|
پنجشنبه 27 آذر 1382
| 20 نظر
1...
|
سلام. خوش آمديد. ديديد چه شد! بعله که خاک بر سرش. و خاکروبه هم به سر کس و کساني که به آدم هايي مانند او تسليم مي شوند.
نمي دانيد چقدر غصه خوردم در اوج شادی، و شما هم نبوديد به دادم برسيد. به بين سر پدران ما چه آمد روزی که جناب نخست وزير با پای خود رفت و خود را به تيمسار کودتاگر تسليم کرد. جانبازی خواهران و برادران و شعر شاعران ساليان سال دست به دست هم داد تا آن ننگ به کناری رود و انسان ايراني بتواند سرفراز به زندگي اچتماعي و مبارزه به پردازد.
علمِ
حق و عدالت
«پاسداران انسانيت، پيشتازان برترمنشي، نيكي پناه شما باد»
امروز در ميدان كشش نبرد شايستگي هستيم و بايد در نبرد خوديابي از تاريكيهاي زمان بگذريم. كنون گفته ميشود كه ملايان شيطان پايان عمر شيطاني خود را طي ميكنند و در اين لحظات امريكا را تحريك نموده تا گر سقوط كنند ملت ايران به تسخير نظامي امريكا درآيد و اين شياطين با همدستي سياستهاي شيطانيِ حاكم بر جهان، ملت ايران را در معامله قرار دادهاند و با تبليغات و فريب و كذابي قصد جابجائي دارند.
هشدار اين موضوع از لازمات است. به گوش باشيد:
ملت ايران تحمل فشار نظامي و اشغال امريكا را ندارند. ملتِ ايران بايد هوشيار و بيدار باشد و خستگي ناپذير، در تكليف دارد تا وطنِ خاكي و وطنِ ميراثِ فرهنگي و وطنِ ديني را از دستِ ملايان آية الشيطان رهايي دهد و اين در يك قيامِ وحدت آيت هست.
بر شماست اي سپاهيان و اي نيروهاي انتظامي و اي نظاميان ايران كه سردرگم در خدمت ملايان قرار نگيريد و در خدمت مردم درآئيد.
آگاه باشيد! چنان عمل نكنيد كه همانند زمان حكومت شيطاني پهلوي به تكرار تاريخ گرفتار شويد. از مقاومت و خدمت ملايان شيطان دست برداريد و به مردم بپيونديد.
«پيروز خواهيم شد و پيروزي از آن ماست چون قانون، قانون انسانهاست»
آدرس پست الكترونيكي: daftar11@yahoo.com يگانه نجات دهنده و راهبر ملت ايران
پروفسور ابراهيم ميرزائي
نخسناخمkoskhol
December 24, 2003 08:06 PMانقلاب فرهنگي «انقلاب فرهنگي» ما بايد يك صدا و با آهنگِ قدرت يا وحدتِ منطبق بر منطقِ انديشه ها و با فرماني پيش به سوي انقلاب فرهنگي تا ظهور در فرهنگ انقلابي، از طوفان بشر سوز گذشته و به آزاديِ درك شده فرمان برانيم. من به ندا و صداي انقلابي شما ياران انديشه مي كنم، انقلابي مستقل از همه انقلابات جهان، انقلابي كه در نهاد خود، فرمانِ رهائي و آزادي را بـه بشريت سرود كند، انقلابي كه نداي فرهنگ انقلابي دهد و فرمانِ يك قيام را به جهانيان سر دهد. من در انتظار آن لحظه بزرگ راه انقلاب، با تـواَم و ثانيه شماري مي كنم. فرا رسيدن آن لحظه، شُكوهِ زندگيِ منست. آن لحظة فرمان آزاديِ بشريت و فـرمان صلح و پيروزي، آغازي بـر خلع سلاحِ عمومي و بقايِ نسلها از خطرِ سلاحهاي هسته اي وپايان جنگ وستيز كه يگانه با انقلاب زنان و ظهور شما ياران انديشه ام امكان پذير است. بايد آغاز كرد و لحظات پرشُكوه حال را به فرداها وا نگذاشت. من در برابر چهره هاي كنجكاو و پر اميد جوانان و به آينـدة تاريك و روشن و برابر هزاران سؤال و مسائلِ پيچ واپيچ آنان سفر مي كردم. من در اوج، ولي كوچكترينم. من با افتخـار در رديف ايـن يـاران مي نشينم، شـايد دنياي مجهولات را بر مي چينم و انتظارِ فرداها را مي بينم. چهره ام جوان ولي انديشه ام از درد پر است. من دريـافتم بسختي مي شود حقايق را به انسانها باز گفت، انسانهايِ امروز بي اعتبار از انديشه ها و در حيرتِ نابرابريها و در آرزوي برابري به قيام وشهادت سو گشودند. ازشما مي پرسم، آيا راه حل اينست؟ آيا پنـد تاريخ چنين است؟ آيا به سرگرم شدگانِ انسـاني و بساده زباني، ميتوان راه را گفت؟ چطور و چگونه بايد حقايق را گفت و پذيرفت؟ بايد حقايق را گفت همانگونه كه پيامبران بحق گفتند و بر آنهائي گفتند كه حتّي قصد جانشان كردند. بايد عمل كرد و حقايق را به كرسي درك انسانها باز شناساند. همانگونه كه دانشمندان و بينش وران و ابداع گران با زجر و محكوميت در زمان، تا پاي جانشـان به ايستادگـي، پايـداري كردند تا به راهگشـاييِ انسان و توان بخشيدن به انديشه آنان ره نورديدند. بايد آغاز كرد و از سختيها و رنج و موانع و حتّي مرگ بخاطر رهائي انسان ترس به خود راه نداد. بايد تهمت و شايعات و توطئه ها را پذيرفت. بايد گفت و بي پروا هم گفت. من دانشِ فيزيولوژي انرژي را به انشاي تن و روان بر خود پايگاه ساختم. من با درجه علمي فلسفه گرائي، به توان راز هستي بخش و در نتيجه انسان را در آن يافتم. من با قدرتِ تكنيك، تركيب و عكس العمل سـازي و مبارزة تن به تن و دريافتِ شـال سرخ با آخرين مرتبه جهاني براي كنترلِ انـرژيِ انسان و صلح را از درون آن يافتم. من در درجه استادي جنگهاي چريكي و جنگ منظم و به تجربه دريافتم كه جنگ حاصلِ جهل و ناداني، ولي به جبر زمـان بـراي درك مسائل انسان و ظهور، مسئول و متعهد ساختم. دوست من لحظه ها هستند كه دوران سازند. « بر ما سه راه بيشتر باقي نمانده است »: اوّل: جنگ و مرگ و شهـادت، دوّم: وحدت منطبق بر منطقِ انديشه هـا، سوّم: نوآوريِ منطبق بر نيازها و به اعتبار رساندن انسانها، جنگِ انسان با درون خود. بشري كه بر پيامبران و انديشمندان و دانشمندان و خدمتگذاران در هـر زمـان، اعتبـار نبخشيده و با زجـر و شكنجه و آزار تا مرحلة قصدِ جانشان با تمام بيرحمي و انتقام كه اين انتقام جنگِ درون سوز و ويرانگري و اندوه و دربدري را بر ما حاكم نموده است. دنياي آينده جاي ناداني و غفلت نيست. دنياي آينده بر همه مسائل و حتّي كوچكترين مسئله بي گذشت نيست. به اميد طلوعِ آزاديِ درك شده در انقلاب فرهنگي و روزِ پيروزي كه در انتظار ماست. « من با تواَم » آدرس پست الكترونيكي:daftar11@yahoo.com «پروفسور ابراهيم ميرزائي» پــرچم
December 26, 2003 11:43 AM
انقلاب فرهنگي «انقلاب فرهنگي» ما بايد يك صدا و با آهنگِ قدرت يا وحدتِ منطبق بر منطقِ انديشه ها و با فرماني پيش به سوي انقلاب فرهنگي تا ظهور در فرهنگ انقلابي، از طوفان بشر سوز گذشته و به آزاديِ درك شده فرمان برانيم. من به ندا و صداي انقلابي شما ياران انديشه مي كنم، انقلابي مستقل از همه انقلابات جهان، انقلابي كه در نهاد خود، فرمانِ رهائي و آزادي را بـه بشريت سرود كند، انقلابي كه نداي فرهنگ انقلابي دهد و فرمانِ يك قيام را به جهانيان سر دهد. من در انتظار آن لحظه بزرگ راه انقلاب، با تـواَم و ثانيه شماري مي كنم. فرا رسيدن آن لحظه، شُكوهِ زندگيِ منست. آن لحظة فرمان آزاديِ بشريت و فـرمان صلح و پيروزي، آغازي بـر خلع سلاحِ عمومي و بقايِ نسلها از خطرِ سلاحهاي هسته اي وپايان جنگ وستيز كه يگانه با انقلاب زنان و ظهور شما ياران انديشه ام امكان پذير است. بايد آغاز كرد و لحظات پرشُكوه حال را به فرداها وا نگذاشت. من در برابر چهره هاي كنجكاو و پر اميد جوانان و به آينـدة تاريك و روشن و برابر هزاران سؤال و مسائلِ پيچ واپيچ آنان سفر مي كردم. من در اوج، ولي كوچكترينم. من با افتخـار در رديف ايـن يـاران مي نشينم، شـايد دنياي مجهولات را بر مي چينم و انتظارِ فرداها را مي بينم. چهره ام جوان ولي انديشه ام از درد پر است. من دريـافتم بسختي مي شود حقايق را به انسانها باز گفت، انسانهايِ امروز بي اعتبار از انديشه ها و در حيرتِ نابرابريها و در آرزوي برابري به قيام وشهادت سو گشودند. ازشما مي پرسم، آيا راه حل اينست؟ آيا پنـد تاريخ چنين است؟ آيا به سرگرم شدگانِ انسـاني و بساده زباني، ميتوان راه را گفت؟ چطور و چگونه بايد حقايق را گفت و پذيرفت؟ بايد حقايق را گفت همانگونه كه پيامبران بحق گفتند و بر آنهائي گفتند كه حتّي قصد جانشان كردند. بايد عمل كرد و حقايق را به كرسي درك انسانها باز شناساند. همانگونه كه دانشمندان و بينش وران و ابداع گران با زجر و محكوميت در زمان، تا پاي جانشـان به ايستادگـي، پايـداري كردند تا به راهگشـاييِ انسان و توان بخشيدن به انديشه آنان ره نورديدند. بايد آغاز كرد و از سختيها و رنج و موانع و حتّي مرگ بخاطر رهائي انسان ترس به خود راه نداد. بايد تهمت و شايعات و توطئه ها را پذيرفت. بايد گفت و بي پروا هم گفت. من دانشِ فيزيولوژي انرژي را به انشاي تن و روان بر خود پايگاه ساختم. من با درجه علمي فلسفه گرائي، به توان راز هستي بخش و در نتيجه انسان را در آن يافتم. من با قدرتِ تكنيك، تركيب و عكس العمل سـازي و مبارزة تن به تن و دريافتِ شـال سرخ با آخرين مرتبه جهاني براي كنترلِ انـرژيِ انسان و صلح را از درون آن يافتم. من در درجه استادي جنگهاي چريكي و جنگ منظم و به تجربه دريافتم كه جنگ حاصلِ جهل و ناداني، ولي به جبر زمـان بـراي درك مسائل انسان و ظهور، مسئول و متعهد ساختم. دوست من لحظه ها هستند كه دوران سازند. « بر ما سه راه بيشتر باقي نمانده است »: اوّل: جنگ و مرگ و شهـادت، دوّم: وحدت منطبق بر منطقِ انديشه هـا، سوّم: نوآوريِ منطبق بر نيازها و به اعتبار رساندن انسانها، جنگِ انسان با درون خود. بشري كه بر پيامبران و انديشمندان و دانشمندان و خدمتگذاران در هـر زمـان، اعتبـار نبخشيده و با زجـر و شكنجه و آزار تا مرحلة قصدِ جانشان با تمام بيرحمي و انتقام كه اين انتقام جنگِ درون سوز و ويرانگري و اندوه و دربدري را بر ما حاكم نموده است. دنياي آينده جاي ناداني و غفلت نيست. دنياي آينده بر همه مسائل و حتّي كوچكترين مسئله بي گذشت نيست. به اميد طلوعِ آزاديِ درك شده در انقلاب فرهنگي و روزِ پيروزي كه در انتظار ماست. « من با تواَم » آدرس پست الكترونيكي:daftar11@yahoo.com «پروفسور ابراهيم ميرزائي» پــرچم
December 26, 2003 11:46 AM
ebrahimmirzaii@yahoo.com
April 8, 2004 12:08 PMebrahimmirzaii@yahoo.com
April 8, 2004 12:19 PMبا عرض سلام خدمت بروفسور ميرزايي
salam be hameye bachehaye azdi khah man migam mage ma beshinim va too in veb lag ha chiz miz benevisim azadi nasibemoon mishe va molaha az in ja miran va keshvaroo doo dasty taghdime mordom mikonan khob maloome ke na khob malome ke na ma bayad ye vaghty ro taiie konim ta hame baham shoresho aghaz konim be oomide didar
July 25, 2004 05:11 PMاگر پيروان ميرزايي حاضر شدند مثل ياران خميني براي اعتلاي اهدافشون از همه چيز بگذرنُ ما را هم خبر کنيد که به ايشان (يگانه منجي عالم بشريت!!) بپيونديم.
August 31, 2004 11:12 AMhkkkhkhhh
September 16, 2004 04:40 PMاخه برادر من مگه شما ها خل و چلين كه ميشينين چرت و پرت مي نويسين
با عرض سلام به ديوانه هاي گرامي اين سايت مثلن فارسي
باباجون من اصلن كي گفته با چيز ميز نوشتن تو اين سايتهاي
بي خود و مضحك ما آزادي پيدا ميكنيم ايران براي من بهترين كشور
اين دنيا است .
همه اونايي كه چرت و پرت نوشتن از حسودي بتركن
اينجانب خواهر دو قلوي نيمخخبشق
م الله ميم
يا اب راه يم مي رزايي
به راه ما بپيونديد براي آزادي خواك در بندمان
November 12, 2004 12:50 AMيک خبر و واکنشهاي خوانندگان به اين خبر
محمد ابراهيمي به اتهام اقدام عليه امنيت کشور و ارتداد و الحاد به دوازده سال و ده ماه حبس قطعي محکوم شده است
جبهه متحد دانشجويي
اطلاعيه خبري
11/1/1383
محمد ابراهيمي به اتهام اقدام عليه امنيت کشور و ارتداد و الحاد به دوازده سال و ده ماه حبس قطعي محکوم شده است
با خبر شديم فردي به نام محمد ابراهيمي که از سوي يکي از محاکم جمهوري اسلامي به اتهام اقدام عليه امنيت کشور و ارتداد و الحاد به دوازده سال و ده ماه حبس قطعي محکوم شده است همينک در زندان رجايي شهر کرج و در بدترين شرايط در بازداشت بسر ميبرد.
بهروز جاويد تهراني، يکي از بازداشت شدگان حوادث خونين تيرماه سال 1387 که خود دوران حبسش را در اين زندان سپري کرده و با اين شخص از نزديک آشانايي داشته است در اين زمينه به ما گفت: آقاي محمّد ابراهيمي که تنها گناهشان نوع اعتقادات و ديدگاههايي که نسبت به دين اسلام دارد، به اتهام کذب اقدام عليه امنيت کشور و ارتداد و الحاد به دوازده سال و ده ماه حبس قطعي محکوم شده است. ايشان در زمان بازجويي در سلولهاي انفرداي بند سپاه در زندان رجايي شهر کرج مورد وحشيانه ترين شکنجه هاي جسمي و روحي قرار گرفته و اکنون که شکاياتش در داخل کشور به جايي نرسيده است از بازرسان ديدبان حقوق بشر و هر مرجع بين المللي ديگر که مسئوليتي در اين ضمينه دارد تقاضا دارد تا در بازرسي بعدي اززندانهاي ايران از محل اقامت وي واقع در زندان رجايي شهر کرج اندرزگاه 3 سالن 4 ديدن کرده و به شکايتهاي وي در مورد نقض حقوق بشر رسيدگي شود.
………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
به استناد از سخنان بنيانگذارِ سازمان عَلَمِ حق و عدالت
يگانه نجات دهندة ملت ايران پروفسور دكتر ابراهيم ميرزايي:
ملايان شيطان ايران و جيرهخواران آنان كنون زير فشار امريكا هستند و امريكا مرزهاي ايران را در محاصره دارد. ملايان شيطان منافقيني با ملت ايران عمل ميكنند و جيفه دنيوي و قدرت حاكميت شيطاني ايمانِ آنهاست. و دراين بازي شيطنت و منافقيني استادي از شيطان دارند. كنون كه ملايان شيطان در مرز خطر و انهدام قرار دارند هر مخالفتي را با زور اسلحه و ايجاد ترس و وحشت خفه ميكنند. چهرة ملايان شيطان براي همگان آشكار است و مردم اين چهرههاي منافقيني را ميشناسند و در سطوح بينالمللي نيز ملايان شيطان ايران را يك گروه جنايتكار به حقِ انسانيت ميدانند. ملايان شيطان ايران پايگاه بينالمللي و مردمي ندارند. فقط بعضي از سياستهاي كشورها به خاطر اقتصاد و موضوعات استراتژيكي ايران، ملايان شيطان ايران را پشتيباني مينمايند.
دنيايِ امپرياليسمكمونيسمِ باطل فروريخت كنون لحظة فروريختنِ امپرياليسمكاپيتاليسمِ آدمخوار با اعمال ناداني و باطلِ شيطاني كه زمانِ پايانِ خود را طي ميكند و دينِ ملايانِ شيطان در نامهايِ اديان هم فروريخته است و از ملايانِ شيطانِ اديان و راهِ باطلِ آنان يك تأتر و نمايش و بازي فقط باقيمانده است.
عَلَمِ
حق و عدالت
دادگاه حق و عدالت
به فرمان نهاد: از روي مروت و دادگري به روان راستي سوگند ياد ميكنيم
حق و عدالت مرز جغرافيايي خاصي را شامل نمي شود
به علت بزرگترين جنايت عليه حق انسانيت(با گناهان بزرگ) كه از سوي رژيم ملاها نسبت به ملت ايران انجام شده است جنايتكاران دادگاهي ميشوند
لطفاً مدارك و اسناد خود را به آدرس daftar11@yahoo.com ارسال نماييد تا در يك دادگاه بين المللي رژيم ملايان ايران دادگاهي شوند
دراين دادگاه حق نظرات از اهم موضوعات است
به استناد از مكتوبات آقا پروفسوردكتر ابراهيم ميرزايي راهبر:
امروز در ميدان كشش نبرد شايستگي هستيم و بايد در نبرد خود يابي از تاريكيهاي زمان بگذريم. هدف نبرد پادافره آتش افروزان است كه راه و رسم همبستگي و هماهنگي نخواهند و فروغ انديشه را بگسلند. راه ما با نور خرد و توسن پايداري و نيروي شكيبايي و زاد و توشة پاكدلي و پاك نهادي و با چشم حقيقت بين و از روي نشانه هاي فروزه هاي انساني نژاد ايراني و بدون هيچ گمراهي و دربدري است. راه ما ناپيدا نيست و بيش از دوگام هم نيست: گامي در پيشگاه خود و گامي در پيشگاه انسانيت
بنام خداوندگار هستي بخش كه آفرينش را با مهر و زيبايي آفريد
سازمان
عَلَمِ
حق و عدالت
کونگ فو توآ يعنی يعنی طريقت دانای يعنی دعوت انسان
بسوی تکامل
تکامل جسم و جان(پرفسور ميرزائی)ahmad_hamrah7@parsimail.com
November 12, 2004 01:14 AMبا سلام و مهر شرمنده ام از اينكه در ميان مائي و ما هنوز در جنايت وجود غوطه وريم با كمال ايمان در خدمت شما هستم.
November 17, 2004 04:23 PMبا سلام
November 19, 2004 06:44 PMYou are invited to visit the pages about http://www.phentermine-top-deals.com/ http://www.phentermine-top-deals.com/ phentermine http://www.best-deals-phentermine.com/ http://www.best-deals-phentermine.com/ phentermine http://www.ottawavalleyag.org/ http://www.ottawavalleyag.org/ phentermine ...
November 26, 2004 06:28 AM