهوارنان مصون از تعرض باد

September 1, 2006 06:21 PM
آرش : [+]

ببخشيد، من يک پيشنهاد بهتر دارم. مدير ساختمان رسماً و سريعاً استعفاي خود را از مديريت اعلام نمايد. بلافاصله مجمع عمومي ساکنين ساختمان تشکيل شود و کسي زير بار مسئوليت مديريت ساختمان در اين شرايط نرود. در اين صورت ساختمان موقتاً بي مدير مي ماند و موقتاً کسي نيست که دستورات داروغه به او ابلاغ گردد. چاره اي نمي ماند جز اينکه کلانتري محل خود راساً به جمع آوري آنتنهاي بشقابي اقدام کند. اگر اين اتفاق در تعداد ديگري از ساختمانهاي محل هم رخ دهد، کلانتري وقت و نيروي کافي براي جمع آوري آنتنها را نخواهد داشت و در نتيجه بدون خونريزي! آنتنها موقتاً سر جاي خود باقي خواهند ماند.
البته اين سناريو کمي خوشبينانه است، ولي به هر حال راه حلي است که مي توان بهش فکر کرد.

September 2, 2006 12:30 AM
آرش : [+]

راه حل دوم: مدير ساختمان دستورات کلانتر محل را به همه واحدها ابلاغ کند. اما در جلسه مجمع عمومي توافق شود که هيچيک از ساکنين دستورات کلانتر را اجرا ننمايند. در نتيجه لازم است که مدير ساختمان اسامي تمام واحدها را به عنوان کساني که از دستورات امتناع کرده اند!! به کلانتر گزارش کند. در اين حالت هم باز چاره اي نيست جز آنکه کلانتري خود راساً به جمع آوري آنتنها اقدام نمايد که باز با مشکل کمبود نيرو و امکانات روبرو خواهد بود. و باز موقتاً آنتنها سر جايشان باقي خواهند ماند.

September 2, 2006 12:41 AM
آرش : [+]

يک پيشنهاد: با توجه به اينکه اين مسئله، مشکل مبتلا به اکثريت قريب به اتفاق ساکنين شهر تهران است و در ضمن با توجه به اينکه لينک اين مطلب در صفحه پُرخواننده گويانيوز آمده است، شايد بد نباشد که از اين مکان، البته با اجازه صاحبخانه يعني باباي عرفان، براي يافتن راه حل مقابله با کلانتري هاي محل استفاده کرد.

September 2, 2006 12:44 AM
بابی عرفان! : [+]

آقا مهدی، من همیشه مشتاقانه پی گیر نظرات شما هستم .. دستور هم الساعه اجابت شد ..
----------------------
آرش جان، ممنون از راه کارهایت .. جلسه هنوز تشکیل نشده است، اما من با دو سه نفر صحبت کرده ام .. فعلن تصمیم گرفته اند که هیچ اقدامی نکنند تا کار به اخطار برسد .. بعد از آمدن ِاخطار نظر ِ نهایی ِ جمع مشخص خواهد شد .. کاراکترهای خوبی یافته ام و دلایل ِ جالبی که می نویسم شان .. باز هم اگر چیزی به ذهن ات رسید بگو .. استفاده می کنم ..

September 2, 2006 02:15 AM
بهار : [+]

سلام
گمان نمی کنم خندق هم موثر افتد
هر کاری خواستند نشد ندارد
موفق باشید

September 2, 2006 06:46 PM
yosef : [+]

جان مادرت يك كم ايستادگي كنيد. بابا نذار بگيم حيف نان! حداقل بذار داغ محمدي و مهدوي كاسته شود بعد عقب نشيني كنيد

September 6, 2006 02:21 AM
خُسن آقا : [+]

درست همان روش‌هایی را که گشتاپو در آلمان نازی اجرا می‌کرد. خود یهودی‌ها را می گذاشت تا اجرای دستور کنند.
من اگر بودم در چنین دورانی ساختمان را بصورت شورایی اداره می‌کردم تا دیگر هیچ کس به تنهای در معذوریت قرار نگیرد و در نتیجه یک نفر را در مقابل دیگران قرار ندهند.
در ضمن می‌توان برای مدیر حیطه کاری تعیین کرد و درست همین حیطه کاری را از مسئولیت‌های او خارج کرد تا گشتاپوهای رژیم نتوانند از او یا شورا استفاده ابزاری کنند.
عاقبت هم اینکه اگر باز حکومت گشتاپوهایش را بسیج کرد من از پائین آوردن دیش خودداری می‌کردم و عواقب آنرا هم تحمل می‌کردم.
دوران جنگ دوم در نروژ رادیو موج کوتاه ممنوع بوده با این حال همه آنهای که از نظر مالی می‌توانستند داشته باشند یک دستگاه آنرا در منزل داشتند و در زیرزمین یا جایی مخفی می‌کردند.
آخرالعمر اینکه میلیونها دیش در ایران وجود دارد اگر رژیم نتواند مردم را بترساند امکان جمع آوری آنرا ندارد، مگر اینکه میلیونها مامور را اجیر این کار کند.

چند سال پیش که ایران بودم در شیراز همین اوضاع بود خواهرم یک دیش داشت و می ترسید که بیایند او و دیش را دستگیر کنند. از او پرسیدم مگر جرم این کار چیست. گفت دیش را می گیرند و 300 هزار تومان هم جریمه می کنند به او گفتم به حساب من دیش را بگذار روی پشت بام. اگر آنرا گرفتند من هم پول دیش را می دهم هم پول جریمه آن و هم پول یک دیش جدید. آن دیش هنوز روی پشت بام خواهرم است و من هم هنوز پولی نپرداخته ام اگر هم گرفتند این بار دوبرابر آن پول را خواهم پرداخت تا یک خانوار دیگر هم بخرد بگذارد روی پشت بام. راه مبارزه با این رژیم ایگونه است و راه دیگری ندارد.

September 6, 2006 11:22 PM
بابای عرفان : [+]

گرامی خسن آقا .. پس یک 300 هزار تومان ِ دیگر هم برای من کنار بگذار .. شاید هم 23 تا 300 هزارتومان ِ دیگر ..
--------------------
یوسف جان، حرفی برای گفتن نگذاشتی!!

September 8, 2006 01:33 AM
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]