|
یکشنبه 5 بهمن 1382
| 14 نظر
1) خسته گي از سرو کولم مي ريزه ، چند ساعت پيش اين مسافرت ما هم تمام شد. وقتي دنيا را به چشم وبلاگي نگاه کني هر ذره اش يک موضوع داغ است براي نوشتن ؛ اما در اين سفر هزاران نکته وبلاگي را فداي آرامش کردم. 2) اکثر مردماني که ديدم ، استراتژي «انفعال فعال» را دنبال مي کنند. جسته و گريخته اخبار مربوط به ايران را دنبال کرده و اکثرن خيلي چيزها را بالا آورده اند. شهر در امن و امان نيست. دزدي و مرگ و تجاوز بيداد مي کند. ماهواره ها همه جا حتي در دورترين روستاها ، دل مردمان را غش مي دهند. کانال هاي ماهواره اي کمک شاياني به «سياست زده گي» بيشتر و ارزش افزوده تهوع آنها کرده است! وضع اينترنت هم عالي است. در همين سفر بود که شنيدم مسولان نسبتن گنده چند شهر ، ضمن شناسايي نصف و نيمه اينجانب! (البته خطري نيستند ، يا حداقل اميدوارم نباشند)، به اين وبلاگ به «چشم خريدار» نگاه کرده اند. قيمت را نپرسيدم اما دانستم که در بين طبقه هاي خاص اجتماعي و البته خرده حاکمان بلندپرواز تخت انديش و الباقي موجودات خاص و نيمه خاص ، وبلاگ ها نفوذ فوق العاده اي داشته اند. 3) باور نمي کردم تحصن يا به قول هودر، بست نشيني نمايندگان (البته ظاهرن بدون منقل و وافور) .. تا امروز به طول انجامد.. يا اينها خيلي بي خطرند و حکومت ترسي ازشان ندارد و مي داند که اين اتراق کردن به بحران منجر نمي شود يا اينکه نه ديگر ديگ شجاعت ايشان به جوش آمده و قصد جبران مافات دارند. البته فرقي نمي کند ؛ همين که تا به امروز در بست نشسته اند ، مي توان براي آنها هم حسابي باز کرد. بايد فکر کرد که چگونه مي توان اين بست نشيني را پيش مقدمه اي براي حرکتي جديد و پايان دادن به دوره دروغ کرد. همين که اينها نام تحصن خود را « اعتکاف » نگذاشته اند جاي خوشحالي دارد. در اين باره بيشتر مي نويسم. 4) در اين مدت فرصتي براي نوشتن نبود اما دو سه باري که از طريق يک مانيتور با رزوليشن 800 در 600 وارد وبلاگ شدم اصلن به دلم ننشست. تصور آنهايي که با رزوليشن پائين تر مراجعه مي کنند که ديگر جاي خود دارد. کمي بايد اينجا را ترميم کنم. ضمن اينکه گويا در اين مدت خوانندگان جديدي هم پيدا کرده ام و بايستي بيشتر به فکر شکل و شمايل اينجا باشم ؛ البته مخلص دوستان قديمي هم هستيم! ، به همين دليل عرض مي کنم بابت برداشتن تمامي پيام گيرها ناگزير بودم؛ ايميل ها که پر شده بود از چرت و پرت. 5) هنوز هم نوشته هايم کمي لهجه دارد. عادت دارم که پس از حضور در جايي ، بلافاصله به لهجه آنها صحبت کنم. بعضي اوقات هم حسابي قاطي مي شود. |