|
یکشنبه 7 دی 1382
مرتضي پاريزي ؛ کتيبه زخم : « سخت ترین قسمت سفر، به خاک سپردن دخترکان معصوم ده دوازده ساله مان بود. جنازه اول که برداشته شد، بافه بلند گیسویش که در انتها با گلی خوشرنگ تزیین شده بود، آویزان شد و هایهای مردانه جمع، جمعیتی را به اطرافمان کشاند، اولین جنازه که در گور خوابید، ده جنازه دیگر را دید که در کنارش با فاصله ای اندک، آرام گرفتند، باز هم این علیرضا بود که با دستان خون آلود و صورت عرق کرده، سعی می کرد جنازه ها را صاف کند و البته کمتر توفیق می یافت، انگار در آغوش دخترکان یتیم، عروسکی آرام گرفته بود که قامت خمیده آنها را معصومانه تر جلوه می داد. ... گورها که پر شدند، بر خلاف دیگران که حتی فرصت گذاشتن نشانه ای بر قبرها نداشتند، یازده شاخه خرما بر گورها کاشتیم و راه افتادیم ... [ادامه مطلب ] » |