|
دوشنبه 4 خرداد 1383
| 6 نظر
سعيد جان سلام ، حالت خوب است؟ کيف ات کوک است انشاءالله ؟ روزگار بر وفق مراد است؟ با زمام امور که هديه زمانه است ، حال مي کني؟ کار برج يادگار به کجا کشيده است؟ الحمد الله و المنه مي بينم روز به روز تپل تر مي شوي ، صورت ات سرخ تر مي شود و خنده هايت بيشتر ، خدا را شکر .. حالا چه شده است که ياد ما کرده اي ؟ مثل اينکه کار گنده منده ها را ساخته اي و دلت دشمن جوان مي خواهد ؟ خوش آمده اي جانم ، جاي خوبي است ، اينجا تا دلت بخواهد «گناه واژه» ريخته است . اما هاردات بايد حتمن ظرفيت خوبي داشته باشد والا نمي تواني پرونده هاي سنگين بسازي ها ... جا داري؟ امروز وقتي شنيدم که حسين گفته بود تو از وبلاگ ها ، جز يک وبلاگ خاص به باقي وبلاگ ها نگاه نمي کني ، بدجور دپرس شدم. اصلن باورم نمي شد که تو از کامپيوتر و اينترنت چيزي حالي ات نشود ، آخر هر چه باشد تو مدير نمونه اين مملکت گل و بلبلي ... و به قول روزنامه رسالت ، تو و آقاي رضازاده به عنوان سمبل جوان هاي اين مملکت هستيد - شايد به آن خاطر که هر دوي شما وزنه هاي گنده تر از خود را با يک ابوالفضل گفتن، به بالاي سر مي بريد - .. معلوم است که حالي ات مي شود ، شايد هم البته آنقدر پاک و بي غل و غشي که دلت نيامده ذهن شرقي خودت را به ابزارهاي گناه آلوده غربي آلوده کني .. والله اعلم ، انا لايعلم .. اما از يک چيز بدجور دلگير شدم ، راست اش را بخواهي در ضمن پکري اوليه ، به آن وبلاگ مورد نظر شما حسودي ام شد ، خداوکيلي وقتي ما را تحويل نمي گيري آدم احساس پخمه گي مي کند . آخر ما چه بنويسيم که يک ويزيتور دقيق و واژه شناسي چون تو خواننده وبلاگ مان شود و يک Backup کامل و سرشار از چکيده ، از نوشته هايمان ، در بايگاني هاي محفوظ آن نهاد محترم ، ثبت شود؟.. مي داني مرتضوي جان! .. بي صبرانه منتظرم تا روزي را ببينم که درويش وار و چون اکثر آنهايي که خانه خرابشان کرده اي ، چونان سلمان فارسي وقتي که حاکم مدائن بود ، يک دست آفتابه و زيرانداز برداري و بروي يک جاي دنج - که خدا هم حال و حوصله حضور داشته باشد - و حال و هوايي بشويي .. آخر تو آنقدر خود را فداي اسلام کرده اي که اسلام و خدايش از ديدن روي تو شرمگين اند.. مي دانم که کمي از دست تجاوزهاي دمادم «قدرت خان» به تنگ آمده اي ، اما اشکالي ندارد ، يعني چاره اي نيست ، قدرت است ديگر، سعي کن استفاده کني .. راستي خودمانيم ها ، در خواب هم نمي ديدي که روزي با اينهمه آدم فرهيخته ، روشنفکر و کاردرست از نزديک مباحثه و مشاجره کني نه؟ .. اي جنس خراب ! امروز که شنيدم دستور داده اي بر و بچه هاي پرروي آي اس پي ها را در گوني به اندازند کلي حال کردم . افتخار کردم که اسلام جواني چون تو را پرورش داده است که به زيبايي تمام ، سنت را با مدرنيته ترکيب مي کند .. بر اين باورم که حتي شاعران هم نمي توانند اينچنين ترکيبي از گوني و آي اس پي بسازند .. تبارک الله .. تئوري پردازان بزرگي چون ماکياولي هم در مقابل تو لنگ مي اندازند .. اي آخر هوش ، اي اند تاکتيک ، اي بزرگ ، اي والا .. اي والله ، دمت گرم ... بر صلابت ات آفرين مي گويم ، ايمان ات را مي ستايم که در مقابل دشمنان با تمام ايمان و قدرت و خودباوري و بدون ذره اي شک و ترديد ايستاده اي .. مرحبا .. حق شان است که اين بچه مهندسان را که به جاي رفتن به بلاد خارجه، به قصد خرابکاري در مملکت مانده اند به خاک سياه بنشاني .. به اسم حمايت از مردم ، مردم را به پلوراليسم مي کشانند ، مارمولک را مسخ مي کنند و هزاران کار ناکرده اي که ممکن است انجام دهند. اين بچه پرروها مي خواهند از اسلام چهره تحريف شده مهرباني بسازند تا آمريکا فکر کند در خانه اش مي تواند يک شب به راحتي بخوابد .. اين بچه رپ ها را که مي بيني از شدت خوشي دست به اينکارها مي زنند والا آنها قرآن که نخوانده اند تا بدانند مفهوم عدالت و برابري و آزادي چيست .. اينها يک مشت بچه سوسول هستند که براي تفريح ، تيپ و قيافه خود را چون فقيران و بدبختان مي کنند .. مبادا که فريب بخوري ..هرگز مباد .. مي دانم مومني، اما با آن جمله اي که گفته اي ترسيدم نکند نازک قلب و احساساتي شده باشي و ناگهان تصور کني که اينها با درک ارزش هاي ديني ، به قصد قربت الي الله ، دست به اين کارها مي زنند و خدايي ناکرده به اردوگاه دشمن روي.. نه! تو وظيفه خود را در نابودي هر که جز تو سخن مي گويد ، به انجام برسان و منتظر محمل بال ملائک باش تا جزايت دهند. خدائيش کار خوبي کردي که اين بچه ها را ادب کردي .. هر کدام از اينها ذاتن يک شمرند مگر آنکه با ديدن وجنات بزرگمردي چون تو ، حسيني شوند .. کاري را که تو کردي آنقدر بزرگ است که ديگر از اين به بعد ، هيچ کس واقعه عاشورا را فراموش نخواهد کرد .. نفرت ها ، کينه ها و عقده ها فرو خواهد ريخت و پايه هاي يک نظام سالم ، قدرتمند و سرشار از زندگي ، پي ريزي خواهد شد.. ايدکم الله. خب! سرت را درد نياورم ، مي خواهم از اين فرصت استفاده کنم و يک خواهش هم از شما داشته باشم.. قاضي جان! .. خيلي دلم مي خواهد بدانم رويايت چيست .. خدا پدر رازيني را بيامرزد که تو را کشف کرد .. دست اش درد نکند که با اندک نگاهي به پرونده ات ، همه چيز را خواند .. آنقدر مراحل رشد و صعودت چشمگير است که حسادت همه را برانگيخته اي .. آخر به کجا مي خواهي بروي؟ .. راهي ، انگيزه اي هم به ما نشان بده ، تا اينقدر علاف نباشيم و کمي هم به خودمان فکر کنيم .. اصلن ما را ولش .. ما را که خدا هم از گلهاي اضافه آمده از هيکل شما آفريده است و توقعي هم از ما ندارد .. اما تو ، انصافن ، زمين را روسپيد کرده اي .. کجاست چنگيز تا غلط بخورد در رشک؟ .. کجاست شريح تا بميرد از دق ؟ .. کجاست اخوي حاتم طايي تا تبخال زند به خاطر اينهمه نامي که از تو در تاريخ خواهد ماند ... حيف! کاش به تناسخ اعتقاد داشتم ، دلم خوش بود لااقل که باز هم زمين چون تو مي ديد... حيف که مهلت زندگي روي اين زمين لعنتي محدود است و زمين بيچاره مجبور است روزي تو را در دهان خويش بگذارد ،.. فکرش را کن ، اي بابا! منظورم آن است که تصوراش را کن .. بالاخره يکروز همه چيز تمام ميشود .. تو حتي به مدد دکترهاي فرانسوي ، پرفسور هم مي شوي ، برج هم تمام مي شود ، آقا هم مي رود و آنوقت تو هم بايد ريغ رحمت را سربکشي .. اي لعنت به اين عدالت ... ول اش کن اصلن، که گفته بايک جوان موفق با آن صورت با نشاط و ذهن پيروز، از مرگ بگوئيم . زندگي را عشق است ، گور باباي مرگ... فقط اگر خواستي جواب نامه ام را بدهي ، و ميزان اشراق ات را نشانم دهي ، يکباره نروي سر خيابان به ايستي و هر کس را که همشکل آن عکس بالاي صفحه است در آغوش گيري .. متاسفانه به دليل نداشتن امکانات ، عکس اصلن شبيه من نيست ، شماره تلفن عمومي چند خيابان پائين تر را اما، اگر خواستي بگو تا برايت بفرستم ، آخر تلفن ام هميشه مشغول است.. با آرزوي پيوستن شما به ايام غيبت امام زمان .. خدامحفوظ .. سلام برسان... وقت به خير. |