|
یکشنبه 17 اسفند 1382
| 2 نظر
اين حرفهاي قبلي را که نوشتم و خواندن نکته هايي ديگر ، آنچنان ذهن ام را مشغول کرده است که به ياد يکي از مقالات پيشين آقاي کورش عرفاني افتادم. بدجور ذهن ام درگيرش شده است . هي هم همه چيز را ، همه نمودها را از جايگاه طبقاتي که مي بيند ، سريع کاشف مي شود. راست مي گويند : موقع مشخص شدن خواستگاه و خاستگاه هاست ، وقت عريان شدن است. طبق عادت اول نگاهي به تاريخ ، بعد براندازي حال و اگر اميدي باقي ماند پرواز به فردا. چه قدر وقتي اينجا خلوت مي شوم حال مي دهد! به هر حال فعلن اين کلمات و اين عبارات در ذهنم چرخ مي زنند و با کمال تعجب اشتياق ام را به کار افزايش مي دهند. چند وقتي پيش که نگاهي به کتاب هاي جامعه شناسي مي انداختم احساس کردم خيلي بي رحم اند . اما الان احساس مي کنم جامعه از جامعه شناسان بي رحم تراست و اين ذهن شاعر من بوده است که دردش گرفته بود. کلماتي چون : روشنفکران .. جامعه .. کافه .. طبقه .. فرانسه ... هدايت .. گلسرخي .. بهنود () .. انقلاب .. روزنامه .. تهرون .. داهات .. خودشيفته گي .. زرق و برق .. رفسنجاني .. خميني ... قم .. مردم .. کارگر .. حزب الله .. کيهان ... کيان .. کشتار .. شمال .. جنوب .. تهرون .. خشم ... کوي دانشگاه .. ملت .. پول .. مکنت .. دولت ... زمين ... آدينه .. نمايشگاه .. شکر خواه .. ميرفخرايي ... مرتضي ... مافيا .. مافيهما .. نيما .. ما ... کلمات زيادي هستند، اينها را گلچين کرده ام. اما اشتباه نکن قرار نيست منهم کمونيست شوم يا فکليسم ، فرياد طبقه کارگر يا انيس دل ور آمده مرفهان. دنبال يک طبقه گم شده ام. طبقه اي که مطمئنم نيازي به نويسند ه اي ندارد، اما آن دو به شدت نيازمند فهميدن آنند. همان که روزنامه نگاران نماينده فرادست و فرودست اجتماع ، در ايهام يا به صراحت انکارش مي کنند. نه سين و نه با .. مي توان اسم اش را گذاشت پروژه عبور از بهنود! ، بدون آنکه در زيرکي کيهان نوازش گرفتار شوي .. هنوز ساختيافته نيست .. اما خطر بايد کرد! .. بايد ببينم با خودم هستم يا نه ؟ .. مي بينيد اوضاع اين ذهن قاراشميش را .. بيخود نيست که الان نزديک هشت هزار نفر، از عقب ماندن تاريخ سيستم شان هزارجور فحش و متلک نثارم کرده اند.. حواس نمي گذارند براي آدم که .. »
نوشته شده در ساعت 02:06 توسط بابای عرفان
| 2 نظر
موضوع :
» اجتماعي و فرهنگي
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● تنفس در فضای عمومی جامعه ● تلاش ِهوشمندانهی حاج منصور و فاطمهی رجبی در مصادرهی نفرت ● حسن آقای ِ من ..
نحوه نگارش :
پيش نويس
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● يک ايده خوب و يک توضيح مختصر ● واژه آزاد انديش به جاي روشنفکر ● تاوان اين خون تا قيامت ماند بر تو گفتنیهای ديگران : [ 2 مورد ]
Mc'Be : [+] من كه نوشتههات رو دنبال ميكنم نفهميدم چي ميگي، واي به حال ديگران! چي شده؟ داري اينجا رو چوب حراج ميزني؟! فقط دو نكته، نه، سه نكته: اول اينكه از وقتي كه چيزي نمينويسم، دنبال جائي ميگردم كه كامنت بزارم! مثل اينجا. دوم؛ جامعهي فاشيستييه كه دنبال خواستگاهها ميگرده. هر وقت بهجاي خواستگاه دنبال دليل گشتيم، اونوقت ميتونيم بگيم كه داريم دموكرات و مدرن ميشيم. سوم؛ طبقات اجتماعي رو كسي اختراع نميكنه، كشف ميكنن. March 7, 2004 09:53 PM محمد جواد طواف : [+]سلام .. دقیقاً نفهمیدم منظورت چیه .. برام توضیح بده.. کنجکاو شدم.. انگار کار بزرگی رو می خوای شروع کنی... March 8, 2004 07:52 AM
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |