|
جمعه 14 فروردین 1383
| 5 نظر
1) يک طنز متمايل به واقعيت تحت نام « ماجراي يک تماس تلفني با آقاي خامنه اي » که مخصوص روز 13 نوروز بود قرباني کار و گردش شد. حافظ هم مخالفتي نداشت و فال ساعت هم برايش درست درآمده بود ، در آخرين تورق از خدايان نرد نيز جفت شيش هاي قابل توجهي آورده بودم که قابل چشم پوشي نبود.. اما انگار بعضي دروغ ها ارزش گفتن هم ندارد . اما مطالب عمده اي که مي خواستم بگويم را در قالب ديگري خواهم نوشت، هر چند طنزش بامزه تر بود و شهامتي همعرض حماقت مي خواست. شهامت بدان دليل که امروزه تعريف از يک آخوند ، تصادف با همه آرمان ها و انسان هاست و قومي که منتظر يک جشن آخوند کشون است توجهي به دلايل نگارش ندارد و حماقت هم که معلوم است ديگر!) 2) يک دلداده ، مرموزانه به سراغ همسرش رفت و با عصبانيتي ساختگي گفت : ازت متنفرم ، حالم ازت بهم مي خورد و اصلن دوست ات ندارم... طرف مقابل لبخندي زد و با کمال آرامش گفت : اما من دوست ات دارم عزيزم ، عاشق تو هستم و تو را هميشه در قبلم احساس مي کنم ... تلاقي نگاه آن دو وقتي به حد اعلاي هيجان رسيد که هردو اعتراف کردند که مي دانستند آنروز روز سيزده نوروز بوده است :) 3) دروغ گفتن تجربه مي خواهد.. براي گفتن بهترين دروغ ها در روز سيزده نوروز ، تجربه يکساله لازم است .. به بزرگان مان حق دهيم ! |