|
یکشنبه 7 دی 1382
مرتضي پاريزي ؛ کتيبه زخم : « سخت ترین قسمت سفر، به خاک سپردن دخترکان معصوم ده دوازده ساله مان بود. جنازه اول که برداشته شد، بافه بلند گیسویش که در انتها با گلی خوشرنگ تزیین شده بود، آویزان شد و هایهای مردانه جمع، جمعیتی را به اطرافمان کشاند، اولین جنازه که در گور خوابید، ده جنازه دیگر را دید که در کنارش با فاصله ای اندک، آرام گرفتند، باز هم این علیرضا بود که با دستان خون آلود و صورت عرق کرده، سعی می کرد جنازه ها را صاف کند و البته کمتر توفیق می یافت، انگار در آغوش دخترکان یتیم، عروسکی آرام گرفته بود که قامت خمیده آنها را معصومانه تر جلوه می داد. ... گورها که پر شدند، بر خلاف دیگران که حتی فرصت گذاشتن نشانه ای بر قبرها نداشتند، یازده شاخه خرما بر گورها کاشتیم و راه افتادیم ... [ادامه مطلب ] » »
نوشته شده در ساعت 09:27 توسط بابای عرفان
موضوع :
» اجتماعي و فرهنگي
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● تنفس در فضای عمومی جامعه ● تلاش ِهوشمندانهی حاج منصور و فاطمهی رجبی در مصادرهی نفرت ● حسن آقای ِ من ..
نحوه نگارش :
روايت ديگران
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● از اين هم بايد بي رحم تر بود ● اميد ميلاني ، اين خائن خود فروخته مردم فروش !! ● سخنان جالب بهروز افخمي
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |