يادداشت‌های بابای عرفان
. در ستايش ِ خودپرستي
شنبه 10 اردیبهشت 1384 | 9 نظر

شگفت است آري .. در دنياي ِ ستاينده و سوزآلود ِ آرمان پرست ها، خرافه پرست ها، قهرمان پرست ها، راهکار پرست ها و تکنو پرست ها .. آنکس که هوشمند مي نمايد «خودپرست» است ...

گو اگر قصد ِ پرستش است ، چه کسي بهتر از «خود» ؟

بر خويش
سجده خواهم کرد
و بر تو
گاه اگر «من» باشي ..
تشويق برادران!



» نوشته شده در ساعت 00:50 توسط بابای عرفان | 9 نظر
موضوع : احساس و انديشه ي وَرهم شور
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع
کدام درد مشترک آخه؟
نفرت ِ نجیب
پیش داوری ، پیش بینی ..
گفتنی‌های ديگران : [ 9 مورد ]

امیدِ میلانی : [+]

انسان، وقتی ضرورت باشد
می‌تواند تنها و گستاخ و در برابر خدا بایستد
صداقتش محافظ اوست
نه سلاح نیاز دارد و نه خدعه
تا آن هنگام،
عدم وجود خدا یاری‌اش می‌کند.

شعري از هودرلين است، از پیشه شاعر، که از فیلم تحقیر (mepris - گدار) نقلش کرده‌ام.

April 30, 2005 12:14 PM
آریا : [+]

.... امید عزیز. اون حرف « هُلدرلین » را مترجمش نفهمیده که تو، ناشیانه تکرارش می کنی. بالام جان!. اگر در همون ترجمه ی شکسته بسته، خوب تعمّق کنی، باید بتونی، رابطه ی « ضرورت و عدم » را دریابی و بفهمی تا بتونی یقین حاصل کنی آنکه در برابر خدا ایستاده است با خدا اینهمانی دارد. خدا بکشدد امید با این استنباطهای کشکی ات از اشعار. ///

April 30, 2005 12:55 PM
امیدِ میلانی : [+]

آریاجان، شاید ادامه دیالوگ (که فریتس لانگ بیانش می‌کند) توضیح بیشتری بدهد:

خط آخر مبهم است. هولدرلین ابتدا نوشته:
«تا وقتی خدا غایب نیست»
و بعد:
«تا وقتی خدا نزدیک ماست»
شکل نوشته شدن خطوطو آخر، وقتی آن دو تای دیگر را هم می‌خوانی، دیگر درباره حضور خدا نیست، این غیبت خداست که به انسان اطمینان می‌بخشد.

April 30, 2005 02:48 PM
آریا : [+]

.... گندت بزنه امید. تو اگه خوب به همین دو جمله ای که مثلا فریتس لانگ، استنباط کرده، دقیق شوی و به بحر اون حرفهایی که من زدم، فرو بری، خواهی فهمید که انسان زمانی حسّ اطمینان و یقین در وجودش هست که خدا، حضور داشته باشد. من الان حوصله ندارم برم از لابلای خروارها کتاب، آثار هلدرلین را بیرون بیارم و شعرش را برات بازشکافی کنم. ولی تا آنجایی که آثارش را خونده ام و سعی کردم بفهمم، می دانم که شاعر بسیار دشوارفهمی می باشد؛ زیرا افکارش از یک طرف از اساطیر یونانی نشات می گیرند از طرف دیگر از گوهر مسیحیت و مزید بر اینها، روح و فرهنگ آلمانی. خلاصه که شاعر مشگل فهمی می باشه. آنچه که تو حواست در فهمش جمع و جور نیست، اینه که سفت و سخت چسبیده ای به انکار خدا. بالام جان. آنچه که تو انکار می کنی، فقط یک گزاره ی زبانی می باشد که فعلی را نفی می کند؛ نه آنچه را بالذّات ما نمی دانیم چیست و فقط بر شالوده ی شناختها و آزمونهایمان به وجودش اذعان داریم. بحث انکار تصاویر خدا، سوای اندیشیدن در باره ی مفهوم و ایده ی خداست ای گردن شکسته!. تو چرا متوجه نیستی که ما محصول و همگوهر خدا هستیم. ما مخلوق نیستیم؛ بلکه چهره هائی و اجزائی از خودگشائی و بالندگی « چیزی » هستیم که آن را خدا یا نمیدونم هر چی دوست می داری اسمش را بذاری، می باشیم. به عبارت بهتر؛ ما جزئی از وجود درخت خدا هستیم؛ نه اینکه ما درخت خدا را آفریده باشیم. آنچه ما انسانها ساخته ایم، تصاویر خدا می باشند که حالا یا مزخرف و لجن هستند مثل خدایان سامی یا اینکه خدایانی هستند شایان ستایش و دوست داشتنی مثل: سیمرغ. ولی آنچه بالذّات وجود دارد از دایره ی امکانهای راسیونالیستی ما بیرون است عزیزم. حالا شعر هلدرلین بر این ایده استوار است که « حضور خدا بدون انسان » از فقدان اطمینان و امنیت برای انسان حکایت می کند و « حضور انسان بدون خدا » از فقدان گستاخی و تنهائی انسان حکایت می کند. بنابر این، حضور خدا و انسان است که امنیّت روحی و روانی و همچنین آزادی انسان را در آزمونهای زندگی امکانپذیر می کند. این دقیقا همان چیزیست که فرهنگ ایرانی هزاره ها قبل، از همپائی و همگوهری و همالی انسان و خدا می دانست و به آن، ایمان و یقین داشت و هنوز دارد. خدا بکشدد که انرژی مرا اینقدر هدر می دهی.///

April 30, 2005 04:21 PM
امیدِ میلانی : [+]

آریاجان، اشتباه گرفته‌ای.

اولاً خدایی که اینجا صحبتش هست، همان خدایی است که تو می‌گویی، نه خدای ادیان. درباره خدایی صحبت می‌کنیم (از جمله خدای ادیان) که ساخته دست بشر، نه خالق او. و اصلاً این کامنت برای همین زیر این نوشته آمده، آرمان و خرافه و تکنیک و غیره‌ای که بابای عرفان شمرده بود را مورد نظر داشتم.

ولی انکار... چیزی که اینجا صحبتش هست، ایستادن در مقابل خداست نه انکار او. هیچ اصراری روی انکار خدا نیست، فقط صحبت این است که تا وقتی انسان هنوز توانایی ایستادن در برابر خدا را ندارد، فراموش نکردن اینکه خدا وجود ندارد دلگرم‌کننده است.

April 30, 2005 06:37 PM
آریا : [+]

.... اون خدایی که من ازش صحت می کنم امید عزیز، اصلا هیچکس نمی داند چیست؛ بلکه فقط در جستجویش هستند. بنابر این، خدایی را که ما هنوز می جوئی، چگونه می توان انکارش کرد؟. مثل اینکه دوست داری من بیام اینجا قنطور نویسی کنم امید. آره؟. ///

April 30, 2005 08:45 PM
امیدِ میلانی : [+]

آرياجان، گفتم كه صحبت انكار نيست، صحبت ايستادن در برابر خداست، حتي در برابر خداي تو كه هيچكس نمي‌شناسدش.

May 1, 2005 09:54 AM
آریا : [+]

... امید جان. اول لطف کن و یه بطر آبجو برا خودت باز کن و یه گوشه ای لم بده و خوب به حرفهای من گوش کن. ببین جانم. اون « ایستادن » معنا داره. اینکه ما در کجا آن را به کار ببریم، معنایش را نیز همانجا می توانیم استنباط و استخراج کنیم. بحث ایستادنی که تو از آن دم می زنی دقیقا به معنای سرکشی و طغیانگری و مقاومت و اعتراض می باشد که در باره ی خدایان سامی صدق می کنه و موضوع تازه ای نیست؛ بلکه قدمت هزاران ساله داره و از « آدم » شروع شده و به رسولان و متفکّران و تئولوژها و غیره و غیره نیز رسیده است. و صد البته در برابر چنان خدایانی که قهّار و جبّار و خونریز و تفاوت گذار و حیله گر و مکّار و مجازات کننده هستند، بایستی مقاومت و سرکشی کرد. ولی بحث من در باره ی خدا، سوای بحثهائیست که وجود داره. حکایت من، حکایت تالس یونانیست که در خیره شدن به کهکشان بر فراز خویش ناگهان به چاله ای فرو می افتد. من از اندیشیدن در باره ی بسیاری مسائل ریز و درشت و به شگفت آمدن از این همه پیچیده گی شگفت انگیز دائم در چاله ی پرسشهائی فرو می افتم که بازشکافی و یافتن پاسخ برای آنها مرا بیشتر و بیشتر در عمق شگفتیها و پرسشها فرو می کشاند. خدائی که من از آن سخن می گویم، خدائیست که می جویم او را و با او هیچ سر عنادی ندارم؛ زیرا می دانم که با من، همال و همگوهر و اینهمانی دارد؛ زیرا آفریننده است و جوینده و مهر ورز. بنابر این چگونه می توان در برابر خدائی که دوست می دارد و نگهبان جان و زندگیست، طغیان کرد؟. تازه من در روند جویندگی خویش هنوز نمی دانم « نامدهیهایم » تا چه اندازه با آنچه می جویم، عینیت دارند. فقط می دانم که در اشتیاق جُستنش به هر سو دوان دوانم و نمی دانم تا کجاها مرا با خود خواهد کشانید. من امّا از انکار آنچه در جستویش هستم و به هیچ کلامی و تصویری و آهنگی و ایده ای و امثالهم واگردانده شدنی نیست، ناتوانم؛ زیرا در « هستی همان چیز » هست که من، هستی خودم را احساس می کنم. آنگاه چگونه می توانم هستنده ای که هستی مرا برسببیده است، منکر باشم؟. ولی با تو همآوازم که اگر طغیان و سرکشی برای انسان، معنایی دارد، آن معنا را در برابر خدایان خونریز و زورگوست که باید اجرا و واقعیّت پذیر کرد. ///

May 1, 2005 08:05 PM
امیدِ میلانی : [+]

آرياجان، حرف من نه فقط خدايان سامي، كه هر خدايي را شامل مي‌شود، از جمله آرمان و خرافه و تکنیک و غیره‌ای که بابای عرفان شمرده، و ازجمله «خود» که بابای عرفان بدان رسیده است. من معتقدم در برابر خدای خود (همان «خود» انسان) هم باید طغیان کرد. درحقیقت، اصلاً مهم آن است که در برابر خدایانی که دستورهای «خوب» می‌دهند، در برابر خدایانی که دستورهایش مطابق میل و توجیه‌گر زندگی‌مان است طغیان کنیم، اگرنه مخالفت با خدایان کم‌خرد و وحشی سامی که هنری نیست.

به نظر می‌آید فهم گدار و لانگ هم از شعر هولدرلین شبیه تعبیر من باشد، چه شعر اصلاً در ارتباط با وضعیت زندگی روزمره× بیان می‌شود، و اگر تند بروم حتی عدم خودکشی قهرمان فیلم را می‌توان نوعی ایستادن در برابر خود (خدای «خود») دانست.

غیر از اینها، خدایان سامی کاره مهمی نیستند. مهم نیست که دستورات آنها از نظر ما غیر اخلاقی است. به قول باکونین، کافی است خدا (یا دولت) امر به اخلاقی‌ترین امر کنند، تا آن امر، فقط به خاطر آنکه دستوری است و نه اختیاری، به غیراخلاقی‌ترین چیز بدل شود. آفرینندگی و جویندگی و مهرورزی یا هر ارزش دیگری، به محض آنکه بدان امر شود، به ضدارزش بدل می‌شود.

مشکل خدا، آن است که ذاتش آمرانگی است. خدا نمی‌تواند از دستور دادن چشم بپوشد، اگرنه از خدایی می‌افتد. و وقتی به هر چیزی، حتی انسانیت و مهرورزی دستور می‌دهد، همین دستور آن را به بدترین چیز دنیا بدل می‌سازد. مشکل خدا، مثل دولت، آن است که ذاتش با ذات عشق در تضاد است.

×. نوشتن فیلمنامه مطابق نظرات تهیه‌کننده، تا با دستمزد آن بتواند قسطهای خانه‌ای که زن زیبایش دوست دارد را به بانک بپردازد.

لانگ در همان بخش از فیلم، وقتی تهیه‌کننده دیکتاتورمآب صحبت از همذات‌پنداری با خدا می‌کند، می‌گوید فراموش نکن که خدا ساخته دست بشر است نه برعکس، و درباره چکی که او می‌خواهد برای فیلم‌نامه‌نویس امضا کند، می‌گوید ایتالیایی‌های در زمان قدیم به جای چک می‌گفتند «رولور».

May 1, 2005 11:58 PM
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]