|
جمعه 16 اردیبهشت 1384
| 6 نظر
تا چند هفته ی بعد معلوم می شود که نظر ِ نهایی ِ نظام* درباره ی انتخابات ِ نهم چیست .. براین باورم که اگر این نظام* به فکر آینده ا َش باشد، « فریبکار» ، «زیرک» و «اهل ِ تدبیر» باشد .. بایستی به خواسته ی ِ پیرمردهای ِ شورای ِ نگهبان و باقی ِ پیرمردهای ِ موجود که می خواهند چند ساله ی ِ باقیمانده از عُمرشان را بی دغدغه و بی دردسر سپری کنند، ذره ای توجه نکرده و به بهانه های مختلف آنها را مسوول ِ برگزاری ِ انتخاباتی با تعداد ِ کاندیداهای ِ متعدد کند .. این صورت نمی گیرد مگر آن که صلاحیت ِ افرادی مانند ِ ابراهیم یزدی تائید شود .. از سوی ِ دیگر، این وضعیت ِ بی توجهی ِ عام و خاص نسبت به انتخابات ِ نهم، مورد ِتوجه و موجه است .. به خصوص تا قبل از ثبت نام ِ کاندیداها و پیش از معلوم شدن ِ دارندگان ِ صلاحیت .. اگر معین یا ابراهیم یزدی - خودشان و حزب ِ متبوع شان – تائید ِ صلاحیت نشوند .. یعنی آنقدر توان نداشته باشند که خود را تحمیل کنند .. این به معنی ِ ناتوانی ِ محض آنها در بازی ِ سیاست ِ موجود و اصطلاحن بی عرضه گی ِ آنهاست .. گیرم که آنها این را به گونه ای دیگر تعبیر کنند .. این وظیفه ی ِ مردم یا وبلاگ داران، سایت داران، روزنامه داران و کتاب داران نیست که فشار بیاورند تا نظام* این دو حزب را با کرشمه و نازبغل کرده، مثل ِ زهرمار سرکشد و بعد ماهیانه؛ هزار توطئه، درگیری، دردسر و هارت و هورت بالا آورده، بر سرِ همان «فشارآورندگان ِ اکنون عزیز» خالی کند .. دیگر آنکه اگر نظام* واقعن می خواهد خود را اصلاح کند، خُب باید اینها را بپذیرد .. انصافن هم این دو حزب، برای ِ هرحکومتی، قابل ِ تحمل و کم آزارَند .. این راحت ترین چاره ای است که نظام* برای ِ تداوم داشتن و پایداری، می تواند دچارش شود .. اما اگر نخواهد اینها را بپذیرد، راه های بیشتری ندارد .. یا مجبور است توسط ِ عوامل ِ خودش با دنیای ِ نوین کنار بیاید و خود علیه خود به پا خیزد که در این صورت، شاهد ِ ریزش ِ بسیاری از هواداران ِ سنتی ا َش خواهد بود و روند ِ استحاله اش شتاب انگیزتر خواهد شد .. اگر اینهم نباشد که دیر یا زود ، با بیل ِ بوش، یا کلنگ ِ کارگران ِ عزیز! ، سرنگون خواهد شد .. اینهم دو گزاره ی دیگر: ::: اما باید خیلی خیلی مواظب باشند و باشیم که اگر بتوانند خود را به نظام* تحمیل کنند، پس فردا خیلی کارهای ِ وعده داده شده را اجازه داشته باشند که بکنند! و اینهم ترجمه ی تیتر : * معنی ِ نظام در این نوشته : یعنی همان برایند ِ نیروهای ِ حقیقی و نهادهای ِ حقوقی ِ موجود که تصمیم سازان ِ نهایی اند .. از ریزترین تا گنده ترین شان! »
نوشته شده در ساعت 23:21 توسط بابای عرفان
| 6 نظر
موضوع :
» انتخابات رياست جمهوري ايران
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● هنگام ِ درو .. ! ● چارهگاه ِ نخبگان : آرمان ِ دموکراسی یا منافع ِ آنی؟ ● انقلاب ِ مشکی
نحوه نگارش :
» مقاله
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● قتل ِ نوجوانان : تهدید ِ عریان یا تغذیهی دراکولا؟ ● حکم ِ ارتداد ؛ بن بست ِ انديشه ، آغاز طغيان بر ضد ِ دين ● ما که اينهمه صبر کرديم ، يک ذره تامل هم روش گفتنیهای ديگران : [ 6 مورد ]
خُسن آقا : [+] اول از همه این موضوع مهم است که چه این دو گروه را رژیم بپذیرد یا نپذیرد هیچ فرقی در تصمیم مردم نخواهد داشت این موضوع قبلا در انتخابات شوراها به اثبات رسیده. .... اتفاق خاصی نخواهد افتاد. فقط یک مقدار شاخه شونه کشیدنهای همیشگی و روز از نو و فلاکت از نو. در ایده و فلسفه ی سیاست، مقوله ای وجود دارد به نام « آتوریته و لژیتیماتسیون ». در باره ی این دو مقوله در تفکّر فلسفی غرب، خیلی شفّاف اندیشیده شده است. در سرزمین ما، چنین مقولاتی را که همان « فرّ و حقّانیّت به قدرتورزی » می باشد، هنوز در باره اش اندیشیده نشده است. جایی نیز که در باره ی بنمایه های قدرت و قدرتورزی اندیشیده نشده باشد، مردم، غریزه وار به عرف و سنّت و روش آبا و اجدادی و وضعیّت موجود تن در خواهند داد یا به عبارت بهتر؛ کفش کهنه در بیابان، نعمته. بحث فاقد فرّ بودن و بی لیاقتی طیف گسترده ی « خوبترین خوبان ما » در طول 25 سال گذشته برای ملّت، مثل روز، روشن و عیان است و نیازی به تکرارش نیست. ای انسان نیک! اینکه ما چه چیزی را نمی خواهیم به تنهایی کافی نیست؛ بلکه مسئله اینست ما چه چیزی می خواهیم و چگونه می توان به آن خواسته رسید و چه « پرنسیپهایی » را برای رسیدن به آن « خواسته مان » بایستی مراعات کنیم. آخه خوب من!. ما اگر در فکر باهمزیستی و همدلی و همدردی و همازمایی و همفکری بودیم که دیگه اینقدر شمشیر به روی هم نمی کشیدیم؛ بلکه می کوشیدیم موتور مغز آش و لاشمان را تعمیر و به جنبش درآوردیم شاید فرجی شد!. /// May 7, 2005 10:48 AM امیدِ میلانی : [+]یک مثال از نظریه سنگ و پتک: هر خردهسنگی «سعی میکند آن دوران خوش سنگانه قدیم را در درون خود بازتولید کند». سنگ کل جامعه سنتی ماست، که گوشهگوشهاش اقتدارمآب است. هر تغییر نفیای کلان (بالا به پایین) یک ضربه پتک است، که از جهتی وارد میشود. مهمترین ضربههای که امروزه اثرش را میبینیم انقلاب و جنگ هستند. «اگر اين آگاهی ترسناک از زيرپا گذاشته شدن "مسلمات فقه شيعه" و نقض ابتدايی ترين حقوق آدمی وجود داشته است چه موانعی بر سر راه مهار ناقضان وجود داشته است و دارد»؟http://sibestaan.malakut.org/archives/011256.shtml این سؤال، وقتی با نگاه سنگ و پتک نگاه کنیم، منتفی میشود. ناقضان چند نفر نیستند که بشود جلویشان را گرفت، همه ناقض این اصول ابتدایی جامعه مدرناند. این بدیهیات جامعه مدرن در جامعه سنتی (سنگ) کفر به حساب میآیند. حتی عوضکردن اکثر کارمندان قوه قضائیه و پلیس هم کار به جایی نمیبرد: از کجا میخواهید به تعداد کافی آدم متمدن بیابید تا قوه قضائیه و پلیس جدید را با آنها تشکیل دهید؟ نکند قرار است دستگاه قضایی کشوری اروپایی را با همه آدمهایش درسته وارد کنیم؟ کاری که با زندانیهای سیاسی میشود، نوازشی بیشتر نیست، اگر میخواهید درباره شکنجه واقعی بدانید از کسانی که به اتهام قاچاق مواد مخدر دستگیر شدهاند بپرسید. هر کلانتری، هر اتاق در هر کلانتری، و هر ۴-۵ نفر همکار در هر گوشهای از دستگاه قضایی یا پلیس خردهسنگی هستند که با روشهای سنگی کار خود را پیش میبرند. اینطور نیست این روشها، از بالا نیست که دستور دستور تا عاملین اصلی پایین بیاید، روشهایی است که کلیت دستگاه آن را پذیرفته، و بالاییها هرقدر هم مخالف باشند، نمیتوانند به این آسانیها جلویش را بگیرند. کل مطلب این است که فکر کنم در وضعیت هردمبیل کشور ما هیچ تغییر نفیای کلانی (گفتن «نه»، مثل ۵۷، مثل دوم خرداد، مثل انتخاب معین یا ابراهیم یزدی) نمیتواند تأثیر چندانی روی خردهسنگها بگذارد و آنها را وادار به تغییر کند. اگر میشد، تا حالا شده بود. بدتر اینکه خود ما هم جدا از خردهسنگها نیستیم، خود ما هم هرجا دست میدهد سنگگونه رفتار میکنیم، چطور میخواهیم با رفتار سنگی بتوانیم سنگها را تغییر دهیم؟ تنها راه ایجاد ساختاری جدید در مقابل ساختار کهن سنگسالار است، که بتواند کمکم سنگها را جذب و هضم کرده، به موجوداتی دموکراتتر (مثلاً سیلیکون و ترانزیستور) تبدیل کند. روش شاهرودی (ایجاد ساختار دادسرا) یکی از روشهای اثباتی است، که البته به نظرم چندان کارا نیست، ولی پیشروتر از روشهای کسانی است که به فحش میدهند و همهچیز را موکول به فردای تغییر حکومت میکنند. اگر قرار است ما این ساختار را بسازیم، احتمالاً اول باید در میان خودمان، و از خودمان بسازیمش، نه در میان خردهسنگها و با آنها. خردهسنگها را هرطور بچینیم، باز خردهسنگ هستند و رفتار سنگ را از خود نشان خواهند داد. May 7, 2005 01:24 PM امیدِ میلانی : [+]توالی کامنت آریا و من بامزه شد. جمله آخر آریا شرح عینیتر حرف من درباره زدودن رفتار سنگی از خودمان و ایجاد ساختارهای جدید است: «ما اگر در فکر باهمزیستی و همدلی و همدردی و همازمایی و همفکری بودیم که دیگه اینقدر شمشیر به روی هم نمی کشیدیم؛ بلکه می کوشیدیم موتور مغز آش و لاشمان را تعمیر و به جنبش درآوردیم شاید فرجی شد!» May 7, 2005 01:29 PM آریا : [+].... راستش را بخواي اميد جان. حرفهاي تو به گونه اي همان حرفهاي منه با اين تفاوت كه من از تئوري و ايده و تجربیات تاریخی و فرهنگی، حرفهایم رااستنتاج می کنم و تو از واقعیّتهای دم دست. مسئله همون قدرتمداری و تمامخواهی همه ی گرایشهای تاق و جفت می باشه که برای اقتدار خواهی خود حاضرند نه تنها ایرانزمین و مردمش را سر به نیست کنند؛ بلکه اگر پا بدهد حاضرند تمام کائنات را نیز با خاک یکسان کنند. سائقه ی قدرت طلبی و جاه طلبی و ثروت پرستی طیفهای مثلا سیاسی در درونمرزها و بیرون مرزها، مردم را سنگ روی یخ کرده است. ما به انسانهایی نیاز داریم که آتوریته ی فرهنگی و فرّ کشور داری داشته باشند تا در اقدامهای خود نم نم به آن آهنربائی تبدیل شوند که قرار است سنگهای ثدرت پرست رابه خود جذب و در راستای خشنودی و بهزیستی مردم و آبادانی کشور همّت کنند. ( چه رویای زیبائی دارم من!. به به!. ) /// May 7, 2005 01:43 PM خبرچين : [+]سلام، خسته نباشی!
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |