فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. دريغا بامداد من ، دريغا بامداد ما ، دريغا مردم
دوشنبه 8 دی 1382 | 7 نظر

زخم قديمي طبقاتي سرباز کرده .. مي دانم هر آن برگي که مدتي از درخت جدا افتد خواهد فسرد، اما اين تعبير شاعرانه را فقط در لحظاتي زودگذر مي فهمم ، من فقط گاهي از اينهمه لحظه اي که دارم ، شاعر مي شوم .. آنهم به خاطر منطقي که خود حکم مي کند هميشه نبايد منطقي بود ..

اصلن دلم نمي خواست از پشت صفحه تلويزيون مهمل باف اينها بر روح انسان گريه کنم .. اتفاقن همينگونه هم شد .. جايي در خلوت شبي چشمهايم گر گرفت که باور کردم «باورکردن کسي يا آرماني » در اين زمانه و يا در اين قرن ، آغاز راه بلاهت است.

بر خود پيچيدم ، احساس ام را نزديک به آنهايي ديدم که در زير آوار، زندگي را التماس مي کردند . خودم را غرق در مردم ديدم ، همان ها که چون من عوام اند ، گريه مي کنند ، داد مي زنند ، احساساتي مي شوند ، همان ها که با جان و دل دوست شان دارم ، همان ها که از تبار من اند ، همان ها که غرق در سياست و همنشين قدرت و نژادهايي برتر نشده اند ، همان ها که واقعن زندگي مي کنند ؛ گو اينکه مشتي پليد ، بهشت نقد شان را به فريبي، نسيه فردا کرده اند .

آري درست است ، اين يکي زلزله ثابت کرد که روزگار اين ها به سرآمده است ، فاجعه آنقدر عظيم بود که هيچ مقدس مآبي جرات اتصال آنرا به خداي خرما آفرينشان نداشت، اما در اضطرابي مضاعفم از آينده اي که که تحقير بيشتري براي مردمانم خواهد داشت . جنگ زرگري طبقاتي ، جنگ حاشيه نشينان کوير و جنگل نشينان دريا .. جنگ پسراي عمو صحرا و دختراي ننه دريا.

اين بحث فعلن در همين حد است، بعدها که حالم بهتر شد بازاش خواهم شکافت .. فقط يادمان باشد « انتخابات و اصلاحات» ، « روشنفکري ديني يا لائيک » ، « سازگار بودن يا نبودن اسلام با هر کوفت و زهرماري ديگر » و هزار بحث طاقت سوز مطرح شده از سوي نخبه گان ، نه درد مردم است و نه خواسته آنها .. آنها « آزادي » مي خواهند ، « حق زندگي » مي خواهند ، « عدالت » مي خواهند ، « انصاف » مي خواهند ...

تنها « بامداد » است که شبانه روز مي ستايم اش ... بامداد بزرگ ، يار راستين مردم .. اگر آنچنان در فرهنگ کوچه محو مي شود به خاطر آن است که به راستي به انسان ارزش قايل است .. اگر آنچنان به خيال و اسطوره هاي تاريخ مي پرد ، دليل اش «اشمئزاز» است ، نه از تاريخ که از دست مدعيان نژاد و خيال پرست ... بامداد را مي ستايم چرا که او انسان را ، زندگي را ، عشق را مي ستود و مي سرود.. او نژادپرستي ، خاک پرستي و اوهام پرستي ديني را سه عامل کثيف مي دانست که تمام تف و لعنت اش را ، بي دريغ و بدون ملاحظه ، بر آنها نثار مي کرد... انسان ، مردم ... مردم .. مردم .. زندگي...

نه! هنوز هم نمي توانم .. بهتر است بازهم خودم را سرگرم چيزي مثل اين کنم... تا بعد.



» نوشته شده در ساعت 23:41 توسط باباي عرفان | 7 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 7 مورد ]

هوشنگ : [+]

و آن چه شما کرده ايد به گمان من يعني پيروزی زندگي در کردار. زيباست و جلوه زيبايي پيروزی زندگي است. دست مريزاد.

December 30, 2003 12:39 AM

محمد جواد طواف : [+]

عمق فاجعه خیلی زیاد است بابای عرفان.. خیلی عمیق.. خیلی چیزهایمان را نشانمان می دهد.. و پیامهای مهمی برای ما و حکومتیان دارد.. برای ما...

December 30, 2003 01:13 AM

زیتون : [+]

واقعا این فاجعه ثابت کرد دوره اینا به سر اومده..ولی چه قیمت گزافی پرداختیم برای ثابت شدنش به همه:(

December 30, 2003 02:09 AM

yousef : [+]

خانه اش ويران باد / آنكه مي خواهد من و تو ما نشويم./ كاش مي شد خود را از سنگيني اين فاجعه بيرون بكشيم/ اما نمي گذارند . براي ما تنها گريه را واگذاشته اند / واي اگر به گريه دلت باز نشود.

December 31, 2003 03:48 PM

شبح : [+]

شادي شاعرانه ى عزيز!
چه مصيبتي بود... با خودم فكر مي كردم يعني مي شود همه ى اين ها كابوسى باشد؟..
شادي مقدر ما نيست گويا سال هاست كه شاعرانه گريسته ايم براى مرده گانمان كه بى گناه مردند...
تا اين بساط فريب و ريا و دغل در كشور ما حاكم است گريستن قاعده ى زنده گى مان است و شادي استثنايي دست نيافتني...

January 1, 2004 10:51 AM

بي دل : [+]

سلام. باز خوبه كه خودت رو عوام دونستي. آفرين بر اين شجاعت. چون علم زده ها همه اين شهامت رو ندارن. خوشم اومد ازت. اما با عوام باش ولي عوامانه فكر نكن.

January 2, 2004 01:37 PM

phentermine : [+]

You may find it interesting to check some helpful info about phentermine phentermine http://www.phentermine-top-deals.com/ phentermine phentermine http://www.best-deals-phentermine.com/ phentermine phentermine http://www.ottawavalleyag.org/ ...

November 25, 2004 01:16 PM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
زخم قديمي طبقاتي سرباز کرده .. مي دانم هر آن برگي که مدتي از درخت جدا افتد خواهد فسرد، اما اين تعبير شاعرانه را فقط در لحظاتي زودگذر مي فهمم ، من فقط گاهي از اينهمه لحظه اي که دارم ، شاعر مي شوم .. آنهم به خاطر منطقي که...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2