|
دوشنبه 24 اسفند 1383
| 2 نظر
اول : سلام ، وقت بخير .. دوم : در اين صد روزي که ننوشتم خيلي راحت بودم و بي دغدغه .. و همين به تنهايي مي توانست زندگي ام را بي معنا کند .. سوم : قصد نداشتم تا بعد از انتخابات بنويسم ، اما ديگر انگيزه اي نمانده بود ، نفرتي نيز .. آن کو که با کلمات ِ من سخن مي گفت ، و مرا مجذوب خويش مي کرد ، در چنگال ِ خويش اسير بود و من گمانم چيز ِ ديگر .. اشتباه کردم ، ديگر خود را فداي ِ تو نخواهم کرد .. چهارم : بميريد ، بميريد ، در اين عشق بميريد ... در اين عشق چو مرديد ، همه روح پذيريد .. با حذف بعضي تصاوير عارفانه از اين شعر ، بي نهايت سخن خوبي است .. در اين چند روزه فهميدم اش .. حداقل اش اين است که من يکبار مرده ام و ديگر آنچنان ترسي از مردن ندارم .. پنجم : رهرو آن نيست که آهسته و پيوسته رود .. رهرو آن است که گه تند و گهي خسته رود :) ... عموميتي ندارد اما براي من کاري هميشگي است ... از قدم زدن جز در پارک هميشه امتناع کرده ام .. مسير هم اگر طولاني باشد ، ترجيح مي دهم بنشينم ، وسيله اي تندرو تهيه کنم و به شتاب ساعتها را در ثانيه اي طي کنم .. ششم : بي مرام شدم.. مرامنامه شادي شاعرانه سابق خيلي سخت بود .. آنجا که مي گفت تنها با آنها در ستيزم که دروغ بگويند ، قدرت والايي به خود داده بودم و داور شده بودم .. نه تشخيص دروغ و دروغگو ، از دستگاه هاي مدرن دروغ سنج هم بر نخواهد آمد .. انسان هر چه که نباشد ، اشرف مخلوقات که هست ! هفتم : بي آرشيو شدم .. نوشته هاي قبلي ام محفوظ اند اما آشکارشان نمي کنم .. اگر زياد مشتاق اش هستيد بايد منتظر باشيد تا روزي که کتاب شان کنم .. اما اگر نوشته خاصي را مي خواهيد ايميل بزنيد تا تقديم کنم !! هشتم : باز هم مثل سابق گوناگون خواهم نوشت .. و بعضي نوشته هاي ام را براي لينک شدن در سايت هاي ديگر خواهم فرستاد .. شادي شاعرانه است و دوستدار ابعاد و احجام .. نهم : نظر سنجي را بر مي دارم چون هر چند حرف خاصي براي گفتن ندارم اما تمرکزم را دوست مي دارم .. صد روز وقت براي اش گذاشتم آخر ... نشاني ايميل من بالاي همين صفحه درج شده است ، خوشحال مي شوم که ايميل تان را بخوانم .. نظرسنجي بماند تا وقتي که حالي دست داد و به سراغ ام تي 3 رفتم .. دهم : آنچه در مرامنامه و درباره شادي شاعرانه سابق نوشته بودم ، هنوز هم صحت دارد .. يعني هنوز هم بهتر است زياد روي من حساب نکنيد ! .. رها و فضول و عيب جو و مست و ملنگ و.. قس عليهذا .. يازدهم : ترجيح مي دهم ديگر عضو فعال يا منفعل هيچ کانون ، تشکل يا فراخواني نشوم .. به دليل بيش از سه ماه غيبت عضويتم در کانون نويسندگان هم کان لم یکن شده است که نطلبيده ، مراد است . دوازدهم : در طي اين مدت وبلاگ هاي زيادي خواندم .. جداي از همولايتي هاي قديمي و به روز شده اين وبلاگ ، خاطرات نيک آهنگ و به خصوص از نوع فرديدي اش خواندن دارند .. نانا هم قديمي است اما هر روز مي تواند چيز ديگري باشد ، ناناي عاشق خواندني است .. ميرزا پيکوفسکي و سيبستان هم قابل تقديرند .. پاگنده اما هنوز هم به گمان ام خواندن دارد .. قبل از آمدن اول از او رخصت گرفتم ، رخصت داد وافتخار .. باشد که برگردد ... |