|
دوشنبه 22 تیر 1383
| 3 نظر
قبل از هر چيز ، بايد اعتراف کنم که هر گاه به مقاله اي از آقاي کورش عرفاني دسترسي يافته ام ، عليرغم طولاني بودن آن نوشته ، با اشتياق کامل آنرا خوانده و مدتها به آن انديشيده ام. روالي که آقاي کورش عرفاني برگزيده است – که حتي در شرايط بسيار حاد و سخت تر از اين نيز ، تمرکز و عقلانيت خود را حفظ کرده و با انديشه و منطق نوشته است - آنچنان احترام آدمي را بر مي انگيزد که انسان را ناخودآگاه به سمت تمرکز و سنجيده نوشتن رهنمون مي شود. اين در حالي است که بسياري از نويسندگان ، به جز استهزاء ، توسري زدن و ريز ديدن مخاطب ، اشاعه ياس و سرخوردگي و عصباني کردن خواننده و در بهترين حالت ، ارايه تصويرهاي کاذب از آلونک هاي ساخته شده در آسمان هاي خيال ، پيامي ديگر نداشته و يا آنقدر اسير حاشيه ها مي شوند که پيام اصلي شان شنيده نمي شود و به راحتي ، فرصت تعقل و تمرکز را از مخاطبين شان مي گيرند. در اين نوشته قصد دارم ، ضمن تاکيد بر بسياري از مطالب آورده شده در مقاله « الگوي ديگري براي مبارزه گري: نگاهي به 18 تير 1383» آقاي کورش عرفاني ، نکات و نمونه هايي از نحوه اداره کردن جامعه فعلي ايران را بيان کرده و در حد توان ام و از زاويه ديد خود ، وضعيت اپوزيسيون و رابطه اش با مردم و همچنين نماي کلي اوضاع پس از اين را برانداز کنم. اول - «تغييرطلبان ايراني» ، راه سخت و درازي در پيش دارند . عوامل زيادي ، قدرت آنها را ناچيز کرده و ضريب نفوذ پذيري آنها در بين مردم و به خصوص جوانان را کاهش داده است. تحليل و بررسي خردمندانه و بي پرخاش و تعصب ، دوري گزيدن از استدلالات عوام پسندانه و رجوع به منطق و استدلال ، در عين رعايت کامل عدالت و صداقت در نقد خويش و ديگران، همه آنچيزي است که کمتر در اکثر تغييرطلبان ايراني ، به خصوص اپوزيسيون خارج از کشور وجود دارد. مساله وقتي بزرگ مي شود ، که به نظر مي آيد همه تلاش و عملکرد حکومت فعلي ، بر پايه هر چه بيشتر به خشم آوردن و زجر دادن نيروهاي تغيير طلب است. از يک طرف با سياست تشويق و تنبيه – که به آن اشاره مي کنم – نوعي رضايت نسبي در بين اقشار متوسط جامعه بوجود آورده است و از سوي ديگر، سعي مي کند که به عناوين مختلف، خشم و نفرت نهفته در درون مخالفين را برانگيزاند. حکومت فعلي به راحتي مي تواند حرکت هاي مبتني بر پايه خشم ، خشونت و پرخاش گري را کنترل نموده و همچنين از اين مساله براي کنترل و مهار دوگانه همه ي حرکت هاي تغيير طلبانه سياسي يا اجتماعي استفاده نمايد. دوم - نه تنها وسايل ارتباطي مورد استفاده ي اپوزيسيون به اندازه كافي قشرهاي به طور بالقوه مبارز و اعتراض گر جامعه را پوشش نمي دهند بلکه اپوزيسيون نشان داده است که قادر به استفاده صحيح و نتيجه بخش ، از همين ابزارهاي موجود هم نيست. همه همت نيروهاي خارج از کشور به اين است که به هر شکل ممکن ، ضرباتي هر چند مقطعي و ناچيز بر پيکره ي حاکميت وارد کند و در اين راه ، از هر تلاشي دريغ نمي ورزد. اين مساله جداي ازهر چيزي ، نمادي از سرگرداني و بي تاکتيک عمل کردن مجموعه ي اپوزيسيون است. اين سرگرداني ، سرنوشت شوم مشترکي است که بين قاطبه مردم ايران ، به دليل تکروي ها ، عدم درک مناسب شرايط و فرصت ها و فقدان روحيه اجتماعي بوجود آمده است. سوم - مطمئنن جوانان داخل ايران ، عمده ترين نيروهايي هستند که در صورت قانع شدن و يا رهايي از ترس هاي ذهني ، قادر به وجود آوردن تغييرات زيادي هستند. بي انصافي است که جمعيت ميليوني جوانان داخل ايران را ، ابواجمعين ، انسان هايي ظلم پذير ، مسخ شده ، معتاد ، الکلي و ناآگاه توصيف کرد. گريزهايي اينچنين ، دقيقن همان مساله مورد چالش است که آقاي عرفاني هم به نوعي درگير آن شده اند. انفعال جوانان و مردم ايران ، ريشه هاي اجتماعي بسياري دارد. از آن جمله مي توان عدم اعتماد به احزاب ، گروه هاي سياسي و سياستمداران داخل يا خارج را نام برد. اين عدم اعتماد ، ضمن آنکه ريشه در نگاه پدران و مادران آنها دارد – که حتي گاه ، خواندن کتاب هاي غير درسي را هم از ترس بي عاقبت شدن ممنوع مي کنند - در اين چند ساله نيز وخيم تر شده است. عدم موفقيت جنبش دوم خرداد که گاه توان برآوردن حداقل نيازها و خواسته هاي جوانان را نيز نداشت ، هر چند موجب قهر جوانان و اپوزيسيون از آنها شد ، اما اين مساله به معني نزديک شدن و رجوع جوانان به اپوزيسيون نيست که ترس جوانان از اپوزيسيون ، عقيمي آنها و عدم درک شرايط آنها ، روز به روز فاصله راديکال ترين جوانان را حتي ، از اپوزيسيون بيشتر مي کند. جوانان تغييرطلب ، از يکسو زندگي نرمال حاکمان و حتي اصلاح طلبان دوم خردادي و از سوي ديگر زندگي نسبتن راحت و آزاد اپوزيسيون خارج نشين را مي بيند و احساس شکست در همه جبهه هاي زندگي سياسي و اجتماعي اش مي کند. ياسي که در وجود جوانان است ، به همان ميزان که خودش در بوجود آمدن اش نقش داشته است ، به عدم درک خواسته ها و حرف هاي اش از طرف همه گروه هاي درگير برمي گردد. اين ياس روزي از پس امروز ، راه اميد و زندگي را خواهد آموخت اما بعيد مي دانم که اپوزيسيون فعلي ، که خود نيز از بانيان و دامن زنندگان اين ياس است ، در صورت ادامه يافتن وضعيت فعلي ، نقشي محوري در اميد آفريني ايفا کند. چهارم - آنچه که اپوزيسيون بايد بدان توجه کند ، دوري کردن از نگاه عاقل اندر سفيه به جامعه ايران است. بر همين اصل ، بايد هرگونه تغييري در اپوزيسيون ، کاملن صادقانه و زيربنايي باشد و نه صرفن در حد يک تاکتيک جهت گذراندن روزهاي مبارزه. اپوزيسيون بايد بفهمد که بسياري از آرمان هايي که مي طلبد ، صرفن در حد ذهنيات و روياهاست و با واقعيات جامعه فلاکت زده ايران تناسبي ندارد. قطعن اين مسايل از ديد تيز نگر يک جوان ايراني - که مي خواهد زندگي کند و از جنگ و دعوا و بي خانماني و فقر مجدد هراس دارد ، دلش مي خواهد آزاد باشد و از مبارزه چشم بسته مجدد با امپرياليسم ، حال اش به هم مي خورد - پنهان نمي ماند. .. اگر جوانان ، اين مخاطبان باهوش اپوزيسيون ، احساس کنند که بازيچه اند ، مطمئن باشيد به جز از سر تفنن به سراغ آنها نخواهند آمد. اپوزيسيون ، به خصوص اپوزيسيون چپ ، با ذهن آرمان زده ي خويش ، نه تنها خود عملي انجام نمي دهد ، بلکه انگيزه هر گونه فعاليت اجتماعي و سياسي را از ديگران سلب کرده و عليرغم آرزوي اش بر تغيير ، عملن در مسير تمديد وضعيت موجود حرکت مي کند. پنجم - پيوندهاي اجتماعي در ايران امروز ، به شدت ضعيف و گسسته است. گروه هاي کوچک و مافيايي فراواني ، به تبعيت از گروه گرايي افراطي حکومت ، روشنفکران و اپوزيسيون بوجود آمده است و همه فعاليت هاي اين گروه ها ، به جاي آنکه در راستاي پيوند زدن خويش به ديگر گروه ها باشد ، در مبارزه و نفي دايمي آنهاست . عمده ترين دليل اين گسست در اين است که عليرغم اينکه مردم ايران به دردهاي مشترک فراواني رسيده اند ، هنوز هم موفقيت يک گروه پيشتاز را موفقيت خود ندانسته و توان رسيدن به درک هاي مشترک را ندارند ، چه رسد به دست يافتن به راهبردهاي مشترک.
هفتم - روش هاي حکومت ، براي حکمروايي متعدد است. سياست تشويق و تنبيه را استادانه انجام مي دهد. هميشه براساس يک روش خاص عمل نمي کند و ديگر حتي مستقيمن به جنگ با مردم نمي رود . مثلن در حادثه فريدون کنار که مردم در پي تائيد نشدن نماينده شان از سوي شوراي نگهبان ، چند روزي را به آشوب گذرانده بودند ، با استفاده از روشي جالب و مدبرانه ، شهر را به حالت اوليه باز گردانده بود. براي چند روزي به بيشتر نيروهاي سپاه مرخصي با حقوق داده و به آنها فرمان داده بود که به همراه زن و فرزند به فريدون کنار رفته و هرچه مي توانند پول خرج کرده و خوش بگذرانند. مردم فريدون کنار هم که با هجوم توريست هاي پولدار مواجه شده بودند ، به جاي بر هم زدن شهر ، از اجاره رفتن منازل و رونق گرفتن کار و کاسبي شان به وجد آمده و پي دخل خود گرفته بودند. اينرا براي اين مرور کردم تا يادمان بماند که حکومت فعلي به بهترين شکل به سياست تشويق و تنبيه آشناست و با قوميت هاي مختلف ، رفتارهاي متناسب با آنها در پيش مي گيرد . اين مساله تنها براي کلان شهري چون تهران ، هنوز به قطعيت نرسيده است. هشتم - بر کسي پوشيده نيست که نزديک به 85 درصد مردم ، از رفتن حکومت فعلي خوشحال مي شوند. اما مساله آن است که هر چقدر آن 85 درصد از هم فاصله دارند و از يگديگر گسسته اند به همان ميزان آن اقليت 15 درصد ، سازمان يافته ، تربيت شده و در خدمت اهداف حاکميت اند. خطبه هاي نماز جمعه ، سخنراني هاي رهبري ، تفسيرهاي صدا وسيما و باقي ماندن اسمي بسياري از شعارها صرفن براي تغذيه و به روز رساني اين اقليت 15 درصد است. اين نيروها به گونه اي تربيت شده اند که تقريبن هر روز از طريق پايگاه هاي بسيج ، مساجد و صدا وسيما ، تغذيه مي شوند ؛ چرا که حکومت به خوبي مي داند که اگر يک روز بر روي اينها کار تبليغي نکند و اندک رخنه اي در ايمان يکي بوجود آيد ، دايره حضورش تنگتر خواهد شد. اين گروه ها اکثرن داراي روحيه نفوذناپذير ، افکار ديکته شده و نگاهي مشابه با تريبون هاي رسمي هستند. اينجانب مدتي پيش مجبور به هم صحبتي با يکي از اين افراد شدم و نظرات اش را نسبت به آينده سرافراز ايران و پيروزي قريب الوقوع اش پس از نابودي آمريکا ، ظهور امام زمان و عزيز شدن مسلمانان ايران در سراسر گيتي ، نوش جان کردم. نکته جالب به اين است که نوع خوش آمدن يا بد آمدن آنها از افراد مختلف کاملن مشابه است. به عنوان مثال فرد مذکور به خوبي مي دانست که آقاي عارف - که احتمال کانديدا شدن اش در انتخابات مي رود – فردي است که هر چند مومن است اما توانايي و صلابت مديريت را ندارد .. او به خوبي توجيه شده بود که ولايتي خوب است ، خرازي عالي است ، مهاجراني و منتظري دشمن اند ، ابطحي عددي نيست و خاتمي آقاست ، هر چند که خاتمي مجبور است گاهي حرفهايي را نيز به زبان آورد. واضح است که تغيير موضع ايشان جز از طريق منبع تغذيه اصلي مقدور تبوده و همين آقاي خاتمي ، در صورت نافرماني در مقابل رهبري ، يکشبه دشمن مي شود. اين مثال در مورد نوع برخورد اين افراد با اصلاح طلبان داخلي است ، که آنها را در حيطه آدمي به حساب نمي آورند ، بديهي است که اپوزيسيون خارج از کشور ، دشمنان قسم خورده اين افراد و دشمنان خوني ايشان اند.
|