|
شنبه 8 آذر 1382
| 1 نظر
وقتي به اسطوره هاي ايراني مي انديشم ، فاصله عميقي بين آنها و خودم احساس مي کنم. راست مي گويند بزرگاني چون بيضايي و شمس لنگرودي و الباقي ... ما واقعن در جا زده ايم. وقتي به همراه عرفان ، انيميشن هرکول را مي بينم، بر وجود تهيه کننده و نويسنده اش درود مي فرستم. حيرت مي کنم از اينهمه جسارت و زيرکي . چه زيبا فرزندانشان را با دنياي نوين آشنا مي کنند و چه کارآمد ، بدون هر گونه گزافه گويي و تقدس مالي مضحک ، قديس و قديسه هايي آشنا و خودماني و در دسترس مي سازند. چه خوب ، بدون طي کردن هفت وادي مخوف و بي خاصيت مي توان «خدا» شد. مي توان به پاکي ها دست يافت و آسمان را لمس کرد. شيطان چه بي فلسفه و چه قابل فهم معرفي مي شود و نه هر آن چيزي که گر بر ضد چند آيه و خط باشد ، تخم شيطان معرفي شود. در جامعه ما وقتي سخن از خدا يا قديسان بارگاه خداوند به ميان مي آيد ، جمعي آنچنان با جديت سر به آستانشان مي سايند و گدايي علو درجات در آن دنيا را مي کنند که انگار واقعن اسطوره ها چيزي جز لولوي سرخرمن نيستند .. و انگار خدايان ما قدرت رستگار کردن ما را در اين دنيا ندارند .. چه بگويم .. اين هم يکي از همان هاست که انها را لحظه به لحظه، دست نيافتني تر مي کند. »
نوشته شده در ساعت 00:59 توسط بابای عرفان
| 1 نظر
موضوع :
» انديشه و فرهنگ
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● بهنام صبر: ابوفکور ● بهنام زندگی: عهدنامهی کودک از حیرت ِ گلستان ● بهنام حضرت عشق
نحوه نگارش :
» وبلاگانه
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● وقتِ عریانیِ خویش است اکنون.. ● دیوانه مباش ● تقوا، پرنو، اروتیک گفتنیهای ديگران : [ 1 مورد ]
جاویدان : [+] علمِ
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |