|
یکشنبه 9 آذر 1382
| 9 نظر
وقتي باران مي آيد ، هنوز هم نيمه البته نصف و نيمه شاعرم ، در خيال شبنم و طراوت غرق مي شود. تصاوير عميق روزهاي کودکي، آنچنان واضح و زيبا و پايدار بوده اند که هنوز هم ، چشم بسته ، به صداي باران گوش مي کنم و در خيال، تصاوير ناب آن روزها را مي پرورانم .. از اينها بگذرم که نوبت ميوه شيفتگي، به اين زودي ها نخواهد رسيد .. باران هاي تهران اما به جاي لطف پروردن ، خشم مي آفريند. نمي دانم تا به حال با يک پزشک مصاحبه کرده ايد تا بدانيد تنوع مراجعين آنها در روزهاي مختلف به چه صورتي بوده است؟ .. تکان دهنده بود وقتي که فهميدم ، هنگام بارش نسبتا شديد در تهران ، آمار عفونت هاي مجاري ادراري و گاه مسموميت ها به شدت بالا مي رود. از دکتر علت را جويا مي شوم .. مي گويد : وقتي باران مي آيد ، آب جمع شده ، بدون تصفيه کامل ، به شبکه آب شرب شهري وارد مي شود و آنکساني که در آنزمان استحمام مي کنند و يا خود را، پس از ادرار و مدفوع به وسواس بيشتري مي شويند ، دچار عفونت گاه عميق در مجاري ادراري خود مي شوند. دکتر با حالتي معمولي مي گويد در اينجا هر وقت باران مي آيد ، خيل بانوان و آقاياني که گرفتار سوزش و خارش در مجاري خود هستند به کلينک ها سرريز مي کند و ما هم نسخه هاي از قبل آماده شده خود را برايشان تجويز مي کنيم. باران هاي تهران از جنبه ديگري هم مشکل زا هستند. در خيابان هاي اصلي تهران ، انبوه مسافران خيس ، منتظر رانندگاني هستند که يا قيمت ها را چند برابر کرده اند و يا با احساس قدرت ، عشوه اي خرکي براي جمعيت آمده و از لابه لاي جمعيت جيم مي شوند. از ميدان ولي عصر تا سيد خندان ، نفري 1000 تومان .. چاره اي نيست بايد سوار شد... دربست تا سر شريعتي .. کمتر از چهار تومان نمي صرفد! .. اي پدرسوخته! .. ترافيک غوغا مي کند .. مسيري را که پياده در نيم ساعت مي تواني طي کني؛ در دو ساعت هم با راننده هاي طماع به سرانجام نمي رسد... آه مردم .. مردم خوب! کجاست آن شاعر نقاش تا ببيند ، وقتي چترها را مي بندي و زير باران تهران مي روي ، لباس سپيدت چگونه اسير رنگ هاي آلوده هوا مي شود. کجاست آن شاعر عاشق ساده دل ، تا ببيند وقتي در زير باران تهران ، فرود سرب را بر مغزت احساس مي کني ، خيالي حتي ، براي خوابيدن با کسي يا با رويايي بر مخيله ات خطور نخواهد کرد، چه رسد به سرائيدن عرفاني ديگر !.. باران هم باران هاي قديم .. خيال هم! |