فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. غم ، ماتم ... بم
جمعه 5 دی 1382 | 11 نظر

واقعن قضيه چيست ؟ نفرين شده ايم؟ چرا همه اش درد ، رنج ، بدبختي ، مرگ ، ويراني و ..

هنوز هم ريشش تکان مي خورد و مي گويد : اين از آيات خداوند ماست .. آنقدر تواناست که به يک اشاره اي همه چيز را با خاک يکسان مي کند .. ومن سالهاست که نديده ام به يک اشاره اي ، خرابه اي هر چند کوچک را آباد کند ..

بانو ، بانو ، دوباره به ماتم نشستي ؟ ... اين خراش، در انبوه خراش هاي صورتت محو است .. بانو .. دوباره رنگت پريد .. به يک لحظه ، هزارسال ديگر پير شدي .. بخواب بانو.. بخواب .. تو را آن به که چشم فرو پوشيده باشي ..

بر مردگان خويش نظر مي کنيم با طرح خنده اي .. ونوبت خويش را انتظار مي کشيم بي هيچ خنده اي .. بهنود مي گويد بم زادگاه بامداد بود .. اما اينک بم ، هم قافيه اندوه شده است : غم ، ماتم ... بم



» نوشته شده در ساعت 23:05 توسط باباي عرفان | 11 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 11 مورد ]

سحر : [+]

بايد دنبال يه ngo واسه كمكرساني باشيم
اكه گروهي رو پيدا كردي بهم خبر بده

December 26, 2003 11:45 PM

هوشنگ : [+]

عزيز جان! چه قضيه ای؟ مي خواستم بخوابم، خوابم نبرده خواب ديدم. ديگه خوابم نبرد. يه چيزی گم کردم. سرم درد مي کنه، بازوی چپم يه هو شروع کرده تير کشيدن، مي خواد بيفته ولي نمي افته. بايد بخوابم. بايد يک شب کامل بخوابم. شايد دروغ بود. چه قضيه ای! گريه چشمهايم را يک جور ديگه کرد، هرجا که فطره اشکي ريخت امروز از چشم من بوده، همه چشم های تر مال من بوده، همه آن ها را يک جور ديگر مي بينم. فردا که پاشدم بايستي همه دست ها يکي شود. آن چشم ها به دست ها نگاه خواهند کرد. همان بازی کودکي هايمان، همان ديگر، همان که ياد گرفتيم، ميهن خويش را کنيم آباد. چه قضيه ای! خسته ام. شايد من نبودم. آدم بزرگ که گريه نمي کند. شايد صدا، صدای باران بود که مي گريست.

December 27, 2003 01:46 AM

farid : [+]

سلام .... به ياری هموطنان زلزله زده بشتابيم .....۱ شنبه ساعت ۴ پارک نظامی گنجوی ...... همه دوستان رو مطلع کنيد .....http://gharare7dey.persianblog.com


December 27, 2003 03:27 AM

محمد جواد طواف : [+]

نمی دانم آیا واقعاً این فاجعه تاوانِ چیزی است یا خیر؟ البته وجود شر در عالم، و بلایایی مثل زلزله و سیل و .. از دلایلی هستند که ملحدان برای زیر سؤال بردن عدل الهی از آنها استفاده می کنند، که بحث گسترده ای در فلسفه دین است...نمی خواهم وارد این بحث شوم.. اما چیزی که برای من مشخص است این است که اگر این زلزله در توکیو اتفاق می افتاد، اینهمه خسارت و کشته به جای نمی گذاشت، شاید گناهِ ما ایرانیان این باشد که از قافله علم و تکنولوژی عقب مانده ایم، و از نعمت هوش و استعدادمان استفاده نمی کنیم!.. شاید ما شکر گذار نیستیم، و این گناهمان است، وقایع طبیعی همیشه هستند، باید به خودمان نگاه کنیم و ببینیم چه پیامی برای ما وجود دارد؟..و شاید دلیل این عقب ماندن از قافله علم، نوع نگرشمان به طبیعت و انسان است، هنوز انسان به عنوان انسان در جامعه ما ارج و قرب ندارد، و هنوز هم خیلی چیزها را به قضا و قدر واگذار می کنیم!.. و هنوز برای علم و دانش ارزش و اعتبار قایل نیستیم، سرمایه های انسانی و عالمان به جای آنکه در صدر نشینند و قدر بینند، از این مملکت فراری شده اند، و سرمایه داری جایگاه مناسبی در کشورمان پیدا نکرده است، هنوز به جای نگاه به درونِ خودمان، دنبال عللی در خارج از خود برای پیدا کردن دلایل مشکلاتمان هستیم، و هنوز متعهد نیستیم و مسؤولیت را نمی شناسیم...
شاید این زلزله پیامی برای ما باشد!.. ما که گاهی آنقدر در خودمان غرق می شویم که اطرافیانمان را نمی بینیم، ما که انسان های دیگر را له می کنیم، با قضاوتهایمان و با الگوها و روش های رفتاری که به صورت اتوماتیک شده اند، در مسیر زندگیمان به همه تنه می زنیم، ما که ترس هایمان، و غرورمان، و .. ما را از دیگران جدا می کند.. شاید زلزله فرصتی باشد! تا به خود و روش های زندگیِ خود و برخوردمان با دیگران نگاه کنیم!.. شاید فرصتی باشد تا همدلی را تمرین کنیم!.. بیاییم از امروز در خیابان از کنارِ هم بی تفاوت نگذریم، شاید فردا به یاریِ هم نیازمند باشیم!.. کسی چه می داند تا چند لحظه بعد چه اتفاقی می افتد؟

December 28, 2003 09:31 PM

سید مصطفی - سبزوار : [+]

سلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا از روستاها و روستائیان و بخصوص بچه ها و کودکان روستایی بم هیچ حرفی درمیان نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

December 31, 2003 10:11 AM

سلیم : [+]

ظبطلبسظياشيايبلشظيبسل

January 2, 2004 09:02 PM

muhammad : [+]

زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پزشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست. كه لب تاقچه عادت از ياد من و تو برود
تقديم به همه برادران و خواهران بمي

January 10, 2004 05:23 PM

مولیٰنا : [+]

ماتم بیوقوفی ہے

March 15, 2004 03:00 PM

parham : [+]

به مردم بگوئيد خدا مرده است .

April 4, 2004 12:48 AM

: [+]

ّپرهام جان خدايي وجود نداشت که مرده باشه

September 7, 2004 04:39 PM

lose weight : [+]

But love is blind and lovers cannot see The pretty follies that themselves commit; For if they could, Cupid himself would blush To see me thus transformed to a boy.

November 23, 2004 08:43 PM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
واقعن قضيه چيست ؟ نفرين شده ايم؟ چرا همه اش درد ، رنج ، بدبختي ، مرگ ، ويراني و .. هنوز هم ريشش تکان مي خورد و مي گويد : اين از آيات خداوند ماست .. آنقدر تواناست که به يک اشاره اي همه چيز را با خاک يکسان...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2