يادداشت‌های بابای عرفان
. يک اعتراف
یکشنبه 26 بهمن 1382 | 3 نظر

پس از يک سال و نيم وبلاگ نويسي و مثلن وبگردي ، تازه دارم معني اش را مي فهمم... احساس مي کنم به « خواندن » خيلي بيشتر از نوشتن احتياج داشتم ..

احساس خسته گي از رفرش مداوم سايت هاي بزرگي چون گويا ، در پي دست يابي به شعوري نو .. اين اواخر ديگر صداي سائيده شدن سلول هايم را هم شنيده بودم .. شعاري که اولش طرح کردم حالا براي خودم مصداق پيدا کرده است .. بخوانيد تا خوانده شويد .. لينکستون را مي گويم ..

آري باز هم لينکستون :) .. باور نمي کني ؟ .. به قول عرفان ، باور مي کــــني! (اين بچه مياد پيش من و مي گه بابا جون بگل مي کني و وقتي من مي گويم نه ، سرش را کج مي کند ، نيشخند به لب ، با تکان دادن سر و کشدار مي گويد : بگـــــل مي کنـــــي و من ... مي فشارم اش در خويش)



» نوشته شده در ساعت 23:46 توسط بابای عرفان | 3 نظر
گفتنی‌های ديگران : [ 3 مورد ]

none key : [+]

من يه مدتيه به اين نتيجه رسيدم . خوندن خيلي بهتره .

February 16, 2004 09:21 AM
poochestaneman : [+]

واقعا رفرش تا كي؟

February 16, 2004 07:12 PM
خُسن آقا : [+]

عزیز جان مگر مردم می توانند سرخود آن هم در رژیمی که آدم خور است بی حساب و بدون برنامه کاری بکنند.
خاتمی خیانت کرد همین مگر در این شکی هست. حتی نمایندگان شدیدآ دست چپی اصلاح طلب هم خیانت کردند چون اگر از همان روز اول درمقابل احکام حکومتی رهبر می ایستادند مجبور نمی شدند دست آخر در مجلس بست بشینند. این را هر آدم تازه واردی به سیاست می داند. فقط مشکل اصلاح طلبها این بود که خود زاده این رژیم هستند و میدانند که روزی که رژیم سرنگون شود همگی باید پاسخگوی اعمالشان باشند.
خلاصه مطلب اینکه خیانت کردن و مردم را پس از آن همه امید و آروز مایوس.

March 13, 2004 08:39 PM
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]