فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. اين گوشزد را جدي بگيريم!
جمعه 2 اردیبهشت 1384 | 11 نظر

«گوشزد» يک راهکار ِ عملي ِ قابل ِ بحث براي ِ انتخابات رياست جمهوري مطرح کرده است که به نظر معقولانه مي آيد. اصلي ترين خصوصيت ِ اين نوشته ، آرام و بي هياهو بودن ِ آن است - که من بايد ياد بگيرم- و بهترين خصوصيت ِ نويسنده اش گوش هاي ِ تيزي است که سبب به قلم نشاندن ِ نام ِ عباس اميرانتظام شده است! .. هرچند به گمان ِ من پراكندگي ِ طرفداران گروههاي آن مدل، کمي حسي و بي چارچوب است و اين پراکندگي مي تواند دسته هاي ديگري همچون مالکان و زمين داران و يا بي خيالان ِ نسبت به هر حکومتي را نيز شامل شده و از پراکندگي ِ 22- 23 ميليون طرفداران اپوزيسيون خارج ِ نظام بکاهد ؛ اما من احساس ِ مشترک خوبي با گوشزد یافته ام .. گفتم فعلن اينها را بنويسم تا بعد ببينيم چه مي شود:


1) تقسيم بندي ِ انجام شده هرچند قابل درک است اما کاملن مستدل و فراگير نيست. درصورت ِ تشريح اين تقسيم بندي ها و ريزبيني هاي بيشتر ، مي تواند به يک درک و شناخت مشترک تبديل شده و به يک فرصت ِ سياسي ِ عملي تبديل شود ..

2) جماعت هر چه مرددتر باشد ، نشانه ي رخنه کردن آگاهي هاي بيشتر در وجود آن جامعه است .. ترديدمان را دوست بداريم و نگذاريم تا ما را وادار به پذيرفتن آن کنند که پس از اينهمه وقت گذاشتن و گفتن و شنيدن و .. باز هم کسي مثل آقاي معين را ، نهايت ِلطف و بخشندگي ِ حکومت معرفي کنند.

3) يک مساله هم مشخص شود بد نيست و آن اينکه ، از12 ميليون باقي مانده ، چند درصد درصورت ِ به ميان آمدن ِنام ِ اميرانتظام به صحنه خواهند آمد؟ .. يادمان باشد، ايران ، لايه هاي پيچيده اي از طبقات و اقوام مختلف است.. درصد ِ قابل توجهي را بايد براي ِ مخالفت هاي احتمالي کنار گذاشت .. چون همانطور که گوشزد گفته است بسياري هستند که احتمال ِ شرکت کردن شان در انتخابات وجود دارد و مي خواهند که يک «آدم ، دست کم موافق دموکراسي، گيرم با يکسري تلفيقات ديني» رئيس جمهورشان باشد و نه اينکه در اين ريسک و تخته اندازي ، همان حداقل را هم از دست دهند..

4) آري! .. اميرانتظام آخرين فرصتي است که حکومت مي تواند به خودش بدهد و نه معين .. کمک َش کنيم! .. شايد شد! .. اميد جان کجايي؟

به هر حال به گمان َم اين گوشزد مي تواند شروع ِ خوبي بر بحث هاي تفصيلي تر باشد. اين گوشزد را بخوانيد ، شايد دست هاي ِ کساني مثل ِ منهم از اين بي رغبتي و گنگ نويسي و چُم وللايي به درآمد ، بدجور کرخت شده اند لامصب!



» نوشته شده در ساعت 14:52 توسط باباي عرفان | 11 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 11 مورد ]

گوشزد : [+]

سلام
از لطف شما ممنونم
من پيشتر موقعي كه كاملا ناشناخته بودم مطلبي نوشته بودم تحت عنوان خاكستري شناسي علمي و طيف سنجي گروههاي سياسي با اين لينك
http://gooshzad.persianblog.com/1383_9_gooshzad_archive.html#2788550
در آنجا با جزئيات بيشتري طيف سنجي گروههاي سياسي را مطرح كرده ام.
اميدوارم به دقت نظري كه مورد خواست شماست بينجامد.

April 22, 2005 05:07 PM

آریا : [+]

... گفتم و بازم می گم. تو انسان نازنینی هستی و خوش قلب. فقط نمی دونم چرا شاخکهایت به اندازه ی شاخکهای من، حسّاس نیستند. بالام جان!. مدّعیان کشور دارا و جمشید جم اگر انسانهایی امثال امیر انتظام را می خواستند که دیگر دنبال به کرسی نشاندن اراده ی مستبد خود نبودند؛ بلکه به حمایت او از 25 سال پیش تا امروز جانفشانی می کردند. نه عزیزم. این خوبان برونمرزی و آن مستاصلان درونمرزی زبان همدیگر را نمی فهمند و حکّام وقت نیز از پایه، بیلمیرم هستند و بیزار از هر دو. مدّعیان کشور داری در سرزمین ما - مهم نیست که کجا مقیم هستند - هنوز شاش فهمشان کف نمی کنه که بخواهند سگّاندار کشتی میهن بشوند. هنوز صبور باید بود و ژرف اندیش و هشیار. شاید بهرام گوری یا اسکندری پیدا شد. شاید!. ///

April 22, 2005 05:49 PM

امیدِ میلانی : [+]

بابای عزیز عرفان، می‌بخشی که زیادی طولانی نوشتم. دفعه بعد طوری صدایم نکن که پررو بشوم!

پیشنهاد بدی نیست، بیش از تحریم خشک و خالی رویش کار شده و شاید نتیجه‌ای بدهد. با این وجود من خیلی مشکل‌ها با آن دارم.

الف - فرد یا برنامه؟

آیا وقتی رییس حکومت را انتخاب می‌کنیم، شخصیت‌های فردی او برایمان مهم هستند، یا کاری که او می‌تواند برای کشور انجام دهد؟ هیتلر، استالین و خمینی هم محبوب بودند، و چیزهای مثبت زیادی در شخصیت هریک می‌شود جستجو کرد که باعث محبوبیت‌شان می‌شده.

امیرانتظام چه برنامه‌ای برای کشور دارد؟ درباره جهانی‌سازی چه فکری می‌کند؟ اولویت‌هایش چیست؟ فقط ما نیستیم که اینها را نمی‌دانیم، مطمئناً خود امیرانتظام هم نمی‌داند، در زندان که نمی‌شود تحقیق و مطالعه کرد و برای کشور برنامه نوشت. تنها خصوصیت سیاسی امیرانتظام، مخالفتش با حکومت و استقامت (البته قابل احترام) در این راه است.

بدین‌ترتیب، جمع شدن در پشت امیرانتظام، به معنی پذیرش صریح آن است که ما هیچ برنامه‌ای برای پس از تغییر حکومت نداریم، بلکه صرفاً می‌خواهیم حکومت عوض شود. نتیجه‌ای که ۲۵ سال پیش از چنین تغییری حاصل شد چنان نیست که من مایل به تکرارش باشم.

به نظر من ابراهیم یزدی گزینه‌ای بهتر از امیرانتظام است، زیرا لااقل دیده‌ایم که تحلیل‌های روشن و برنامه‌های قانع‌کننده‌ای دارد. البته برنامه‌های او ایرانی‌شده برنامه‌های عمومی جهانی‌سازی هستند، ولی همین فهم و ترجمه این نظریات خود کاری قابل توجه و ارزشمند است.

ب - اصلاً برنامه کجاست؟

یکی از مشکلات بزرگ ما (و احتمالاً دیگر کشورهای جهان سوم) این است که فقط افراد را می‌بینیم و نه حرفها و کارهایشان را.


بیانیه اخیر اتحاد جمهوری‌خوهان نمود بسیار روشنی از این مسئله است. اتحاد جمهوری‌خواهان نخستین بار با این شعار شکل گرفت، که به جای تکیه روی افراد یا گروه‌های خاص، آن افراد و گروه‌ها تحت یک برنامه (جمهوری‌خواهی) جمع شوند. برنامه‌ای که صحبت‌اش بود، به بیانیه‌ای بسیار مبهم و کلی تقلیل داده شد، و بسیاری موارد پرسش‌برانگیز همان بیانیه هم حذف شدند تا افراد هرچه بیشتری (با افکار بسیار متضاد) بتوانند عضو اتحاد شوند.

اتحاد جمهوریخواهان، امروز، هنوز چند سال از تأسیس‌اش نگذشته به جایی رسیده است که به خاطر مصلحت، ضرورت یا هر چیز دیگر به هدف اولیه خود خیانت کرده، شعار جمع شدن در پشت یک فرد را می‌دهد. اعضای این سازمان حتی آنقدر صداقت ندارند که نظریه پیشین خود (مبنی بر اولویت برنامه نسبت به افراد) را پس گرفته، سازمان را منحل کرده، و اگر مایل هستند سازمان جدیدی برای حمایت از فرد مورد نظرشان انتخاب کنند.

ولی مشکل کار جمهوری‌خواهان فقط این نیست. اگر آنها واقعاً (به خاطر افزایش دانش نظری، یا تغییر شرایط) به این نتیجه رسیده بودند که به جای ارائه برنامه آلترناتیو باید از یک فرد حمایت کرد، می‌بایست یکی از اعضای خود را نامزد می‌کرده و از او حمایت می‌کردند. مثلاً فرخ نگهدار می‌توانست نامزد قابل توجهی باشد، تنها ایراد کار این بود که حتی اگر اجازه شرکت در انتخابات را می‌یافت رأی‌ای نمی‌آورد. پوپولیسم چنان تا مغز استخوان اتحاد جمهوری‌خواهان را فاسد کرده است، که دقیقاً به دلیل همین نداشتن محبوبیت سیاسی در داخل کشور به جای معرفی نامزد، تصمیم می‌گیرد از یک شخصیت ملی استفاده کند.

قرار است یک شخصیت ملی رییس حکومت شود، مردم هم به دلیل علاقه به او حمایتش کنند، و او هم برنامه‌هایش را به اجرا بگذارد. من متحیر می‌مانم که پس نقش اتحاد جمهوری‌خواهان در این میان چه قرار است باشد؟ صرفاً پااندازی سیاسی؟ و گرفتن مزد جاکشی‌اشان به صورت چند پست در کابینه جدید؟

مثال اتحاد جمهوری‌خوهان را برای این زدم، که تأکید کنم، تا زمانی که خودمان برنامه‌ای نداشته باشیم، تنها کاری که خواهیم توانست بکنیم انتخاب از یکی از گزینه‌هایی خواهد بود که دیگران پیش رویمان می‌گذارند، یعنی انتخاب بد از بدتر، تا ابد.

ج - استقلال یا وابستگی؟

در وضعیت کنونی که آمریکایی‌ها روی ایران متمرکز شده‌اند (یعنی احتمالاً تا پایان این چهار سال بوش). فکر می‌کنم هرگونه تغییر حکومتی در ایران، با توجه به عدم وجود حزب برنامه‌دار و قدرتمندی در اپوزیسیون (که چنین حزبی حتی در داخل حکومت هم وجود ندارد) وسیله‌ای برای آنها خواهد شد تا افراد مورد علاقه‌شان را سر کار بیاورند. ۲۵ سال پیش مردم کشورمان بر علیه چنان حکومتی انقلاب کردند؛ فراموش نکنیم که شاه سابق هم در اوایل روی کار آمدن (۱۳۲۲) مخالف استبداد رضاشاهی نشان داده بود، و محبوبیت قابل توجهی داشت.

من نمی‌خواهم پس از میان‌سالی‌ام شاهد انقلاب جوانان آن زمان کشور بر علیه نظامی باشم که تصمیم‌های امروزم آن را سر کار می‌آورد. بنابراین تا شرایط اینطور است، و از اصلاح‌ناپذیری این حکومت (یعنی ضرورت انقلاب) نیز مطمئن نشده‌ام، در انتخابهای سیاسی خود را به گزینه‌های داخل نظام محدود می‌کنم. فکر کنم لازم باشد این را هم اضافه کنم که نظریه و عمل سیاسی را بیش از انتخاب «گزینه» می‌دانم، به هیچ قیمت حاضر نیستم آزادی اندیشه خود را محدود کنم، و در موارد عملی دیگر هم بنا به مورد تصمیم می‌گیرم.

یکی از دلایلی که امروز نه حمایت از ابراهیم یزدی و نه امیرانتظام را می‌توانم بپذیرم این است.

د - یک پیشنهاد: آدمهای بهتری هستند

نامزد سوم انتخابات دوم خرداد، که البته هیچگاه به عرصه رسمی راه نیافت، سحابی بود.

سحابی به لحاظ شخصی فردی بسیار سالم است. مثل ابراهیم یزدی رابطه مشکوکی با آمریکایی‌ها ندارد، و در عین حال نسبت به آن کشور دچار هیستری هم نیست. از هزینه دادن و زندان رفتن نمی‌ترسد. ثروتمند است، ولی بر خلاف اکثر ملی‌مذهبی‌های دیگر ثروتش از راههای مشکوک به دست نیامده، بلکه صرفاً به او ارث رسیده است.

حتی در اپوزیسیون ما کمتر کسانی هستند که در عمل تعهد خود را به آزادی و احترام مخالف اثبات کرده باشند. به عنوان خاص، طیف راست گروه‌های ملی‌مذهبی (ازجمله بازرگان و ابراهیم یزدی) از پیش از انقلاب همیشه به گروه‌های چپ مشکل داشته‌اند و حتی در زندان هم حاضر به تحمل آنها نبوده‌اند (به خاطرات افراد مختلف از زندان‌های شاه و جمهوری اسلامی توجه کنید). ولی سحابی همیشه نشان داده است که با کمال حسن نیت به همه (حتی دشمنانش) نگریسته و حقوق آنها را درست مثل حقوق خود محترم می‌دارد.

مهمتر از اینها، مقالات مفصل و دقیق سحابی آگاهی و تحلیل بسیار خوب او از شرایط را به رخ می‌کشند. در مجموعه مخالفین حکومت کمتر کسی هست که بتواند با چنین دقت و قوتی استدلال کرده و راه حل ارائه دهد. او همچنین برنامه اعلام‌شده نیز دارد. در مجموعه مقالاتی که (اگر اشتباه نکنم) در ایران فردا چاپ شدند او مخالفت خود را با سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی تشریح کرده، و روشهای جایگزینی برای افزایش بهره‌وری اقتصادی و بالا بردن تولید ارائه کرده بود. همچنین یک شماره از چشم‌انداز ایران (دوباره اگر اشتباه نکنم) به او اختصاص داشت، و در آن مجله نیز برنامه‌ها و نظریه‌های سحابی درباره اداره کشور به طور گسترده مطرح شده بودند. برنامه‌های اقتصادی سحابی، به نظرم، نسبت به برنامه‌های هاشمی نیز (که من در انتخابات از او حمایت می‌کنم) قوی‌تر و قابل دفاع‌تر هستند.

درمجموع، اگر قرار باشد رییس حکومت موقت پس از جمهوری اسلامی را انتخاب کنیم، نخستین گزینه من سحابی خواهد بود. با این وجود، به خاطر مورد ج، حتی اگر خود او نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود از او حمایت نخواهم کرد.

ه - آخرین فرصت به جمهوری اسلامی

به نظر من اینکه حکومت و قدرت سیاسی را چیزی یکپارچه تصور کنیم یک اشتباه بسیار مهلک متدولوژیک است. حکومت ایران هم، بر خلاف چیزی که برخی تصور می‌کنند، از افراد بسیار متفاوت تشکیل شده، که افکار متضادی دارند. آنها در وضعیت کنونی، به نحوی کم و بیش پایدار به نوعی در پازل حکومت چیده شده‌اند، که کمتر بر علیه هم کار می‌کنند، و برآیندشان چیزی است که می‌بینیم.

چیزی که به این سیستم قدرت می‌دهد، باز بر خلاف تصور برخی ساده‌اندیشان، صرفاً اعتبار قانونی نیست. قدرت هر فرد در حکومت، علاوه بر قدرت قانونی تفویض‌شده به پستی که او در آن است، به روابط شخصی او، و رابطه حامیان او با او نیز وابسته است.

یک مثال: برنامه‌های شرودر برای اداره دولت آلمان دو بخش داشت، یکی مقاومت در برابر حمله عراق به آمریکا، و دیگری افزایش رفاه و خدمات عمومی. او تا آخر کار حاضر نشد هیچ باجی به آمریکا بدهد (بر خلاف فرانسه که پس از جنگ کوتاه آمد)، ولی این سماجت در سیاست خارجی، باعث شد سرمایه‌داران آلمانی که به گسترش رابطه با آمریکا علاقه داشتند او را تحت فشار بگذارند، و اجازه ندهند برنامه‌های داخلی او به درستی به اجرا گذاشته شود. شرودر، در یک انتخاب سیاسی، عدم تأیید جنگی نامشروع و تجاوزگرانه را به افزایش رفاه مردم کشورش ترجیح داد. درحقیقت، او، به دلیل عدم همراهی سرمایه‌داران آلمانی قدرت کافی برای اجرای همه برنامه‌هایش را نداشت.

حکومت ما دچار مشکلات بنیادین است و باید تغییراتی بسیاری بکند تا بتواند در این جهان آشوب‌زده به حیات خود ادامه دهد. ولی این تغییرات، باعث به هم خوردن نظم داخل حکومت می‌شود، و مقاومت مجموعه بدنه نظام در برابر اصلاحات را در پی خواهد داشت.

اگر فرد یا گروه برنامه‌ریز این اصلاحات (یا تغییر مسالمت‌آمیز قدرت، فرقی نمی‌کند) نتواند از انعطاف‌پذیری‌های داخل نظام استفاده کافی را ببرد و قدرت کافی برای اصلاحات نداشته باشد، تنها دو نتیجه ممکن است به دست آید:
شکست اصلاحات مثل خاتمی
لجاجت بر اصلاحات، و فروپاشی حکومت بر اثر تضادهای درونی

نباید فراموش کنیم که تجربه خاتمی به خوبی نشان داد اختیارات قانونی مجموعه رییس‌جمهور و مجلس به هیچ وجه برای ایجاد این تغییرات کافی نیست، و به قدرت بسیار بیشتری نیاز هست.

چنانچه گفتم، در موقعیت کنونی که آلترناتیو برنامه‌دار و قابل قبولی نداریم، هیچ چیز خوبی در انتهای حالت دوم نمی‌بینم، و حالت اول را هم که هم‌اکنون داریم تجربه می‌کنیم.

من فکر می‌کنم اگر نقش قدرتهای خارجی را در نظر نگیریم، تنها دو نفر در این نظام قدرت کافی برای ایجاد تغییرات لازم بدون فروپاشی را دارند. یکی خامنه‌ای و دیگری رفسنجانی. به خامنه‌ای هیچ امیدی ندارم، پس از رفسنجانی حمایت می‌کنم.

معین مطمئناً بسیار ضعیف‌تر از خاتمی است، اگر هم لجوج‌تر از او باشد نتیجه کارش فروپاشی خواهد بود نه اصلاحات، که چنانچه گفتم میلی بدان ندارم. علاوه بر اینها، چند ماه تبلیغات مشارکت و حرفهای خود معین، باعث شده چهره کم و بیش مثبتی که در پاییز از معین داشتم، اکنون بسیار منفی شده باشد (جزئیاتش در فرصتی دیگر). درمجموع، معین را یک فرصت برای جمهوری اسلامی به حساب نمی‌آورم، به نظرم بیشتری کاری که می‌تواند بکند خریدن زمان و تعویق فروپاشی به مدت چندین سال است.

امیرانتظام که کلاً کاره‌ای نیست، اگر قدرتی داشت اول مشکل زندان خود را حل می‌کرد. و چنانچه پیشتر گفتم، اختیارات قانونی ریاست جمهوری را با توجه به تجربه خاتمی بسیار ناکافی می‌دانم.

فکر می‌کنم ابراهیم یزدی با حمایت آمریکا قدرت کافی برای ایجاد تغییرات بنیادی در حکومت را دارد، ولی مشکل اینجاست که تغییرات مورد حمایت آمریکا چیزی نیست که من میلی به آن داشته باشم. پس از این تغییرات، غیر از همه افراد قدرت‌مند و مشکل‌ساز داخلی، با قدرت اقتصادی غیر قابل رقابت کمپانی‌های آمریکایی هم مواجه خواهیم بود که فکر نمی‌کنم مبارزه دلپذیری باشد.

درمجموع، به نظر من اگر قرار است آخرین فرصت تغییری به جمهوری اسلامی داده شود، این فرصت باید فردی باشد که قدرت ایجاد این تغییرات را داشته باشد. گزینه خامنه‌ای از پیش منتفی است، پس من از رفسنجانی حمایت می‌کنم. البته بحثی که اینجا کرده‌ام به هیچ وجه دلیل کافی برای رأی دادن به هاشمی نیست. راست‌اش این است که دلایلی که برای این رأی دارم، هرچند مرا قانع می‌کنند، ولی هنوز به نظرم آنقدر کافی نیستند که بتوانم مفصل و دقیق رویشان بحث کنم. شاید این روزها کمی جمع و جورشان کنم و جایی بنویسمشان.

در نوشته دیگری همین بحث قسمت ه را با دیدی متفاوت توضیح داده‌ام، و در آن کوچکترین اشاره‌ای به ایران و مسائلش نکرده‌ام. اینجاست: http://www.kooche.net/cgi-bin/mt/koochen-comments.cgi?entry_id=2553

April 22, 2005 06:05 PM

آریا : [+]

... عرض شود که امید عزیر. به وسعت یک اقیانوس نوشته ای و به عمق یک میلیمتر.من حوصله ی مکرّر گویی را ندارم. مسئله ی انتخابات و برنامه و امثالهم را من در مقالات متعددم نوشته اند و هنوز که هنوز است از شادابی و به روز بودن آنها، سر سوزنی کاسته نشده است. بنابر این بایستی یه مدّتی درست و حسابی وفت بذاری و مطالب مرا بدون عینک مارکس و پراگماتیسم زدگی بخونی و بفهمی و دریابی. مشگل بزرگ این حکومت، توهین وحشتناک و بخشش ناپذیریست که مرتکب شده است و حاضر به اصلاح خود نیست: یکی کشتن و خونریزی و شکنجه و زندان. دیگری اسلامیزه کردن ایران و صفت اسلامی برای جمهوری و تحقیر کردن آحاد اقلیّتها و ملّیّتها و قومهای ایرانی. اگر اون نمایندگان عزیز تو حاضر شوند این دو معضل را حل و فصل کنند، مطمئن باش که مسائل دیگر در کوتاهترین فرصت ممکن؛ رنگ خواهند باخت. آنها نیز مطمئن باش که ایران را حاضرند خاکستر کنند؛ ولی به چنان اقدامهایی نکوشند. ///

April 22, 2005 06:43 PM

امیدِ میلانی : [+]

بابای عزیز عرفان، می‌خواستم بابت اصلاح کامنتگیر که حالا شکستگی خطوط را حفظ می‌کند تشکر کنم، در کامنت قبلی فراموشم شد.

آریاجان، اگر مایلی لینک مقاله‌هایی که در آنها این دو نتیجه را می‌گیری بده، می‌توانیم روی جزئیاتشان بحث کنیم. من هم نظرات خود را خیلی مفصل نوشته‌ام و حاضرم از آنها دفاع کنم.

ولی درباره مارکس... این دور و اطراف کسی را سراغ داری بیش از من مارکس را نقد کرده باشد؟ من تقریباً با همه مواضع فلسفی مارکس مخالفم، عینک مارکس دیگر چیست؟

و پراگماتیسم... من اسم‌اش را پراگماتیسم نمی‌گذارم. حرفهای من بر مبنای نفع لحظه‌ای و فوری نیست، بلکه معطوف به برنامه بلندمدت است. بنابراین فکر می‌کنم واقع‌گرایی اسم بهتری باشد.

و واقع‌گرایی... من شدیداً ماتریالیست و معتقد به عینیاتم. حتی اگر بخواهم، فیزیک به من اجازه نمی‌دهد هیچ چیز ذهنی را برتر از واقعیت‌ها بدانم. با یک نقل قول از فیلم شب آنتونیونی توضیحش می‌دهم: «جراحی موفقیت‌آمیز بود، ولی بیمار مرد». من می‌گویم هر گروهی با هر نظریه‌ای اگر راه بیافتد و نظام را تغییر دهد و احیاناً این وسط مریض فوت کند (اوضاع به جای بهتر شدن بدتر شود)، مهم نیست چقدر آزادی‌خواه بوده، مهم آن است که پدر چند نسل دیگر قرار است در بیاید تا مملکت را از چاه بیرون بکشند.

خلاصه لازم می‌دانم هر نظریه‌ای معطوف به هر تغییری هست، اول با دقت تمام وارسی شود و عیب‌هایش بررسی شوند، و تنها در صورتی که حساب سود و زیان بلندمدت‌اش آن را توجیه می‌کرد به اجرا گذاشته شود.

April 22, 2005 07:35 PM

آریا : [+]

... عرض شود که امید عزیز. لینک مطالب من این جاست. www.farhangshahr.com بخش جستارها.

در ضمن مطالب من برای ژرفاندیشی نوشته شده اند و بر خلاف تو، در صدد دفاع و به کرسی نشاندن حرفهایم نیستم. فقط تجربه ی تاریخ کشورمان اثبات کرده است که فرم دیگری نمی توان به همگرائی و همعزمی و همآزمایی رسید، سوای آنگونه که من فرمولبندی کرده ام. دیگر اینکه برای من دشوار فهم است که تو از نقد کردن افکار مارکس سخن می گویی. راستش را بخواهی امید جان. مارکس و افکارش را بایستی از جهاننگری یهودی بررسی کرد. تفکّرات مارکس به شدّت، تحت تاثیر بینش یهودیّت از انسان و جهان می باشد. در هر صورت نقد مارکس به مجالی دیگر محتاجه و من قبلا در وبلاگ شبح، حرفهامو اندکی زده ام. متاسفانه تو برغم همه ی حرفهایی که می زنی هنوز تحلیلها و گفتارهایت به نحوی آلوده ی نگرشهای مارکسی می باشد. دیگر اینکه پسر خوب. ما هیچگاه تمام واقعیت را نداریم که بخواهیم نظریه ای جامع از آن داشته باشیم. معمولا، معیار و اندازه برای هر چیزی پس از تجربه است که به دست می آید؛ نه قبل از تجربه. قوانین همان فیزیک تو که مثلا منکر ایده های ذهنی می باشی به شدّت بر فرضیه های ذهنی و ابعاد اسطوره ای استوار است جانم. بعدش هم عزیز دلم. اول بایستی امکانها و ضمانتهای شرکت و سهیم شدن تمام گرایشهای سیاسی را اثبات و تامین و تائید کرد، بعد در باره ی نارسا بودن یا سطحی بودن برنامه های آنها سخن گفت. من می خواهم بدانم، امیر انتظامی که بیش از 25 ساله در زندان محبوس نگه داشته شده و هرگز آزادی و امکان و تضمینی برای تبلیغ و مطرح کردن نظریاتش نداشته است، آیا می توانسته مثلا برنامه ای خیالبافانه نیز برای مردمش داشته باشه؟ در مسئله ی انتخابات بایستی همه ی گرایشها بدون هیچ هراسی، حق شرکت داشته باشند تا نمایندگی امثال رفسنجانی و یزدی نیز معنایی داشته باشد. نه اینکه حکومتگران با شمشیر بر سر همه بکوبند و بگویند ای ملّت ایران: یا گرگ را انتخاب کنید یا کفتار را؟. آخه اینم شد انتخابابات. ای عزیزم؟. ///

April 22, 2005 08:38 PM

گوشزد : [+]

با عرض ادب
دعوت از امير انتظام به عنوان يك سمبل است و نه به عنوان يك ليدر و من فكر مي كنم شما هم با من موافق باشيد كه نقش سمبليك براي امير انتظام از هر كس ديگر برازنده تر است
مي توان مكانيسم هايي تعبيه كرد كه تصميمات در جايي ديگر (مثل يك پارلمان در تبعيد) گرفته شود و امير انتظام مجري سياست هاي آن باشد

April 22, 2005 10:24 PM

امیدِ میلانی : [+]

گوشزدجان، اگر نقش امیرانتظام سمبلیک باشد که یعنی ما به طور سمبولیک هم برنامه نداریم، یعنی سمبل ما بی‌برنامگی است. درست مثل خمینی، که وقتی سمبل انقلاب ایران شد، سمبل عقب‌ماندگی، سنت‌زدگی و حماقت مردم ما بود.

ولی مهمتر از نمادها واقعیت‌ها هستند. اگر قرار است تصمیمات واقعی در پارلمان در تبعید و مطابق برنامه‌های آن پارلمان گرفته شود و امیرانتظام فقط سمبل (نماد) آن باشد، خوب اول واقعیت‌ها را بسازیم و بعد برایشان نماد بگذاریم. وقتی واقعیتی وجود ندارد امیرانتظام قرار است نماد چه چیز شود؟ نماد خواست بی‌برنامه و بی‌فکر ما برای تغییر حکومت؟

اول پارلمان در تبعید با دعوت از گروه‌های مختلف اپوزیسیون تشکیل شود، بعد اول این گروه‌های اپوزیسیون به یک تعریف مشترک از آزادی و حقوق بشر و شکل حکومت که بدیهیات هستند برسد، بعد یک برنامه برای دولت بنویسند؛ اگر این کارها را کردند دیگر هیچ نیازی به امیرانتظام یا هیچ نماد دیگری نخواهد بود، واقعیت راه خود را باز خواهد کرد. ولی تا وقتی بخواهیم با اسطوره‌ها و نمادها زندگی کنیم و دشواری سر و کله زدن با واقعیات بگریزیم، واقعیت‌ها را دیگران بنا خواهند کرد و برای ما فقط خیالات و توهمات خودمان باقی می‌ماند، یعنی همین آش و همین کاسه.

آریاجان، بحث به کرسی نشاندن حرفی نیست، صحبت طرح همه دلایل و حرفهای موجود و سنجیدن آنها با هم است تا به کاملترین تصویری از دنیا که می‌توانیم ببینیم دسترسی پیدا کنیم.

ولی درباره فیزیک. همه فیزیک‌دان‌ها پیش‌فرض‌های ذهنی دارند، در این حرفی نیست. ولی نظریات فیزیکی که ارائه می‌شوند، تنها بر مبنای آزمایش رد یا تأیید می‌شوند نه هیچ معیار دیگری. پیش‌داوری‌های به قول تو اسطوره‌ای فیزیکدان‌ها تنها ممکن است موجب شود که آنها نظریه‌ای را مسکوت بگذارند، ولی همیشه هر کسی می‌تواند نظریه‌ای متروک را به آزمایش بگیرد، و اگر آن نظریه بهتر از نظریات دیگر از بوته آزمایش (سنجش با واقعیت موجود) بیرون آمد آنگاه همه، علی‌رغم بی‌میلی‌شان، ناچار از پذیرش‌اش می‌شوند. مثال بارز این قضیه که نتیجه آزمایش همه پیشداوری‌های ذهنی فیزیکدانها (فهم آنها از وجود) را به هم ریخته و تغییر داد نظریه کوانتوم است. درباره سیاست نیز همین‌طور است، همه‌چیز را باید با واقعیت‌ها سنجید و ارزش گذاشت نه با ذهنیات.

درباره عدم دسترسی به نظریه جامع از واقعیت گفته‌ای. این حرف، البته واضح است که درست است، ولی بی‌ارتباط است. انسان هر روز که می‌خوابد، با این تصور می‌خوابد که قرار است فردا بیدار شود. این البته فهم کاملی از واقعیت نیست، چه می‌دانیم گاهی اوقات، برخی افراد پیش از بیدار شدن، بی آنکه بفهمند در خواب می‌میرند. آیا جامع‌نبودن این نظریه دلیل آن می‌شود که فکر بیداری فردا را نکرده و زنگ ساعت را تنظیم نکنیم؟ ما مطابق بهترین نظریه‌ای که داریم کار می‌کنیم، اگر خوب پیش رفت که خوب است، اگر نرفت ایراد نظریه‌مان را می‌فهمیم و آن را اصلاح می‌کنیم.

جالب است که خودت وقتی درباره به دست آمدن معیار و سنجه از طریق تجربه (آزمایش) نوشته‌ای، حرف من درباره عینی‌نگر بودن فیزیک و لزوم عینی‌نگری در سیاست را تأیید کرده‌ای. نکته ولی آن است که ما قرار نیست همه‌چیز را از خود بسازیم، خیلی انسان‌ها پیش از ما در این دنیا زیسته‌اند، تجارب گوناگونی به دست آورده‌اند، و اکنون خلاصه‌ای از تجارب آنها در اختیار ماست. فلسفه سیاسی اصلاً یعنی همین، فلسفه سیاسی محصول رفت و برگشت میان نظریه و عمل است، در هر عصر و دورانی متفکران سعی می‌کنند نظریه‌ای که به دستشان رسیده را با توجه به مشاهدات و تجاربشان، و با توجه به مشاهدات گذشتگانشان (تاریخ) به بهترین وجهی اصلاح کنند؛ و البته از سوی دیگر، سعی می‌کنند با توجه به نظریه‌شان در واقعیت امر سیاسی دخالت کرده، آن را اصلاح کنند، و بدین‌ترتیب نظریه خود را به آزمایش می‌گذارند تا کارآیی‌ها و ناکارآیی‌هایش آشکار شود.

ولی درباره امیرانتظام. خوب، من دقیقاً در متنم نوشته بودم که او چون در زندان بوده نمی‌توانسته برنامه‌ای تهیه کند. این واضح است. ولی حالا واقعیت پیش روی ما این است که برنامه‌ای در کار نیست. حالا چه‌کار باید بکنیم؟ اینکه این وسط به امیرانتظام ظلم شده شکی نیست. ولی بیاییم برای جبران او را بدون هیچ فکر و ایده‌ای بکنیم رییس حکومت و انتظار داشته باشیم چند سال دیگر کشور بهشت شود؟ اگر قرار بود اینطوری بهشت ساخته شود که همان جمهوری اسلامی ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ بهشت می‌شد. امیرانتظام که هیچ، شاهزاده سوار اسب سفید را هم آنطوری سر کار بیاورند نتیجه‌اش نه بهشت، که همین جهنم امروز ما خواهد بود.

ولی درباره حق شرکت در انتخابات... خوب معلوم است که همه باید حق شرکت داشته باشند. معلوم هم هست که باید قبل از انتخابات هم فرصت تهیه برنامه و ارائه‌اش به مردم را داشته باشند. ولی فعلاً اینطوری نیست، فعلاً نه انتخابات آزاد است، نه آدمها. چاره چیست؟ اینکه برداریم هرچه هست را خراب کنیم به امید آنکه خدا از آسمان یک نظام درست و حسابی بدهد دست جبرئیل، او هم بیاورد در ایران نصب‌اش کند؟ این نظام درست و حسابی را هیچکس نمی‌تواند درست کند جز خودمان، و ما اگر بلد نیستیم، اگر هیچ برنامه‌ای برای درست‌کردنش نداریم، شده کل فعالیت سیاسی را باید ول کنیم و تنها زمانی برگردیم که بیش از «نه» خشک و خالی، حرفهایی برای گفتن داشته باشیم.

و پرسش آخرت، مشکلی نیست، این انتخابات نیست. چنانچه پیشتر در وبلاگم نوشته بودم چیزی که در ایران هست، نه انتخابات، که فرآیند رییس‌دولت‌گزینی است، که به خاطر یک اشتباه لفظی بعضی‌ها به آن انتخابات می‌گویند. و درست در همین فرآیند رییس‌دولت‌گزینی و به همین عنوان هم باید شرکت کرد نه در انتخابات و به عنوان عنوان انتخابات.

April 22, 2005 11:18 PM

nana : [+]

اميد جان

کل نظراتت را خواندم بسيار جامع بررسي
کرده اي.
تنها من دو سئوال دارم ؟

ميشود بگوئي اين رئيس دولت گزيني که تو نام
خيمه شب بازي رژيم نهاده اي
اولا - به چه درد ميخورد ؟
دوما - خوب که چي؟
نانا

April 22, 2005 11:54 PM

آریا : [+]

عرض شود که امید عزیز. از من انتظار نداشته باش که بیایم این جا و در بررسی نظرات تو به طومار نویسی بپردارم. مسئله ی واقعیّت و تئوری هرگز بدین معنا نیست که ما باید از آرای مرده گان متابعت کنیم. اینکه نسلهایی از بشر در دامنه ی کشور داری، تجارب و نظریّه هائی را داشته اند و آزموده اند، حرفی در آن نیست. فقط نکته ای که بایستی دقیق در نظر داشت، اینست که ایرانی نیز، در باره ی شیوه های کشور داری، ایده ها و تفکراتی دارد که متاسفانه به برکت حکومتهای سرکوبگری بسان فقها هرگز مجالی را برای تئوریزه شدن و آزمودن در واقعیّتها نداشته اند. سیاست بر خلاف آنچه در مجامع آکادمیکی تدریس می شود، هرگز علم نیست، بلکه « هنر دیدن و بوئیدن و به هنگام بودن » است. به عبارت دیگر، سیاست، عرصه ی ناگهانیها و غافلگیر شدنهاست. از این رو ما بیش از آنکه به مطلق تئوری برای اندازه گیری واقعیّتها محتاج باشیم به انسانهائی نیازمندیم که درک عمیق و بینشی فراخ بین برای رویارویی با ناگهانیها داشته باشند بدون آنکه در اقدامهای خود، کوچکترین آزار و آسیبی به جان و زندگی برسانند. دیگر اینکه حق با توست دوست عزیزم. ما نبایستی حتّا کوچکترین امکان با ارزش را گیرم که یه پاپاسی اعتبار داشته باشه، از دست بدهیم. ولی ای امید نازنین. آنانی که امکانهای بیشمار ما را به حداقل کاهش دادند، رفتارها و اقدامات وحشیانه ی حکومت فقها در طول 25 سال گذشته تا امروز بوده است. من نیر مانند تو معتقدم که این حکومت از پیامدهای نفهمیدنهای طیف روشنفکران میانمایه و بی فکر ماست که بایستی خودمان نیز آن را درست کنیم. ولی برای درست کردن آن بایستی یه حداقلی وجود داشته باشد. حداقل من اینست.: تضمین مطلق برای نگهبانی از جان و زندگی بدون آن که قطره خونی از دماغ احدی فرو چکد یا دمی از دم و بازدم او خاموش شود. در همان چیزی نیز که تو، دولتگزینی می نامی، این حداقل بنیانی، یک پیش شرط است. ///

April 23, 2005 10:48 AM

nana : [+]


با اجازه باباي عرفان عزيز

آرياي عزيز
دوست قديمي بسيار خوشحالم که باز گشته اي
حقيقتا دلم برايت تنگ شده بود .
به پيام گير هاي ديگران هم بيا تا صدايت را بيشتر
بشنويم دوست من . نانا

April 24, 2005 03:12 AM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »