گفتني هاي ديگران : [ 6 مورد ]
خُسن آقا : [
+]
اول از همه این موضوع مهم است که چه این دو گروه را رژیم بپذیرد یا نپذیرد هیچ فرقی در تصمیم مردم نخواهد داشت این موضوع قبلا در انتخابات شوراها به اثبات رسیده.
دومین نکته اینکه چیزی بنام رژیم وجود خارجی ندارد ساختار این حکومت بطور کلی از هم پاشیده و حتی خر هم صاحب اش را نمی شناسد چه رسد به این احزاب.. انسجام در هیچ چیز وجود ندارد حتی متعهد ترین گروهای درون رژیم هم در این رژیم ساز خودشان را می زنند پس فرقی نمی کند که چه کسی بیاید یا اصلا همه با هم بیایند مردم نخواهند آمد. اصل و اساس این انتخابات هم بر همین موضوع متمرکز است.
دنیا منتظر همین مساله نشسته و وقتی انتخابات به پایان رسید اگر شرکت کمتر از 30 درصد باشد یا حتی 40 درصد دیگر رژیم نفس های آخرش را باید بکشید.
May 7, 2005 12:58 AM
آریا : [
+]
.... اتفاق خاصی نخواهد افتاد. فقط یک مقدار شاخه شونه کشیدنهای همیشگی و روز از نو و فلاکت از نو. در ایده و فلسفه ی سیاست، مقوله ای وجود دارد به نام « آتوریته و لژیتیماتسیون ». در باره ی این دو مقوله در تفکّر فلسفی غرب، خیلی شفّاف اندیشیده شده است. در سرزمین ما، چنین مقولاتی را که همان « فرّ و حقّانیّت به قدرتورزی » می باشد، هنوز در باره اش اندیشیده نشده است. جایی نیز که در باره ی بنمایه های قدرت و قدرتورزی اندیشیده نشده باشد، مردم، غریزه وار به عرف و سنّت و روش آبا و اجدادی و وضعیّت موجود تن در خواهند داد یا به عبارت بهتر؛ کفش کهنه در بیابان، نعمته. بحث فاقد فرّ بودن و بی لیاقتی طیف گسترده ی « خوبترین خوبان ما » در طول 25 سال گذشته برای ملّت، مثل روز، روشن و عیان است و نیازی به تکرارش نیست. ای انسان نیک! اینکه ما چه چیزی را نمی خواهیم به تنهایی کافی نیست؛ بلکه مسئله اینست ما چه چیزی می خواهیم و چگونه می توان به آن خواسته رسید و چه « پرنسیپهایی » را برای رسیدن به آن « خواسته مان » بایستی مراعات کنیم. آخه خوب من!. ما اگر در فکر باهمزیستی و همدلی و همدردی و همازمایی و همفکری بودیم که دیگه اینقدر شمشیر به روی هم نمی کشیدیم؛ بلکه می کوشیدیم موتور مغز آش و لاشمان را تعمیر و به جنبش درآوردیم شاید فرجی شد!. ///
May 7, 2005 10:48 AM
امیدِ میلانی : [
+]
یک مثال از نظریه سنگ و پتک:
http://sibestaan.malakut.org/archives/011256.shtml
هر خردهسنگی «سعی میکند آن دوران خوش سنگانه قدیم را در درون خود بازتولید کند».
http://www.baba.eparizi.com/biderang/002116.html#5178
سنگ کل جامعه سنتی ماست، که گوشهگوشهاش اقتدارمآب است. هر تغییر نفیای کلان (بالا به پایین) یک ضربه پتک است، که از جهتی وارد میشود. مهمترین ضربههای که امروزه اثرش را میبینیم انقلاب و جنگ هستند.
«اگر اين آگاهی ترسناک از زيرپا گذاشته شدن "مسلمات فقه شيعه" و نقض ابتدايی ترين حقوق آدمی وجود داشته است چه موانعی بر سر راه مهار ناقضان وجود داشته است و دارد»؟http://sibestaan.malakut.org/archives/011256.shtml
این سؤال، وقتی با نگاه سنگ و پتک نگاه کنیم، منتفی میشود. ناقضان چند نفر نیستند که بشود جلویشان را گرفت، همه ناقض این اصول ابتدایی جامعه مدرناند. این بدیهیات جامعه مدرن در جامعه سنتی (سنگ) کفر به حساب میآیند. حتی عوضکردن اکثر کارمندان قوه قضائیه و پلیس هم کار به جایی نمیبرد: از کجا میخواهید به تعداد کافی آدم متمدن بیابید تا قوه قضائیه و پلیس جدید را با آنها تشکیل دهید؟ نکند قرار است دستگاه قضایی کشوری اروپایی را با همه آدمهایش درسته وارد کنیم؟
کاری که با زندانیهای سیاسی میشود، نوازشی بیشتر نیست، اگر میخواهید درباره شکنجه واقعی بدانید از کسانی که به اتهام قاچاق مواد مخدر دستگیر شدهاند بپرسید. هر کلانتری، هر اتاق در هر کلانتری، و هر ۴-۵ نفر همکار در هر گوشهای از دستگاه قضایی یا پلیس خردهسنگی هستند که با روشهای سنگی کار خود را پیش میبرند.
اینطور نیست این روشها، از بالا نیست که دستور دستور تا عاملین اصلی پایین بیاید، روشهایی است که کلیت دستگاه آن را پذیرفته، و بالاییها هرقدر هم مخالف باشند، نمیتوانند به این آسانیها جلویش را بگیرند.
کل مطلب این است که فکر کنم در وضعیت هردمبیل کشور ما هیچ تغییر نفیای کلانی (گفتن «نه»، مثل ۵۷، مثل دوم خرداد، مثل انتخاب معین یا ابراهیم یزدی) نمیتواند تأثیر چندانی روی خردهسنگها بگذارد و آنها را وادار به تغییر کند. اگر میشد، تا حالا شده بود. بدتر اینکه خود ما هم جدا از خردهسنگها نیستیم، خود ما هم هرجا دست میدهد سنگگونه رفتار میکنیم، چطور میخواهیم با رفتار سنگی بتوانیم سنگها را تغییر دهیم؟
تنها راه ایجاد ساختاری جدید در مقابل ساختار کهن سنگسالار است، که بتواند کمکم سنگها را جذب و هضم کرده، به موجوداتی دموکراتتر (مثلاً سیلیکون و ترانزیستور) تبدیل کند.
روش شاهرودی (ایجاد ساختار دادسرا) یکی از روشهای اثباتی است، که البته به نظرم چندان کارا نیست، ولی پیشروتر از روشهای کسانی است که به فحش میدهند و همهچیز را موکول به فردای تغییر حکومت میکنند.
اگر قرار است ما این ساختار را بسازیم، احتمالاً اول باید در میان خودمان، و از خودمان بسازیمش، نه در میان خردهسنگها و با آنها. خردهسنگها را هرطور بچینیم، باز خردهسنگ هستند و رفتار سنگ را از خود نشان خواهند داد.
May 7, 2005 01:24 PM
امیدِ میلانی : [
+]
توالی کامنت آریا و من بامزه شد. جمله آخر آریا شرح عینیتر حرف من درباره زدودن رفتار سنگی از خودمان و ایجاد ساختارهای جدید است:
«ما اگر در فکر باهمزیستی و همدلی و همدردی و همازمایی و همفکری بودیم که دیگه اینقدر شمشیر به روی هم نمی کشیدیم؛ بلکه می کوشیدیم موتور مغز آش و لاشمان را تعمیر و به جنبش درآوردیم شاید فرجی شد!»
May 7, 2005 01:29 PM
آریا : [
+]
.... راستش را بخواي اميد جان. حرفهاي تو به گونه اي همان حرفهاي منه با اين تفاوت كه من از تئوري و ايده و تجربیات تاریخی و فرهنگی، حرفهایم رااستنتاج می کنم و تو از واقعیّتهای دم دست. مسئله همون قدرتمداری و تمامخواهی همه ی گرایشهای تاق و جفت می باشه که برای اقتدار خواهی خود حاضرند نه تنها ایرانزمین و مردمش را سر به نیست کنند؛ بلکه اگر پا بدهد حاضرند تمام کائنات را نیز با خاک یکسان کنند. سائقه ی قدرت طلبی و جاه طلبی و ثروت پرستی طیفهای مثلا سیاسی در درونمرزها و بیرون مرزها، مردم را سنگ روی یخ کرده است. ما به انسانهایی نیاز داریم که آتوریته ی فرهنگی و فرّ کشور داری داشته باشند تا در اقدامهای خود نم نم به آن آهنربائی تبدیل شوند که قرار است سنگهای ثدرت پرست رابه خود جذب و در راستای خشنودی و بهزیستی مردم و آبادانی کشور همّت کنند. ( چه رویای زیبائی دارم من!. به به!. ) ///
May 7, 2005 01:43 PM
خبرچين : [
+]
سلام، خسته نباشی!
هرچند که صفحه ی تان آينه است،با اين وجود وظيفه دارم به اطلاع برسانم که حبرچين به اين مطلب لينک داده است.
May 7, 2005 05:07 PM