|
یکشنبه 25 اردیبهشت 1384
| 17 نظر
تعریف سیاست از سوی ِ حکومت : یافتن ِ راههای ِ فریفتن ِ مردم، برای ِ پایداری ِ قدرت .. اعتراف میکنم که آرزو دارم این حکومت آنچنان دانا شود که بتواند مرا باز هم فریب دهد .. بههیچوجه دل َم نمیخواهد فریب ِ آنهایی را بخورم که انتخابات را تحریم میکنند.. اگر حوصله داشتم میشکافم َش .. فعلن یکشنبه بود و وقت ِ اعتراف .. پ.ن : من اصلاحطلب شدهام یا اینها قرار است بازهم شکست بخورند!؟ |
///لام ... دو مطلب ! يك : اين كه تحريم انتخابات رو نميكنيد درسته ! ولي اين كه بگذاريم مملكت به هر جايي كه خواستند ببرند مخالفم ! 2 به وبلاگ زيباتون لينكيديم
May 15, 2005 11:18 AMناناجان، میبخشی پاسخم اینقدر طول کشید، کمی سرم شلوغ است. آن كامنتگير شلوغ و سنگين شده بود، بحث را اینجا ادامه بدهیم.
اگر حوصله داشتی این مطلب را بخوان. وقتی نوشته بودمش که صحبت حمله نظامی به ایران بالا گرفته بود. در آن استدلالهای زیادی کردهام که چرا حکومت کنونی از حکومتی که آمریکا سر کار بیاورد برایمان بهتر خواهد بود:
ٰhttp://omid.khushe.ir/weblog-archive/us_in_iran.html
به نظر من کنار آمدن جمهوری اسلامی با آمریکا، و سر کار آمدن حکومتی که نومافظهکارها انتخابش کردهاند خیلی فرق میکند:
قراردادهای سرمایهگذاری خارجی در جمهوری اسلامی باید به تصویب مجلس برسند، و جز موارد معدود همینطور نیز عمل میشود. فکر میکنی آمریکاییها قراردادهایشان در عراق را به مجلس آن کشور میبرند تا اجازه بگیرند؟
قسمت شدن نفت عراق در میان شرکتهای آمریکایی را دیدهای. فکر میکنی با نفت ایران چنین کاری نخواهند کرد؟
مسئله فقط تسلط کامل آمریکا بر کشور نیست. فضای فرهنگی، هنری و به طور کلی روشنفکری کشور کاملاً دگرگون خواهد شد. با برداشتهشدن حمایتهای دولتی (سوبسید کاغذ، وامهای گوناگون، سرمایهگذاری برای تولید فیلم و از این قبیل، روشنفکران مستقل به سختی خواهند توانست به خلق آثار هنری ادامه دهند، و ناچار میشوند به جریان غالب رسانهای آمریکا بپیوندند، تا از سرمایهگذاری آمریکاییها استفاده کنند.
ایران یکی از معدود کشورهای جهان سوم است که تولید فکری و هنری قابل توجهی دارد. با هجوم جریان غالب رسانهای آمریکا، و کمبود امکانات برای روشنفکران مستقل، نگاه روشنفکرانه از عمده تولیدات دارای تیراژ زدوده خواهد شد. این مسئله به نوبه خود اثری بسیار منفی بر فرهنگ مردم عامی خواهد داشت.
به این دلایل، و دلایل دیگری شبیه اینها، به هیچ وجه حاضر نیستم با حکومتی که با حمایت آمریکا روی کار بیاید، کنار بیایم. (البته این که حرف است، احتمالاً هر حکومتی سر کار بیاید مثل جمهوری اسلامی با آن کنار خواهم آمد و سعی خواهم کرد برنامههای خود را پیش ببرم).
مذاکره و رفع خطر حمله نظامی، با تسلیم کردن کشور به آمریکا فرق میکند. فکر میکنم نباید تصور کنیم آمریکا شکستناپذیر است. بوش با شعار رییسجمهور صلح سر کار آمده است. اگر رییسجمهور ایران، هرکه که باشد، به طور رسمی اعلام کند که بدون پیششرط آماده مذاکره و رفع مشکلات است، نه فقط از میان اروپاییها، بلکه خیلی از دموکراتهای خود آمریکا هم بر علیه تغییر حکومت ایران موضع خواهند گرفت.
با این وجود، اگر آمریکا واقعاً بخواهد در کوتاهمدت حکومت ایران را تغییر دهد، و طرفداران سنتی حکومت (حزباللهیها) نیز نتوانند به داد حکومت برسند، به نظرم شانس چندانی برای برپایی حکومتی که حقیقتاً دموکراتیک باشد وجود نخواهد داشت. در واقع من آنقدر به چنان حکومتی ناامیدم، که شاید اصلاً در آن صورت ترجیح بدهم کشور دیگری را برای زندگی انتخاب کنم.
دولت موقت نهضت آزادی و رفراندوم
این طرح، به نظرم طرح جسورانه و قابل توجهی است. گمان کنم مورد علاقه بابای عرفان نیز باشد. ممکن است واقعاً بتواند جواب بدهد، ولی من چند مشکل با آن دارم:
چطور میتوان دکتر یزدی را رییسجمهور کرد؟
اگر انتخابات آزاد وجود داشت که نیازی به دولت موقت هم نبود. و اگر فعالان سیاسی اینقدر متشکل بودند که بتوانند رژیم را به عقبنشینی وادار کنند، که کار تاکنون تمام شده بود.
انقلاب مخملین؟
۱۶ آذر مهمترین مناسبت سیاسی-دانشجویی در سال است، و تجمعی که همهساله در آن روز در دانشگاه تهران برگزار میشود، یکی از وقایع مهم این جنبش به حساب میآید. میدانی پارسال (که خبر هوشدن خاتمی خیلی پیچید) چند نفر حضور داشتند؟ حدود دو هزار و پانصد نفر.
فکر میکنی با دو هزار و پانصد نفر کجا را بتوان گرفت؟ آن هم دو هزار و پانصد نفری که به هیچ وجه نظم بر نمیدارند، و هرکس ساز خود را میزند.×
بعلاوه حکومت ایران کمتر از حکومتهای اوکراین و گرجستان و اینها ذلیل شده. در روز ۲۳ تیر، برای حل مشکل کوی دانشگاه، به دستور رهبر چند صد هزار نفر (فکر کنم بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار) به خیابان آوردند. حتی در صورت آغاز انقلاب مخملین هم، کافی است چنان جمعیتی به خیابان بیایند، تا جمعیت طرفدار ابراهیم یزدی در آن میان حل و گم شود.
به کدام پشتوانه؟
در همه موارد انقلاب نارنجی و مخملی و این قبیل، ارتش و پلیس کشورهای مورد نظر چنان بیطرف ماندند، که کار مردم فتح کاخ خالی ریاست جمهوری بود، و هیچکس جلویشان را نمیگرفت. ولی در ایران هم نیروهای مسلح حکومت، و هم نیروهای شبههنظامی (انصار حزبالله، به عنوان مردم خودجوش) آماده سرکوب مخالفان خواهند بود.
مهمترین ایراد این طرح، و ایراد اصلیاش، آن است که فقط با پشتوانه قدرت آمریکا انجامپذیر است، و در داخل کشور به هیچ وجه قدرت کافی حتی برای انجامش وجود ندارد.
من نمیتوانم هیچگونه اعتمادی به حکومتی کنم که توسط برنامههای پشت پرده سازمانهای جاسوسی کشوری دیگر سر کار آمده باشد.
زیرنویسها:
×. نمیخواهم بگویم اینکه هرکس ساز خودش را بزند بد است، فقط باید به فکر هماهنگ کردن سازش با سازهای دور و بر نیز بود.
May 15, 2005 01:39 PMچند دلیل برای حمایت از رفسنجانی
در اصل در این کامنتگیر در وبلاگ یاسر گذاشته بودم، ولی دیدم بد نیست اینجا هم نقل کنم.
http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn/blog_id=90000029335_and_blog_entry_id=111585056501001260
http://vahid.blogspot.com/2005/05/blog-post_11.html
چه کسي جز هاشمي ميتوانست آغاز خصوصيسازي، برداشتن سوبسيدها و واقعيکردن نرخ ارز را به نظامي تحمیل کند که بالا تا پاییناش صحبت عدالت اجتماعی میکرد؟ راستها از یک سو مخالف این سیاستها بودند (مجلس چهارم بزرگترین ضربهها را به برنامههای هاشمی زد) و چپها هم از سوی دیگر (روزنامه سلام و اصلاحطلبان امروزی). اگر هاشمی اینها را تحمیل نمیکرد، وضعیت اقتصادی ما کم و بیش مثل کوبای کاسترو میبود، و هیچ شانسی برای بقا در این سده نمیداشتیم.
همچنین مگر بدون پشتوانه هاشمی، کسی جرئت داشت روزنامهای رنگی برای اقشار بالای شهری چاپ کند و در آن به خطوط قرمز هم نزدیک شود؟ فراموش نکن روزنامه جامعه جای روزنامه سلام منتقد را نگرفت، با همشهری موافق دولت به رقابت پرداخت. پیشروترین روزنامه آن سالها، نه سلام که همشهری بود. بدون پشتوانه هاشمی چه کسی میتوانست فرهنگسراها را باز کند، و از اتهام بازگشایی کاخ جوانان بگریزد؟
یک مورد دیگر: رفسنجانی بود که قرارداد و سرمایهگذاری خارجی (که بعضاً حتی مخالف قانون اساسی نیز هست) را به حکومت تحمیل کرد. اگر رفسنجانی به جای خاتمی بود، به زور گرفتن حکم حکومتی هم نمیگذاشت قراردادهای فرودگاه امام و ترکسل به گند کشیده شوند.
من واژه اقتدار را نمیپسندم. چیزی که هاشمی دارد قدرت است. او تنها آدم منطقی بین
بزرگان انقلاب ۵۷ است که هنوز در رأس مانده، و به علت همین سابقه حرفش در ميان خوديها خيلي ميرود. معين مطمئناً به قدر خاتمي هم نخواهد توانست پیش برود، آخرش این است که استعفا بدهد و بعد به سازگارا و طرح رفراندوماش برسیم. فعلاً رفسنجانی تنها آدمی است که میتواند این نظام را تکان بدهد، و امروز هم مانند دوره ریاست جمهوریاش نشان داده که از تکان بدش نمیآید. در واقع میداند که این تکانها و حرکت به سوی دموکراسی، در بلندمدت برای بقای نظام هم ضروری هستند.
اميد جان
با نکته کوتاهي که راجع به رفسنحاني مينويسم بر سر
بحث ايران و امريکا خواهم رفت .
به نظر من پدر بزرگ اصلاحات در ايران در واقع رفسنجاني
است .
توجه خاص او به تحصيل کردگان و اهميت مديريت شروعي
بود براي جنبش رفرم در ايران
تلاش او سالها قبل براي باز گرداندن سرمايه هاي فراري و
سرمايه گذاري در ايران موجب يک سري تغييرات آبکي و
ظاهري در ايران شد که نمونه آن شهرداري بود که از شهرداري
اصفهان به شهرداري تهران رسيد و شروع به گل کاري و
رسيدن به پارک ها و ظاهر شهر تهران کرد و بخصوص شمال
شهر تهران که جذابيتي براي سرمايه هاي فراري داشته
باشد و با استانداردهاي غربي محيط قابل تحملي براي
سرمايه دارها به وجود بيايد .
ولي علت شکست او در واقع باز هم از درون رژيم به وجود
آمد هنگامي که سرمايه دارن با مشگلي به نام ( تکون دادن)
مواجه شدند
اين ( تکون دادن ) که اصطلاحي براي باج خواهي و گردنه گيري
بود امنيتي براي کسي در سراسر ايران باقي نگذاشت .
ببين اميد جان يه مثال ساده برات ميزنم که همين اکنون در
جريان است .
حتما ماجراهاي ازبکستان را شنيده اي
در زمان وقايع اوکرائين و گرجستان تمامي دستگاهاي ارتباط
جمعي امريکا راجع به انقلاب مخملي سخن ميگفتند !!!!
ولي ظرف دو سه روز گذشته در اينجا هر گزارشي که ميرسد
از ماجراي ازبکستان به نام شورش !!!!!!! که کلمه دلچسبي
نيست استفاده ميکنند چرا ؟
چون ماجراهاي ازبکستان توسط مسلمانان ايجاد شده بنابراين
شورش است و انقلاب مخملي نيست !!!!!!!
از نظر من با تمامي حرفهائي که ميزني کوچکترين شانسي
براي احدي از اين رژيم ديگر وجود ندارد
حال اگر رفسنجاني خيلي خيلي عاقل باشد تنها کاري که ميتواند
بکند اين است که بعنوان واسطه براي جابجائي قدرت از رژيم
اسلامي به گروه هاي مخالف عمل نمايد .
يعني با امريکا وارد مذاکره شده و از قدرت خود براي مجاب کردن
مابقي آدمخوران استفاده کرده و از آنان بخواهد که براي از هم
نپاشيدن شيرازه کشور کنار روند .
اين تنها موردي است که انتقال قدرت بدون خون ريزي امکان پذير
است .
من به خوبي و روشني ميدانم که براي امريکا خون ريزي در ايران
چون گه بي تفاوت است
من به خوبي ميدانم که يک رژيم دست نشانده امريکا در ايران
چه مضراتي دارد
ولي متاسفانه يا بايد گروه هاي مترقي در ايران بدون بلوا و آشوب
قدرت را در دست بگيرند و يا چشم انداز بسيار سياه است .
در خاتمه برايت بگويم
حتي اگر تمامي مردم ايران اکنون به حمايت اين رژيم برخيزند براي
نئو کانها فرقي نخواهد کرد و نقشه هاي ديگر چون تجزيه ايران و
يا ايجاد جنگ داخلي اقدام خواهد کرد
و اين اون (dilemma )براي ما است . نانا
سلام چه خبر است ادبا’ به سياست روي آورده اند. به ما هم سري بزنيد و در نظرخواهي شركت كنيد. من هم به همان اعتراف شما اعتراف مي كنم.
May 15, 2005 11:04 PMhttp://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/1265/
پیشنهاد جالبی است. در واقع شبیه همان جایگزینی است که به جای تحریم پیشنهاد کرده بودم، ولی معلوم است که رویش کار شده. تنها ایراد کار این است که حالا چرا؟ این مقاله باید چهار سال پیش نوشته میشد که امسال بتواند شرایط کشور را تغییر دهد.
http://www.sharghnewspaper.com/840225/html/polit.htm#s226446
ناناجان، فکر میکنم اصلاحات رفسنجانی را کمی کوچک نشان دادهای. به نظرم کارهای کرباسچی را آبکی و ظاهری خواندن خیلی بیانصافی است.
گلکاری و زیباسازی شهر، که گفتهای، تنها یکی از اصلاحات کرباسچی بود. و البته نقش بسیار مهمی در قابل تحمل کردن تهران داشت، بدون آن زیباسازیها احتمالاً امروز تهران شهری شبیه به بمبئی میبود.
ولی کارهای کرباسچی به این محدود نبود. ترافیک تهران، تنها با یاری اتوبانهایی که او احداث کرد جریان دارد. فاجعه ترافیکی یکی دو سال اخیر تهران، تا حدی هم محصول توقف برنامههای شهرداری پس از زندانیشدن کرباسچی است.
همچنین برنامههای کرباسچی، به «شمال شهر تهران» محدود نبود «که جذابيتي براي سرمايه هاي فراري داشته باشد». یکی از بزرگترین و جسورانهترین طرحهای کرباسچی مجموعه «نواب» است.
جنوب شهر تهران هیچگاه برای ساختمانسازان جذابیت نداشته است. ساختمانهای جنوب شهر، اکثراً خانههای بسیار کوچک و قدیمی هستند، که مطابق آییننامههای ساختمانسازی ساخته نشدهاند. سبک شهرسازی این مناطق، مانع از رفت و آمد سریع میشود. همچنین خدمات شهری محدودی در این مناطق ارائه میشوند. مجموعه این دلایل، همیشه باعث میشده فقط افرادی در جنوب شهر زندگی کنند که پول کافی برای زیستن در نیمه شمالی را نداشتهاند.
مجموعه نواب، یک پروژه بسیار بزرگ و پرخرج شهرسازی است، که کرباسچی اجرا کرد. وسعت، طراحی شهری و معماری این پروژه، آن را در میان پروژههای قابل توجه شهرسازی در دنیا قرار میدهد.
طرح نواب، منطقه قابل توجهی از جنوب شهر تهران را نوسازی کرد، چنانچه زیستن در نواب چندان با بالای شهر فرق نداشته باشد. اکنون این مجموعه یکی از بهترین جاها برای یافتن جایی خوب برای زیستن، با قیمتی ارزان است، و استحکام ساختمانهایش نیز قابل اعتمادتر از بسیاری ساختمانهای شمال شهر است.
کرباسچی میخواست با همین روش نوسازی جنوب شهر را ادامه دهد، پس از رفسنجانی دیگر اجازه ندادند.
توجه کرباسچی به نیمه جنوبی تهران، به طرح نواب محدود نیست. یکی دیگر از کارهای بسیار موفق کرباسچی، تخریب یک کشتارگاه و تبدیل آن به فرهنگسرا بود. اسم آن فرهنگسرا و مکان دقیقاش یادم نمیآید، فقط یادم هست نزدیک ترمینال جنوب قرار گرفته.
ناناجان، بزرگترین کارهایی که کرباسچی کرده چنین کارهایی هستند. آیا میتوانی بگویی هدفش جلب رضایت سرمایهداران خارجی بوده؟ انصاف است؟
درباره «شکست اصلاحات هاشمی» نوشتهای. به نظرم این حرف کمی یکجانبه است. راستها (بنیادگراها و گروههای وابسته به بازار) با تمام نیرو در برابر هاشمی ایستادند، و او را مجبور کردند از خیلی خواستهها و برنامههایش چشم بپوشد، ولی نمیتوانیم به این دلیل مجموعه اصلاحات هاشمی را شکستخورده بدانیم. کارهایی که هاشمی توانست انجام بدهد آنقدر زیاد و بزرگ هستند که ناتوانیها پوشیده شوند.
همچنین فکر کنم اگر کار بخواهد به انتقال حکومت نیز بیانجامد، در جمهوری اسلامی فردی مناسبتر از رفسنجانی برای انجام مسالمتآمیز این کار وجود نخواهد داشت. خامنهای جرئت اخذ چنین تصمیمی ندارد، خیلی سستتر از این حرفهاست. دیگران، یا ارادهاش را ندارند و یا قدرت و اتوریته کافی برای اجرایش را.
خودش هم هنوز نیامده با بیان «داروی تلخ»، «جام زهر» خمینی را یادآوری میکند که پس گرفتن شعار صدور انقلاب را در بر داشت.
May 16, 2005 03:17 AMاميد جان
اولا خيلي چيز حواله ميكني كه آدم بخونه !!!!!!!
حوصله ميخواد !!!!!
ولي از شوخي گذشته بايد بهت بگم كه اگرچه اين تحليل هات خوبه ولي من يكسال پيش نظرم را در پيامگير شبح دادم و حالا دوباره تكرارش ميكنم .
براي تفهيم بيشتر حرفهايم از دوره آخر شاه مثالي برايت مياورم و بعد به رژيم ميرسم .
اميد جان
شاه بحراني را كه آن سالها پيش آمد نديد !!!! چون
كور عقلي داشت .
شاه اگر زماني كه هويدا را از نخست وزيري كنار گذاشت كمي آينده نگري داشت بايد بعد از هويدا شخصي چون بختيار را نخست وزير ميكرد و قدرت كامل براي رفرم را در اختيارش ميگذاشت و خود كنار مينشست و عياشي خود را ميكرد .
به تو قول ميدم نه تنها انقلابي به وقوع نميپيوست بلكه يك دموكراسي آبكي هم به وجود ميامد و خودش تا زنده بود چون ملكه انگليس دور از سياست شاهي ميكرد و الان هم نيم پهلوي شاه تشريفاتي ايران بود .
ولي از آنجا كه خصلت تمامي ديكتاتورها يكسان است و تا لحظه اي كه با كله در چاه مستراح نروند چشمهاشان چيزي را نميبيند شاه احمق هم بعد از هويدا ابتدا آموزگار و بعد شريف امامي و در آخرين روزها ازهاري را نخست وزير كرد !!!!!
و آخر سر بختيار !!!!!
يعني از هويدا تا بختيار سه نخست وزير سر كار آمدند كه اين دير كرد يعني زماني كه شاه از دست داد باعث سقوطش شد .
حال با اين مثال ميروم سر رژيم اسلامي
در واقع دير كرد رژيم اسلامي از زمان رياست جمهوري رفسنجاني به بعد است
يعني هر كاري كه رفسنجاني اين بار ميخواهد بكند بايد قبل از اين دو دوره خاتمي ميكرد و يا حداقل با پشتيباني از خاتمي او را جلو ميراند .
بنابراين اكنون ديگر دير است
و هشت سال دوره رياست جمهوري خاتمي دير كرد رژيم اسلامي است كه به هيچ وجه من الوجوه جبران نخواهد شد .
زيرا قل قلي كه در جامعه شروع به جوشيدن كرده و فشاري كه از داخل و همچنين خارج بعني كشورهاي ديگر جهانوارد ميشود مفري براي هيچ رئيس جمهوري در ايران نخواهد گشاد و هر اقدام به نفع مردم به عكس خود تبديل شده و فشار از طرف مردم بيشتر خواهد شد .
ميبيني كه اينان هم همان اشتباه شاه را كردند و روزي چشم گشودند كه دير بود
ديري به مدت دو بار رياست جمهوري خاتمي . والسلام نانا
ناناجان، مقايسهذاي كه با حكومت شاه ميکنی جالب است، ولی من با دورهاش موافق نیستم. فراموش نکن که پیش از اینها امینی تلاش کرده بود نظام شاهی را اصلاح کند، و ناکام شده بود. دو صفحه از کتاب ایران میان دو انقلاب یرواند آبراهامیان را در آن دوره تایپ کردم:
«با کنارهگیری شریفامای، شاه نخستوزیری را به دکتر علی امینی که مورد نظر آمریکا بود واگذار کرد. ایالات متحده امینی را به چند دلیل تأیید میکرد. او به عنوان سفیر در واشنگتن در اواخیر دهه ۱۳۳۰ اعتماد وزارت کشور آمریکا را جلب کرده بود. در سال ۱۳۳۳ در مقام رییس هیئت ایرانی در مذاکره با شرکتهای نفتی نشان داده بود که توانایی کسی را که تصمیمات غیرمتعارف اتخاذ کند، دارد. به عنوان وزیر دارایی در کابینه مصدق، ارتباط لفظی با بسیاری از رهبران جبهه ملی را حفظ کرده بود. بالاتر از همه، به عنوان یک اشرافی بیتعصب، از اواسط دهه ۱۳۲۰ که همراه برادر بزرگش ابولقاسم امینی به محفل داخلی قوام تعلق داشت، مدافع اصلاحات اراضی بود. شاه به سهم خود از امینی بدش میآمد، به روابط گذشته وی با قوام و مصدق بیاعتماد بود، و گمان داشت که وی علاوه بر اصلاحات اقتصادی در صدد انجام تغییرات سیاسی نیز هست. چنانکه شاه بعدها به خبرنگاری آمریکایی اقرار کرد، حکومت کندی بود که او را مجبور ساخت امینی را نخستوزیر کند.
«امینی با تشکیل حکومت، یک رشته تصمیمات جنجالی اتخاذ کرد. مجلس بیستم را که انتخابات آن تازه برگزار شده بود و بسیاری از نمایندگانش مالکان محافظهکار بودند، منحل ساخت. سرلشکر بختیارِ بدنام را که از سال ۱۳۳۶ رییس ساواک بود، تبعید کرد. باب مذاکره با جبهه ملی را گشود. علاوه بر آن، سه وزارتخانه را به اصلاحطلبان برخاسته از طبقه متوسط که در گذشته از نفوذ سیاسی شاه و نیز تبهکاری خانوادههای ملاک انتقاد کرده بودند، واگذار کرد. وزارت دادگستری، با اداره قدرتمند مبارزه با فساد، به نورالدین الموتی، رهبر سابق حزب توده رسید که در سال ۱۳۳۶ از حزب خارج شده و به محفل قوام پیوسته بود. وزارت فرهنگ به محمد درخشش محول شد که به عنوان نمانده صریح قشر معلم، هم مورد حمایت حزب توده و هم جبهه ملی بود. بالاتر از همه، وزارت کشاورزی به حسن ارسنجانی، روزنامهنویس رادیکال محول شد که از همکاران نزدیک قوام و از اوایل دهه ۱۳۲۰ مدافع اصلاحات ارضی بود.
«ارسنجانی در عرض چهار ماه نخستین گام جدی را جهت تقسیم اراضی در سراسر ایران برداشت. قانون اصلاحات ارضی سال ۱۳۴۱ که بعداً نخستین مرحله اصلاحات ارضی موسوم شد، شامل سه شرط عمده بود. نخست، زمینداران میبایست همه اموال کشاورزی را به استثنای یک پارچه روستا یا شش دانگ در چند روستا به دولت بفروشند. باغها، مزارع چای، زمینهای مشجر و مزارع مکانیزه مستثنی بودند. دوم، غرامت متعلق به اربابان میبایست بر اساس تشخیص مالیاتی گذشته و در عرض ده سال آتی پرداخت گردد. سوم، زمین خریداری شده توسط دولت میبایست فوراً به نسقدارانی که روی همان زمین کار میکنند، فروخته شود. همچنان که ارسنجانی همیشه تأکید داشت، هدف اصلاحات ارضی پدید آوردن یک طبقه کشاورزان مستقل بود. ارسنجانی فارغ از موانع پارلمانی، به اجرای اصلاحات ارضی خود پرداخت و کار را از آذربایجان شروع کرد، که خاطره تلاشهای سال ۱۳۲۵ برای تقسیم اراضی با آن عجین بود.
«اگرچه حکومت امینی اصلاحات ارضی را اجرا کرد و صرفهجویی پولی مورد درخواست صندوق بینالمللی پول را انجام داد، فقط چهارده ماه دوام آورد. سقوط امینی، بخشی بدان علت بود که اقدامات مربوط به صرفهجویی مالی، نارضایی عمومی را شدت بخشید؛ بخشی بدان سبب که جبهه ملی به او خودداری کرد تا مگر وی ساواک را منحل و انتخابات آزاد برگزار کند؛ و بخش دیگر بدان جهت که هنگام درگیریاش با شاه بر سر لزوم کاهش بودجه نظامی، نتوانست حمایت آمریکا را جلب کند. این نخستین بار نبود که ایالات متحده در برابر نخستوزیری اصلاحطلب جانب شاه را گرفته بود».
یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، صفحات ۳۸۶-۷
پاراگراف آخر مخصوصاً تأکید بر انحلال ساواک و انتخابات آزاد بسیار یادآور خاتمی است. خاتمی هم مثل امینی برنامههای زیادی داشت، و آنها را شروع کرد، ولی اکثراً به خاطر بازیهای رهبر ناکام ماند. همانطور که تندروی اپوزیسیون یک روی سکه سقوط امینی بود، تندروی اپوزیسیون امروز هم که به کمتر از انحلال اطلاعات موازی و برگزاری انتخابات کاملاً آزاد رضایت نمیدهند یک روی سکه شکست اصلاحات خاتمی است.
ولی شکست اصلاحات در یک کشور فرق خیلی زیادی با سقوط حکومت دارد. شکست اصلاحات امینی اوضاع حکومت شاه را خیلی عوض نکرد. شاه سالها پس از کنار رفتن امینی حکومت کرد، تا سال ۵۷ که با تظاهراتهای پیدرپی و اعتصابها شرایط عینی انقلاب فراهم شد.
بختیار در میانه انقلاب سر کار آمد، دیگر نمیشد کاری کرد. حکومت بختیار با مردم ناراضی طرف نبود، با مردم انقلابی طرف بود که هر روز اعتصاب و تظاهراتی راه میانداختند. امروز در ایران این خبرها نیست، نه اعتصابی در کار است و نه تظاهراتی. به خاطر همین تفاوتهای بنیادین مقایسه اوضاع امروز کشور، با وضعیتی که بختیار سر کار آمد را کاملاً نادرست میدانم.
اوضاع امروز کشور ما، به نظرم، پس از عقبنشینیهای خاتمی در دوره دوماش، شبیه اوضاع حکومت شاه پس از کنار رفتن امینی است. خامنهای همانطور که شاه اصلاحات امینی را مسخ و به نام خود تمام کرد، مدام مردمسالاری دینی و جامعه مدنی میگوید، و طوری وانمود میکند که خاتمی هیچکاره بوده. همانطور که شاه پس از امینی همه قدرت را به دست خود گرفت، خامنهای هم به فکر یکپارچه کردن قدرت است.
امروز، فوریت اصلاحات برای جمهوری اسلامی، برای جلوگیری از سقوط فوری نیست. اگر خامنهای بتواند همه قدرت را در دستان خود جمع کرده، مثل دهه ۶۰ روش سرکوب شدید و عمومی را پی بگیرد خواهد توانست سالها حکومت کند. همانطور که شاه پس از امینی کرد. همانطور که صدام سالها با وجود دشمنی آمریکا و مخالفت مردم بر عراق حکم میراند.
May 17, 2005 02:38 PMtickle matchmaking || affluent matchmaking || wedding matches || mature dating || redneck singles || price match || colour match || dating online || promotional matches || catholic matchmaking || single life ||
June 2, 2005 04:29 AMbusiness matchmaking || volunteer match || love match || indian matchmaking || zodiac matches || voluptuous singles || single rose || intimate dating || spanking match || london dating || latino match ||
June 2, 2005 04:29 AMmatchmaking companies || teenage dating || promotional matches || single mom || russian dating || yahoo singles || love matches || love match || positive singles || fire matches || swinging singles ||
June 3, 2005 01:16 PMvolunteer match || matchmaking clubs || dc singles || match dating || the matches || local singles || singles travel || spiritual matchmaking || dating match || match mp3 || hot match ||
June 3, 2005 01:16 PMcatholic singles || emode matchmaking || club single || nude singles || business matchmaking || latina matchmaking || married dating || volunteer match || singles matchmaking || local singles || jewish dating ||
June 4, 2005 04:29 PMmatches || lesbian matchmaking || astrology match || dc singles || amateur match || match pewter || singles game || phone dating || polyamorous dating || yugioh singles || match makers ||
June 4, 2005 04:29 PMparis match || indian dating || incense match || singles online || match box || nyc singles || nude singles || russian dating || utah singles || music match || love match ||
June 5, 2005 08:09 PMshemale dating shemale dating dating posters dating posters asian dating asian dating indian dating indian dating radioactive dating radioactive dating radiometric dating radiometric dating dating software dating software dating direct dating direct h dating h dating swing dating swing dating dating advise dating advise
June 15, 2005 04:41 PMdating ideas dating ideas dating sim dating sim brazil dating brazil dating foreign dating foreign dating dating match dating match dating married dating married dating help dating help single dating single dating greek dating greek dating latin dating latin dating dating matchmaking dating matchmaking
June 15, 2005 04:41 PM