فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. نويسندگان عجيب و عجول و خوش خيال
جمعه 15 اسفند 1382 | 3 نظر

عجيب است ، آدم هيچ وقت موضوعي براي نوشتن کم نمي آورد. دست به صفحه کيبورد که مي گذاري همينجور مي نويسد. چه کسي مي نويسد معلوم نيست ، اما حرفهايش به گواهي خودش صادقانه است. ترفند و عينکي شيشه اي در آن نيست. اگر هم بخواهد بازي کند ترجيح مي دهد با ورق ها ور برود تا با احساسات و جان مردمان.

آقاي سجادي هم همينگونه است. حرفهاي بسياري دارد اما آن چيزي که از خود بروز مي دهد ، ترفند است. همان که روبرويش بهنود نيز دارد. هر چه فکر مي کنم که جاي اين دو چرا به روزنامه و نوشتن کشيده شده است معلوم ام نمي شود. يعني فقط بهانه همان انگشتان کشيده کافي است ؟ .. شايد در دنياي امروز ما جاي همه با هم عوض شده است. طبقات اجتماعي قاطي پاطي شده و جاي نويسنده و سياستمدار ترفند باز، جابجا شده است. مثلن همين جايگاه بهنود را ببينيد ، آدم باهوش تاريخ پسندي که در دميدن بر بسياري شعله ها اولين نفس ها را کشيده است و همچنان هر اشتباهي را به پاي عدم سياسي بودن مي نويسد. راستي تاريخ چگونه اين کوزه گر را خواهد نوشت؟

بگذريم ، مي خواستم بگويم به گمان من نطفه بسياري از نوشته هاي نويسندگان و حتي خواب هايي که مي بينند ريشه در ساختار طبقاتي شان دارد. مدرن نيست . بر پايه عقده ها و کينه هاست. ريشه هايشان هنوز هم در نژاد و قبيله است. اما مساله اينست که خوب يا بد، ديگر با تمام شدن دوره آزمون اصلاح طلبي ديني و حکومتي ، دوره اينگونه نويسنده گي نيز به پايان مي رسد. اينکه مي بينيم براي مدتي سياست را کنار مي گذارند ، براي تجديد قواست. به گمان ام اگر هنوز هم اين قبيل نويسندگان بتوانند به جولان خويش ادامه دهند ، ضريب هوشي شان را بايستي تحسين کرد که اينگونه مي تواند سر خودشان را نيز کلاه بگذارد.

الان دوباره دوره يارکشي آغاز شده است. حواسمان باشد که اينبار حتمن خواسته هاي ما را در نظر بگيرند. اينها را اگر رها کنيم بازهم براي خودشان مي دوزند و وصله پينه مي زنند و بعد مي گويند چرا اين جامه را نمي پوشي؟ .. خود هم يکبار به آن نگاه نمي کنند که بابام جان ..ون لخت گشتن خيلي بهتر از پوشيدن اينگونه جامه هاي لايق مترسک هاست. گفته باشم که بازهم دارند به اسم ما خيرات مي کنند. همه کار را خودشان انجام داده و بعد به اسم جوانان تمام اش مي کنند ، بدون آنکه بفهميم کلاه گشادي تا ته زانو سرمان خواهند گذاشت. اين چند وقته را بايد حسابي حواس مان باشد.

بازهم بگذريم! من بدجور گرفتار کارم. اعصابم هم به هم ريخته که نه مي توانم درست و حسابي کارکنم ، نه بنويسم و نه به لينکستون برسم. يک بحث را هم مدتي است که مي خواهم با آريا خان شروع کنم اما هنوز ميسر نشده است. با آريا هم خيلي کار دارم.... تا بعد.



» نوشته شده در ساعت 11:29 توسط باباي عرفان | 3 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 3 مورد ]

saeedirani : [+]

با سلام.....نوشته كوتاهتان حاوي نكات تامل آميز و پر محتوايي بود....استفاده كردم...آموختم....سبز باشيد.

March 5, 2004 12:25 PM

Mc'Be : [+]

ساختار طبقاتي چه ربطي به مدرنيسم داره؟ همين طور عقده ها و كينه ها با ريشه هاي نژادي و قومي و سنتي؟ هان؟! بنظرم اگر مي خواي مفصل تر در اين مورد بنويسي, نياز به يه نگاه شفاف تري به خودت داري. همين طور در مورد آريا خان. ما نمي تونيم درباره ي همه چيز انتقاد كنيم. بعضي وقت ها با اين كار, بحر را در كوزه اي جا مي ديم و فقط قسمت يك روزه اي حاصل مون مي شه. اين رو در مورد بحث با آريا خان هم مي گم.

March 5, 2004 03:28 PM

هوشنگ : [+]

نويسندگان نه، بلکه روزنامه‌نگاران. گلشيری و دولت‌آبادی نويسنده‌اند و آن دو نفری که شما فرموده‌ايد روزنامه‌نگار.
گوش شيطان کر، روزنامه نگاران هم مانند سياستمداران هستند. هر آن چه در باره سياستمداران گفته مي شود در باره آنان هم مي توان گفت، اما تفاوت‌هايي هم دارند. مي‌گويند سياست شغل کثيفي است. هنری کيسينجر از زبده سياستمداران جهاني با اين گفته مخالف است و گفته است، نود درصد سياستمداران باعث مي شوند که آن ده درصد ديگر هم بدنام شوند، پيدا کنيد مخالفت او را.
در جامعه دموکراتيک و در ميان دموکرات‌ها، سياستمدار و روزنامه‌نگار هر دو نماينده مردمند، با يک تفاوت که سياستمداران به گونه ای در جايي، مانند حزب‌ها، شوراها، ارگان‌های نمايندگي در دولت‌های محلي و کشوری و جاهای ديگر خود را به رای مردم مي‌گذارند، ولي اين کار هرگز برای روزنامه‌نگاران روی نمي‌دهد. اما برای ما امروز بسيار روش است که حتي سياستمداران برگزيده مردم چگونه پشتيباني مردم را از دست مي‌دهند. در اين نکته ميان روزنامه‌نگار و سياستمدار فرقي نيست. و مهمتر از همه وفاداری به وظيفه حرفه‌ای، يعني نمايندگي مردم است. روزنامه‌نگار آنگاه که زبان سياستمدار و يا سياستمداران مي‌شود - حتي آن‌هايي که از سوی مردم برگزيده شده‌اند- و يا به تبليغ دسته و گروهي سياسي مي‌پردازد، و بويژه آنگاه که برعليه دسته و گروهي سياسي ديگر وارد ميدان مي‌شود، به وظيفه حرفه‌ای خويش پشت‌پا مي‌زند، و آن که به وظيفه حرفه‌ای پشت پا مي‌زند، دير يا زود پشتيباني مردم را از دست مي‌دهد. اما پروردگار خود راه را برای روزنامه‌نگار و سياستمدار «بچه تهرون» باز گذاشته است. روزنامه‌نگار وقتي به چون و چرا گرفته مي‌شود، راه خدادادی آن است که بگويد نظر شخصي من است. و سياستمدار هم از همه هنر خدادادیش سود مي‌برد که از گفتن نظر شخصي فرار کند. جامعه اما به دنبال نظر شخصي سياستمدار است و با نظر شخصي روزنامه‌نگار کاری ندارد. يعني چه؟ يعني سياستمدار است که سياستگذاری مي‌کند و مسووليتش هم با اوست. روزنامه‌نگار گزارشگر و حتي تحليل کننده هم در برابر آن سياست‌ها مسووليتي ندارد. و اين بزرگترين تفاوت سياستمدار و روزنامه‌نگار است. بچه شهرستاني‌ها اگر از آفت چوب و چماق برداشتن و به جان اين و آن افتادن به سلامت گذشته باشند، ويژگي هايي دارند که با نيازهای جامعه دموکراتيک سازگار است، و آن چشمپوشي آگاهانه از برخي نعمت‌های خدادادی و از جمله تن دادن به تقسيم کار اجتماعي و خويشتنداری روزنامه‌نگارانه در برابر فريبايي‌های سياستمداری است و مي‌گويند يا اين و يا آن. نمونه سرسبز و تازه و تر در درآميزی سياستگذاری با روزنامه‌نگاری و پي‌آمدهای آن را در کار خانم شادی صدر ديديم که هنوز هم در سايت خودش با آن درگير است. در روندهای پيش از انتخابات مجلس هفتم به نظر برخي خانم‌ها خانم صدر به نوعي درگير سياست‌پردازی شد که خوشايندشان نبود و بحث‌هايشان هنوز هم ادامه دارد. البته اگر 17 اسفند نزديک نبود من به آن اشاره نمي‌کردم، سرشان به روز جهاني زن گرم است و دست ماها باز است، روز زن از دلشان در مي‌آوريم.
همسايگي روزنامه‌نگاری و سياستمداری باعث مي‌شود که سياستمداران علاقه ويژه‌ای به روزنامه‌نگاران پيدا کنند و روزنامه‌نگاران در برخي بزنگاه‌ها خويشتنداری از دست بدهند و از همسايگي به خويشاوندی برسند. خودکامگان نامشان بد دررفته، هم خود شيفته «روزنامه‌نگاری» هستند و هم به روزنامه‌نگاران علاقه ويژه دارند. در آنجا خود هر چه مي‌خواهند مي‌نويسند و در اين جا به ناز و نوازش مي‌پردازند و ناز و نوازش هم مي‌خواهند و اين که با روزنامه‌نگاران سختگيرند از شدت علاقه است.
چي شد؟ مي خواستم نظر بنويسم مقاله مي‌شود. ديگر ادامه نمي‌دهم.

March 6, 2004 03:10 AM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
نطفه بسياري از نوشته هاي نويسندگان و حتي خواب هايي که مي بينند ريشه در ساختار طبقاتي شان دارد. مدرن نيست . بر پايه عقده ها و کينه هاست. ريشه هايشان هنوز هم در نژاد و قبيله است. اما مساله اينست که خوب يا بد، ديگر با تمام شدن دوره آزمون اصلاح طلبي ديني و حکومتي ، دوره اينگونه نويسنده گي نيز به پايان مي رسد

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2