|
پنجشنبه 26 مرداد 1385
1) نوشته ی تقی رحمانی در شماره ی امروز ِ روز را بخوانید (*).. این نوشته تا حدودی دارد قضیه را رو می کند .. بالاخره رو می شود، حتا اگر روزنامه ی ِ روز، تیترها را از روی ِ دست ِ پیک نت کپی کند .. نمی دانم تا به حال چند مقاله ی ِ خواندنی ِ دیگر را به خاطر ِ تیترهای ِ تابدار و کودکانه ی روز از دست داده ام .. (آقای مدیر فنی محترم، من برای ِ خواندن ِ روز از فیلتر شکن استفاده می کنم و تو کاری کرده ای که لینک اش گم می شود، نشانی ِ اینترنتی هر نوشته را زیر همان مطلب بگذار لطفن، تا بشود به اش لینکید آخر) 2) رادیو زمانه طرحی جدید است که هرچند هنوز درست و حسابی صدای اش درنیامده، اما طراحی خوبی دارد .. من که هنوز به جز چند نوشته از پارسا و یکی دو نوشته ی دیگر، چیز دندان گیری نخوانده ام که البته اینها را بدون ِ بودن ِ این دبدبه هم می شد خواند! .. رادیو زمانه، بدجوری خود را قاطی ِ وبلاگستان کرده است .. کارِ بسیار خوبی کرده است .. دم اش گرم .. دست ِ مهدی و مهندس و سالار و حسین(فرمان ده سابق نه فرمان ده جدید) و دولت فخیه ی هلند درد نکند .. دم ِ خانم ِ کریمی هم گرم .. ای ول .. 3) اینروزها وقتی بلاگ می خوانی، وقتی دیگر جرقه ای از جایی، ذهن ات را آتش نمی زند .. وقتی اندیشه ای نیست .. تو هم می شوی همرنگ جماعت .. گفتم بگویم که این بده بستان های ابراهیم نبوی و نیک آهنگ دیگر بدجوری ضدحال شده است .. کمی فکر کردم که چه چیزی ممکن است این دو را آنقدر به هم ارادتمند کرده باشد که حتا در اوج ِ عصبانیت هم، به هم گیر نمی دهند .. با آنکه در گرفتن ِ خِر ِ دیگران و قاطی کردن و بد وبیراه گفتن، وجوه ِ مشترک ِ فراوانی دارند .. هیچی به ذهنم نرسید الا اینکه : نیکان اصلیت اش شیرازی است و نبوی هم شیراز درس می خوانده .. هر دو سید هستند و احتمالن احترام آل ِ پیغمبر را نگاه می دارند .. هر دو در صدا و سیما، حوزه هنری، مطبوعات دوم خردادی و گل آقا بوده اند .. هر دو چند سال ِ پیش که به اتفاق نامزد ِ انتخابات ِ شورای شهر شده بودند، بدجوری ضدحال خوردند .. هر دو سیگار می کشند .. هر دو زندان ِ کوتاه مدت داشته اند .. هر دو طنازهای ِ حرفه ای اند و قاعدتن از قدرت هم مطلع.. هر دو تنها زندگی می کنند .. هر دو خود را تبعید کرده اند .. هر دو چندین سنگ ِ پای ِ قزوینی در جیب شان دارند .. و فقط یک افتراق ِ جزیی دارند و آن اینکه نیکان عرق نمی خورد و تربیت ِ اسلامی و دینی اش را حتا در بلاد کفر هم حفظ کرده، اما نبوی یک لامذهب تمام عیار ِ باحال، با آی کیوی ِ بسیار بالاست .. حالا قضیه چیست؟ من یکی که حالی ام نمی شود.. 4) داشتم به هودر فکر می کردم و اخراج های مکررش .. اخراج از صدا و سیما، تقریبن اخراج از دانشگاه، از بی بی سی ، از آمریکا، از همسر و حتا از اتاق ِ مهدی جامی + | + .. دیدم این بشر از همه بیشتر، حس ِ همذات پنداری ِ مرا ارضاء می کند .. هر چند من هنوز از خانه اخراج نشده ام که ببینم اجازه ی دخول به آمریکا دارم یا نه .. ولی خداوکیلی خیلی رو می خواهد .. دم اش گرم .. ضمن آنکه از صمیم ِ ِ قلب ِ نداشته ام، بلاگر شدن ِ احمدی نژاد را به حضور ِ محترم ِ آقای هودر تبریک می گویم .. انصافن پراگماتیک است .. دم اش گرم .. 5) بدجوری تو کف ام که این آقای پرفسور چرا به من لینکیده است .. من البته صفحه اش را با فیلترشکن باز می کنم و هنوز موفق نشده ام ببینم به چه کسانی لینک داده است تا بتوانم تحلیلی ارایه دهم .. اما وقتی روزی 60 نفر از آنجا به اینجا می آیند حدس می زنم که حتما لینکیده باشد .. حالا چرا؟ چم ولله! 6) تا خیلی خیلی دیر نشده لینک ِ هزارتو را اینجا بگذارم .. این پیکوفسکی بدجوری دیپلماتیک کار می کند .. وحدت می کند .. حدت می کند .. خودم البته از همان شماره ی اول، مشتری نشریه اش بوده ام .. من البته پیشنهاد می کنم، بی خیال ِ اندیشه ورزی شود و برود سراغ ِ هزارتوی ِ آدمها .. یک نمونه اش را من در بند ِ سوم آورده ام .. 7) و اما خودم : تنها راهی که بتوان ام به نوشتن ادامه دهم (که بسیار دوست اش دارم)، طرح ِ یک یا چند موضوع است .. خاصیتِ وبلاگ به این است که در بررسیدن ِ موضوعات نمی دانی به کجا خواهی رفت .. و چه بسا محتوای ِ آخرین پُست ات درباره ی یک موضوع ، زاویه ها فاصله داشته باشد با اولین شروع .. و گوش ِ شیاد کر؛ شاید بتوان با نوشتن های مستمر+ کامنت ها و دنبالک هایی که می گیرم ، مدتی تمرکز کنم، فکر کنم و حتا تحقیق! ... چه اشکالی دارد؟ .. موضوعاتی که دَم ِ ذهن ام هستند را همین زیر می نویسم و کم کم شروع خواهم کرد .. و اگر همراهی یافتم برای ِ گفت و شنود؛ چه بهتر؛ که اینجا هم از زنجموره و مونولوگ خارج شده و به سامان خواهد شد .. می خواهم دوباره آلوده شوم و رقص ِ اسکلت ِ وجودم را ببینم .. سَرَش را جایی بگذارم، پای َش را جایی و بزرگترین تکه اش را هم به تو تقدیم کنم .. بینابین ِ این کارهای قشنگ، شاید شعرهم بگویم .. طنز هم بنویسم.. آویزان ِ وبلاگ های ِ دیگرشوم؛ با هزار ترفند و کرشمه.. دربه در ِ اخبار شوم .. به دیگران گیر دهم؛ با نان و سس اضافی.. مرثیه ها بگویم برای ِ زندگان و مدیحه ها بسرایم برای ِ مردگان .. سنگ ِ بزرگ بردارم برای ِ زدن .. لی لی به لالای ِ نظام های ِ سیاسی ِ امروزِ دنیای ِ زهواردررفته مان بگذارم .. از جنگ و صلح و لبنان و عراق و آمریکا بنویسم با اخطار و بیانیه و مرام نامه و تهدید و مانیفست .. و هوارتا ترس ِ معقول ِ ناشناخته را هم آوار کنم بر حجم ِ محجوب ِ همه ی رویاهای ِ قشنگ! .. چرا که نه؟ این هم موضوعات دَم ِ ذهن: الف- نظام ِ اجتماعی ایران ب- سنت و مدرنیسم پ - اکبر گنجی ت -وبلاگ ث - فوتبال پیشنهاد هم قبول می کنم .. موضوعی بیخ ِ ذهن ات گیر نکرده؟ .. »
نوشته شده در ساعت 20:11 توسط بابای عرفان
موضوع :
وبلاگستان
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● وین دل ِ هرزهگرد ِ من رفت به چینِ زلفِ او.. سه نگاه به هودر (ره) ● عشق در حاشیهی نفرت ● سر ِ کچل و دل ِ غافل
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |