|
پنجشنبه 25 دی 1382
| 5 نظر
در راستاي کمبود شديد خلاقيت در ميان اپوزيسيون ، اين چند خلاقيت را ، با کمال گستاخي ، خدمت خلق ارايه مي نمايم. بديهي است حقوق مادي آنها براي اينجانب محفوظ بوده و حقوق معنوي شان را کاملن تقديم ملت اپوزيسيون مي کنم. مشکل اصلي ، کر شدن گوش هاي مردم يا پر شدن گوش هاي آنها از حرف هاي صد تا يک غاز است . بسيار ضايع و ناگوار است که ملت، ضجه هاي مظلومانه نمايندگان محترم را نمي شنود. براي حل اين مساله ، اين چند مورد را به استحضار مي رسانم ، باشد که باعث باز شدن گره کور خلاقيت ها شود. الف ) مردم ايران اهل هاي و هوي هستند . تا وقتي که صداي تلق و تلوقي در نيامده باشد هيچگاه باور نمي کنند که اتفاقي قرار است بيفتد يا اينکه افتاده است . تجربه ثابت کرده است که در روزهايي مثل چهارشنبه سوري ، مردم به طرز عجيبي به خيابان ها ريخته و فضاي شهر از باروت پر مي شود. اگر نمايندگان محترم بتوانند تا چهارشنبه آخر سال به تحصن خود ادامه دهند ، مي توانند از همان يک شب استفاده کرده و انقلاب مخملي بکنند. مشکل اصلي نحوه تحمل نمايندگان طي اين فاصله زماني است که آن را هم مي توان با دعوت کردن از ابراهيم خان نبوي ، جهت مراجعه به جلسه مذکور حل کرده و ضمن آوردن آجيل و تنقلات ، اوقات تلخ را به خوشي پشت سر گذاشته و تا چهارشنبه سوري و روز حضور مردم در صحنه به تفريح و خوش و بش مشغول شوند. ب) يکي ديگر از راه هاي به صحنه کشانيدن مردم ، برگزاري يک دست مسابقه داغ فوتبال بين تيم هنرمندان و تيم نمايندگان ردصلاحيت شده در صحن علني مجلس مي باشد. داور اين مسابقه مي تواند قبلن پولي گرفته باشد و از بعضي خطاهاي واضح چشم پوشي کند تا ملت شروع به فحش دادن داور کنند. اگر نمايندگان ذخيره ، کمي زرنگي به خرج داده و برق سيم خاردارهاي دور مجلس را قطع کنند ، ملت خشمگينانه وارد صحن شده و دمار از داور و زمين مسابقه در مي آورند. فقط يادتان باشد که حتمن برق سيم خاردارها را قطع کنيد پ) اگر اين راه ها خيلي مبتذل و لوس به نظر مي رسد مي توان به جاي دعوت از فيلسوفان بزرگ ، از مايکل جکسون تازه مسلمان شده و قطعن طرفدار مردم سالاري ديني دعوت به انجام يک ترانه در صحن مجلس نمائيد. عواقب اين دعوت و حضور جسورانه و بي ملاحظه جوانان بر کسي پوشيده نيست. ت) آخرين راه چاره آن است که براي باز کردن گوش مردم و در صورتي که وبلاگ نوشتن نمايندگان هم* تاثيري بر رغبت مردم نگذاشت ، يکي از نمايندگان اسلحه کمري اش را در بکرده و چندين شليک هوايي و زميني بکند. اين شليک ها بايد طوري انجام شود که واکنش باقي نمايندگان محترم مجلس را در پي داشته باشد. پس از احراز واکنش ها ، بلافاصله شايعه درگيري مسلحانه و کشته شدن چند نماينده محترم در سطح شهر پخش شود. مطمئن باشيد بلافاصله هرج و مرجي اساسي در خيابان هاي شهر به وقوع خواهد پيوست. مساله مهم آن است که شايعه به نوعي درست شود که مردم فرض را بر شروع درگيري بين «نيروهاي خودي» گذاشته و از آنجايي که سالها خودشان را براي اينچنين روزهايي آماده کرده اند ، بلافاصله به طرز مشکوکي انقلاب مخملي مي کنند. ث) چند سال پيش از آقاي بهزاد نبوي پرسيده بودند که اگر قرار به حذف دسته جمعي شما شد ، چه خاکي بر سرتان مي ريزيد؟ .. ايشان هم با همان حالت جالب ناک هميشه گي فرموده بود که ما فقط چند سال است که اسلحه ها را زمين گذاشته ايم .. برداشتن دوباره آنها کاري ندارد .. براساس اين آمادگي ذهني ، ملت بايستي ضمن تقبيح اينهمه استيصال و خاک بر سري ، به گونه اي حرف بزنند که طرف شير شده و براي اثبات وجود ، به سراغ تفنگ اش برود. ( عين همين تيتري که من گذاشته ام) .. تاکيد بر اينکه همه را برق مي گيرد و آنها را چراغ موشي هيات نظارت و يا تاکيد بر شيري بي يال و دم و اشکم از جمله موارد مورد نياز است . خوشبختانه اپوزيسيون محترم و ملت بزرگوار ايران ، دستان درازي (ترجمه يد طولا) در اين زمينه ها دارند. در پايان يک آرزو مي کنم و آن آنست که « اميدوارم جامعه وبلاگ نويسان و کليه مرتبطين به فضاي سايبر به رشدي برسند که همه کيبردها ، موس ها ، قلم نوري ها و امثالهم را به مسلسل ، آرپي جي و امثالهم! تبديل کنند » .. اين آروز البته نشان دهنده ميزان صداقت و مهرباني من است . چرا که ثابت شده است در ايران ، حرفهاي سر زبان با حرفهاي ته دل ، تومني هشتصد تومان توفير دارد. * لينک نوشته هودر رو فيلتر شکن ام بهم نميده! |