يادداشت‌های بابای عرفان
. اسطوره هاي ما و آنها
شنبه 8 آذر 1382 | 1 نظر

وقتي به اسطوره هاي ايراني مي انديشم ، فاصله عميقي بين آنها و خودم احساس مي کنم. راست مي گويند بزرگاني چون بيضايي و شمس لنگرودي و الباقي ... ما واقعن در جا زده ايم.

وقتي به همراه عرفان ، انيميشن هرکول را مي بينم، بر وجود تهيه کننده و نويسنده اش درود مي فرستم. حيرت مي کنم از اينهمه جسارت و زيرکي . چه زيبا فرزندانشان را با دنياي نوين آشنا مي کنند و چه کارآمد ، بدون هر گونه گزافه گويي و تقدس مالي مضحک ، قديس و قديسه هايي آشنا و خودماني و در دسترس مي سازند. چه خوب ، بدون طي کردن هفت وادي مخوف و بي خاصيت مي توان «خدا» شد. مي توان به پاکي ها دست يافت و آسمان را لمس کرد. شيطان چه بي فلسفه و چه قابل فهم معرفي مي شود و نه هر آن چيزي که گر بر ضد چند آيه و خط باشد ، تخم شيطان معرفي شود.

در جامعه ما وقتي سخن از خدا يا قديسان بارگاه خداوند به ميان مي آيد ، جمعي آنچنان با جديت سر به آستانشان مي سايند و گدايي علو درجات در آن دنيا را مي کنند که انگار واقعن اسطوره ها چيزي جز لولوي سرخرمن نيستند .. و انگار خدايان ما قدرت رستگار کردن ما را در اين دنيا ندارند .. چه بگويم .. اين هم يکي از همان هاست که انها را لحظه به لحظه، دست نيافتني تر مي کند.



» نوشته شده در ساعت 00:59 توسط بابای عرفان | 1 نظر
گفتنی‌های ديگران : [ 1 مورد ]

جاویدان : [+]

علمِ
حق و عدالت
« آزادي »
كـلام من و تـو آزادي و يگانگـي تمام انسانهـاست، بر ايـن اساس تمـام پـديـده‌ها بايـد در خدمت و تأمين كننـده ايـن آزادي و يگانگـي باشـد. طبيعت، دانش، هنر، موسيقي و انديشـه‌ها بـا قـدرت شگرف خود مـا را يـاري خـواهنـد داد. اگر قـدر و تـأثيــرشـان را بشناسيـم و از آن درست بـهـره گيريم و نيك ميدانيـم كه عامل مهم بهره گيري درسـت از پديده‌ها عدم وابستگيهاست.
آزادي هيچوقت زيادي نيست و هميشه كلمه آزادي با كلمه مبارزه هـمراه بوده است. اگر ملت فرانسه آنچنان ملتي بود كـه صداي اعتـراضش بوسيله دولت با دود باروت خفه ميشد، آيا ميتوانست پس از اشغال فرانسه بوسيله سربازان آلماني دشمن را با ايجاد نهضت مقاومت بستوه آورد؟
آيـا مـلّـتي كـه طعم آزادي را نچشيده باشند و از رشد و شعور اجتماعـي كافـي براي شناسائي حقوق طبيعـي و قانوني خـود آگاهـي نداشته باشند، ميتوانــد بخاطر آزادي از سرِ زنـدگي خود بـگـذرد؟ آزادي پـديـده‌اي تجـزيه نـاپـذير اسـت چــون از درون خـود معرف يـك انـضبـاط و انسـجام طبيعي است: براي هـر پيشرفت و كمال ضرورت غيـر قابـل انكار بشمار مـيرود و انسان را از همـة نيروهاي بازدارنده تكامل و پيشرفت نجات ميدهد.
بديگر سخن: انسان گرسنـه، برهنـه، بيـسواد يا كم سواد، انسان آزاد نـيست. انـسانـي كـه حـق دخــالت در سرنـوشت اقتصادي و اجتماعي خود را نداشته باشد، انسان آزاد نيست. انساني كه امكانات لازم براي شكفتن استعدادهاي ذاتي خود را نداشته باشد، انسان آزاد نيست. انساني كه حق نقد و گفتگو و اعتراض و اظهار نـظر در مسائل زندگي و روابط اجتماعي و كـيفيّت و كمـّيتِ قدرتهائي را كه شرايط زندگي اقتصادي و اخلاقي و فرهنگيِ او را تعيين ميكنند نداشته بـاشد انساني آزاد نيست. انساني كه تلقّي و ادراكـش از سرنوشـت و نـيروهاي اجـتمـاعي و چـگونـگي شرايـط اقـتصادي و سياسي تكوين و تشكيل قدرتهاي حـكومت كننده و حـدود و قلمرو طبيعيِ وظـايف و مسئـوليتهاي آنهـا، بـانـدازه‌اي باشـد كه وجود فقر و غنـا و اختلاف طبقاتي و تـندرستي و بيماري و گرسنگي و سيري و بيسوادي و باسوادي را حكم سرنوشت و تقدير ازلي بداند، انساني آزاد نيست.
آزادي بـمعناي استقـلال اسـت. آزادي يـعنـي روي پـاي خـود ايـستادن، نيـروهاي خـود را بـكار بـردن و خويشتن را بطور بارآور با جهـان مربـوط ساختـن اسـت. آزادي آنچنـان با روح انسـان سرشـته است كه حتي رقيبانش بر آستان آن سر موافقت مي‌سايـند هيچكـس با آزادي نـمي‌جنگد، حـداكثر با آزادي ديگـران بـه مخـالفت بـر مي‌خيزد. لذا بـايد رهائي آدمي را خواست بايد بـيش از هـر چـيز آزاد ساخـتن انسان را بعـنوان يك فـرد دلبستـه، غلبـه انسان بـر بيگانگي از خويـش، بـازگشت تـوانـائي او بـراي پيونـد يــافتن بـا انسان و طبيـعت (نه آنكـه طـبيعت چون نيروئي كور بر آنان حكم بـراند بلكه پيوند فعال با طبيعت يعني خلق يك جهان تـازه است كه خود آفريني انسان است)، را ارزش برتر شمرد.
از همين لحظه تصميم بگير زمانيكه برخلاف سمت انسانها حركت ميكند متوقف كني و اينهاست روش فلسفه راستين ما :
هدف انساني انديشه، شناخت محيط و افراد، شناخت خود، درك واقعيت، بيداري و بيدار سازي، درك اهميت عامـل زمـان، ايمان به قدرت انسانـهـا، يگانگي انسانها. مبارزه با انديشه‌هاي آلوده، شناخت نهاد انساني، تحرك و تلاش تا لحظـة ‌برخورداريِ نگهداريِ دستاورد براي هميشه.
دوست من بي‌شك فقدان اين اصول و گرايشها رمز و راز ناتواني و زبوني كنوني بشر است. من با تو كه از اين گرايشهـا برخورداري و از آنهــا آگاهي، هستم. با تو كه نيرو، تن و انديشه ات را براي رهائي بـكار خواهي گرفت با تو كه هر چه را ميخواهي انسـاني و براي انسانها است. من با تو كه در آغاز كلامم توانايت خطاب كردم هستم.
آيا آزادي را بايد در حريم معنويت جست؟
نوشتة: «پروفسور ابراهيم ميرزائي»
آدرس پست الكترونيكي: daftar11@yahoo.com


December 19, 2003 06:15 AM
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]