فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. هنگام ِ درو .. !
شنبه 4 تیر 1384 | 8 نظر

:: بله! .. روزگار‌ ِ غریبی است دوستان .. لطفن دوباره سیبیل‌های‌تان را بچسبانید .. یا بهتر از آن : پیشنهاد می‌کنم هیچگاه سبیل‌های‌مان را نتراشیم ..

:: به‌هرحال باید توجه داشته باشیم که این فقط ما نیستیم که دیوانه‌ایم ...

:: ‌تو گویی مردم خواستند که دیگر نترسند، خواستند که آنها را از یاد مبری و تحقیرشان مکنی .. روزگار را چه دیدی، شاید روزی تو هم تحسین‌شان کردی.. و این ترس‌های ِ تو نیز مثل ِ همه‌ی تحلیل‌های‌َت، غلط از آب در آمد ..

پ.ن : من کماکان وبلاگ‌نویسی را ادامه خواهم داد .. اما فعلن به احترام ِ‌ تو سکوت می‌کنم تا تو گیاه ِ هرزه‌‌ی ِ ترسی که کاشته‌ای را برچینی .. تا چندروزی که این ترس‌های ِ ذهنی‌ کمتر شود و تو هم کمی استراحت کرده باشی ..



» نوشته شده در ساعت 08:38 توسط باباي عرفان | 8 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 8 مورد ]

آریا : [+]

... مصطفی جان. آقا تو دیگه چرا خودت را باخته ای؟. مرحبا!. هیچ اتّفاقی نمی افته عزیز جان. در نظر بگیر داری تونل می زنی، یه دفعه وسطای تونل زنی، کوه، ریزش می کنه. نباید خودت را ببازی. زندگی یعنی آنچه من، آرزو می کنم باشم؛ نه آنچه در آن واحد، قرار است به آن برسم.///

June 25, 2005 02:01 PM

مهرنوش : [+]

زين دايره مينا خونين جگرم...

June 25, 2005 03:44 PM

yousef : [+]

من هم خوشحالم كه اجماعي كه از ترس فراهم آمده بود پيروز نشد. اينكه فاشيستي را ( اگر آنچنان كه گفته اند) تحمل كنيم بسي راحتر است كه عمري را با احترام با كسي كه از ترس به او روي آورده ايم سر كنيم. خيلي حقيرانه است كه ادم لولوي را بپرستد

June 25, 2005 07:43 PM

saghand : [+]

سلام
اصلا جاي نگراني نيست و تحمل كن عزيز
دلشكسته !!!

June 25, 2005 08:19 PM

بابک : [+]

قشنگ بود. امیدوارم که به اصطلاح روشنفکرانی که از عالیجناب سرخ پوش دست پاچه حمایت میکردند و سعی داشتند مردم را به سمت او هل دهند بدون دلیل و منطق به خود آیند. فاشیست 26 سال است حکومت میکند و حالا با چهره واقعی خود را به نمایش گذاشته و این خود جای خوشحالی است.

June 25, 2005 09:12 PM

ali : [+]

زر اضافي موقوف اصلاح طلبان شكست خورده!

June 26, 2005 01:17 AM

زمینی : [+]

سلام. با اجازه به بخشي از نوشته اتون لينك دادم.

June 26, 2005 01:58 PM

آریا : [+]

... من نمي دونم چرا امید، وبلاگش را تعطیل کرد. حدس می زنم که او به یک استراحت کوتاه مدّت نیاز داشت. برای یه سری خانه تکانیهای فکری اتّفاقا خوبه. خود منم در تعطیلی وبلاگ سابقم، از خیلی چیزها خسته شده بودم و احتیاج به یک بازبینی و براندازی روح و سنجشگری خودم داشتم. امیدوارم که یه روزی با دست پر برکرده. اون ترجمه اش نیز برغم اینکه عجولانه می باشه و خودش نیز اذعان کرده، روهمرفته جالبه. البته آثار جورج باتای Georges Bataille را بسیاریشون را خواندم. حدس می زنم، امید برگردانش خطا آمیز باشه. عنوان کتاب بایستی تا اونجایی که حافظه ام مدد می کنه، یه چیزایی تو مایه های « آبی آسمانی » یا « رنگ آبی آسمان » باشه. خوب یادم نیس. ///

June 27, 2005 09:49 PM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
:: بله! .. روزگار‌ ِ غریبی است دوستان .. لطفن دوباره سیبیل‌های‌تان را بچسبانید .. یا بهتر از آن : پیشنهاد می‌کنم هیچگاه سبیل‌های‌مان را نتراشیم .. :: به‌هرحال باید توجه داشته باشیم که این فقط ما نیستیم که دیوانه‌ایم ... :: ‌تو گویی مردم خواستند که دیگر نترسند، خواستند...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2