آب که باشد ، هم با طراوت هستي هم شاد ... نوروز امسال واقعن باطراوات و زيبا بود .. برف ِ پارسال کار خودش را کرد، جداي از تلفات جاني ِ حاصل از برف ِ پارسال ، آب َ ش همه جا را آباد کرده بود .. آب ، آباداني مي آورد و آبادي هاي کوچک و بزرگ مي آفريند... آب که باشد همه شادند و سر ِ حال .. هر جا بروي خنده است و اميد و لذت ، هر جا از گوشه کوير بگير تا قله کوه ... از گوسفندها بگير ، تا مرغ و خروس و گاو و البته آدم ها .. خيلي خوش گذشت .. آنقدر انرژي جمع کرده ام که مي توانم حتي شش ماه هم وبلاگ ننويسم .. روح ام متعالي شده است و بدن ام فعلن تاب تحمل اين روح را ندارد ! ..
ايميل هاي زيادي هم داشته ام که دوست دارم بنشينم و به تک تک شان جواب دهم .. اين بيست روزه برخلاف آن صد روزه حسابي از اينترنت جدا شده ام و مهجور .. فعلن بايد بروم سراغ ِ آرشيوهاي دوستان و دشمنان، تا خدايي ناکرده چيزي از دست ندهم و مديون ذهن ِ تشنه ي انديشه ام نشوم !... پس اگر ويزيتورهاي ات زياد شد ، بدخيال مشو .. اين منم که به نبش ِ قبر ِ نوشته هاي ِ تو آمده ام ..
و يک چيز مختصر ديگر :
خوشحال ام که موطن ِ من بر نقشه هاي جغرافيا نقش دارد .. هر چند اين احساس را به اين شدت نسبت به ايران ندارم اما محل ِ تولدم ، به طرز عجيب و حسرت آوري ، آرام ا َم مي کند و سرشار از انرژي .. حتي اگر بيش از نيمي از ساکنان ِ فعلي ِ آنجا ، دوست ام نداشته باشند !