به نام دستگيرشدگان چند روزه اخير و هش دار به آنهايي که ظاهرن در گناه و سياهي ذوب نشده اند!
يک تار سپيد :
«چرا» کاراکتر جديد شبکه پنج سيماي ج.ا.ا که دوستدار کودکان است و به طرز ماهرانه اي در دلهاي کودکان نفوذ کرده است. «چرا» بعضي اوقات لباس پليس مي پوشد و کودکان را با پليس هاي مهربان و نگهبان و دوست داشتني آشنا مي کند. شبکه دو سيما يک برنامه به نام «پليس کوچک» دارد که کاراکتر جذابي براي کودکان است . اتفاقن خود نيروي انتظامي نيز با درست کردن انيميشن هاي مختلف ، علاقه فراواني به نفوذ در دلهاي جوانان و نوجوانان از خود بروز مي دهد. ضمن اينکه به خاطر الگانس هاي جديدي که به مقدار زياد در اختيار نيروي انتظامي قرار گرفته است ، کمي از تنفر اين نيروها نسبت به اقشار مدرن تر کاسته شده و کمتر به پر و پاچه مردم گير مي دهند. اينها کارهايي است که آقاي قاليباف کرده است و تا حدودي روي افسرده ، خشن و کک مکي آن نهاد را با کرم پودرهايي اينچنين ، سپيد کرده است.
صد تار و پود سياه :
«اداره اماکن» نيروي انتظامي ، خانه آناني شده است که کمترين حرمت را براي آزادي ، عدالت و اخلاق قائل اند. نيروهاي باقيمانده از روزگار سياه شکنجه و اعدام ، همان مصادره کننده گان اموال و آمال ملت ، به همراه دادستان متقلب تهران ، گرد هم جمع شده اند ، در ريز گفته ها و ناگفته هاي شخصي جوانان – در وبلاگ هاي شخصي شان - غرق مي شوند و در به در دنبال گناه واژه هايي مي گردند که در پي آزادي ، دموکراسي و حقوق بشر ، بر زباني چرخيده است.
اين فرش براي که بافته مي شود؟ .. براي چه؟
قاليباف ، صورت پليس را در بين کودکان ترميم مي کند ، چرا که در بين مادران ، پدران و برادران بزرگتر ، تصور اصلاح شدن اش محال است .. دلم مي خواست منهم باور کنم .. اما اين سکه دوروي لامصب ، بهمني شده است بر ذهنم ام ..
کودک ام وقتي در خيابان پليسي را مي بيند براي او دست تکان مي دهد ، پليس ها ، حتي پليس هاي ريش دار اخمو ، در الگانس هاي شان براي او بوق مي زنند و آژير مي کشند .. عرفان مي پرسد : بابا پليس ها خوبند؟ .. من لکنت مي گيرم .. سکوت مي کنم .و بعد مي گويم : بله انسان هاي خوب در هر لباسي مي توانند باشند! ..
ديروز خشمگين بودم ، چشم هايم سرخ شده بود .. کودک ام به کرشمه اي به سراغ ام آمد : بابا چرا عبصاني هستي ؟ .. نگاه اش کردم .. يادم نبود .. به او گفتم پليس ها دوستان ناديده ام را گرفته اند و آنها را در زندان تحقير و اذيت مي کنند .. پسرم گيج شده بود و گفت : بابا مگر دوستان تو دزد بودند که پليس آنها را گرفته است .. دلم لرزيد .. سکوت کردم .. و بعد گفتم : گاهي دزد ها براي ناشناس ماندن ، براي بهتر دزديدن ، براي نوکري زورگويان و قدرت مداران ، لباس پليس مي پوشند .. بي رحم مي شوند .. يادشان مي رود که آزادي از ترس از جمله حقوق بشر است ، که ايمان هم مي تواند باشد ، که ديگران هم مي توانند حق داشته باشند ، آزادي بخواهند ، زندگي بخواهند ، آرزو داشته باشند و آرزوهاي شان را بنويسند و فرياد کنند..
چه کسي پاسخ گوست؟
حالا کسي هست که بگويد چه کسي اين زنجير را مي بافد ؟ .. آقاي قاليباف ، تو هم اگر هستي چرا به کودک من دروغ مي گويي ؟ .. آقاي قاليباف ، مرتضوي به هيچ عنوان به تو اجازه نخواهد داد که در دل مردم جايي باز کني .. او اقرار کرده است که نه مي گذارد کسي قهرمان شود و نه اصلاح طلب ، حتي در زير سايه نظام .. اين اداره اماکن آنچنان بدترکيب و بي آبروست که آبرويي براي ات نمي گذارد .. اگر واقعن در پي اصلاحي ، اگر آنچه به کودک من ياد داده اي از سر صداقت است .. ابراز انزجار کن .. مقاومت کن .. اين دشمنان هر چه کودک و اميد را بيرون بريز ، بگذار به قوه غذائيه خود بروند .. نکند اشتباه گرفته ام ؟ .. آري؟ .. تو هم زنجير مي بافي؟ .. زنجير ما را هم بافته ايد ؟ ..
شرم بر آنکس باد که زنجير به دهان و قلم بزند .. به بهانه بافتن قالي – براي راحتي شهروندان عزيز - کرور کرور پول از خزانه ملت برداشت مي کنيد.. دست ها به کار بافتن مشغول مي شوند .. يک تار سپيد ، صد پود سياه .. قالي که تمام مي شود ، آنچه بر فرش ، نقش انداخته است ، تصوير زنجير است و زندان .. نه فقط تصوير، که اگر با «پاي پاک» بر فرش راه روي ، تيزي زنجير تا مغز استخوان ات خواهد رسيد ..
اينجا همه چيز «صورتي» شده است!
با خود مرور مي کنم .. وقتي تنها شرط اعدام نکردن ات ، اقرار به خواندن نماز است ، يعني که متظاهر باش .. يعني هر کار که مي خواهي بکن اما صورت را حفظ کن ، ريا کن ، دروغ بگو.. مرور مي کنم آنکه چادر را بر سر زنان هم ميهن ام تحميل مي کند و عشق را گناه مي انگارد ، خود در بند کثيف ترين و پلشت ترين هاست ... مرور مي کنم همه آرمان هاي در بوق و کرنا شده را .. اينجا شعار مرگ بر استعمار ، زنده باد آزادي ، زنده باد استقلال و از آنسو به بند کشيدن چند جوان آزادي خواه دوستدار عزت و شکوه را .. چرا اينچنين به کشتن صداقت نشسته ايد و آرايش دروغ ؟.. مگر قرار است هميشه آنجا باشيد؟ .. ننگ و شرم ابدي بر آنکس خواهد ماند که زنجير به دهان و قلم بزند .. هــش دار!
پي نوشت :
همين الان در گويا خواندم که اداره اماکن ، پدر 62 ساله سينا مطلبي را به خاطر نوشته هاي سينا ، گروگان گرفته است ... واقعن جا خوردم .. اين ديگر آنقدر پست و پليد و کثيف است که بايستي هر شخصي که در حاکميت نفوذ دارد و کمي شرف براي اش مانده است نسبت به اين مساله شديدن اعتراض کند و حافظ جان اين مرد خندان و دلنشين باشد .. 
تاکيد مي کنم : مامورين اداره اماکن مي خواهند همه چيز را به گند بکشند و همه را مثل خودشان بي آبرو کنند .. حتي کساني که ادعاي اصلاح و مردم داري دارند و در مملکت پرنسيبي دارند .. اين نهايت رذالت و خباثتي است که نشان دهنده اوج نفرت ، ترس و کينه اين انسان هاست .. اگر خامنه اي ، خاتمي ، قاليباف يا هر کس ديگري نتواند در مقابل اينها بايستد و اين اعمال را به شدت نفي و محکوم نکند و با خاطيان به مبارزه بر نخيزد ، فاتحه اخلاق ، دين ، مرام و معرفت ، بدون هر گونه فرصت جبراني ، از اساس خوانده خواهد شد ..