|
جمعه 19 خرداد 1385
| 1 نظر
بٌغضی دارم انگاربر گلوی ِ نوشتنام که تا رها نشود، راحتنوشتن نیز میسر نخواهد شد.. گو اگر اهانت به ساحت مقدس وبلاگ نباشد مثل کسی شدهام که آنقدراز ادرار کردن ممانعت کرده است که شاشبند شده و حالا در مقابل فشار وحشتناکی که به مثانهاش وارد میشود، آرزوی ِ درآمدن چکهای آب دارد .. چه آنروزها که آنقدر فشار میآوردم تا ننویسم و توانستم و چه اینروزها که آنقدر فشار میدهد و راهی نمییابد.. دروغ نگویم اما، انگار آب ِ ذهنام کم شده است .. آنقدر در آتش نگاهاش داشته ام این بیبخار و باران را که خشک و خالی و خاکستری شده است .. شاید، شاید راست میگویی که ریشه داشته باشد این خشکی در کوه و کویر زادگاهام .. اما پسرم که یک رگ ِ رشتی ِ درشت و مشتی دارد .. ای باران بر ذات ِ این رفقای ِ خشک وبلاگی .. من هنوز حتی جدول مسابقات را هم درست و حسابی ندیدهام .. اما دارم آماده میشوم .. هالهی خوب و مهربان که همیشه به من لطف داشته با کمک ِ روری خوشبخت، حسابی خود را آماده کرده است ..پولاد عزیز هم شروع کرده است .. سینا یک پست زده است.. نوشآذر هم حالا بگی نگی فوتبال را تحویل گرفته است ... جواد روح هم قول داده است .. فرجامی هم چیزکی نوشته.. آلپر هم .. این چراغ هم چشمکی زده است .. گویا هم دماش گرم که تعداد لینکهای ورزشیاش را زیاد کرده است .. زنستان هم فرصت را غنیمت شمرده و برای روز دوشنبه اعلامیه جمع شدن دور میدان داده است تا شاید ایران مکزیک را ببرد و میدانهای شهر آبستن ِ فریادهای فروخورده شود .. دمشان گرم! و .. |