|
جمعه 16 آبان 1382
| 11 نظر
يه عمره که اسلام هي خودشو انداخته تو زندگي ما و ادعاي سازگاري مي کنه و آخرش رفيق نيمه راه مي شه .. هر بار که آمدي يه تکوني به خودت بدي و جداي از دعواي مسخره کساني که سر معاني و ادراک هاي عهد بوقي خويش از دنيا و ساز و کارهايش ، يه فکري به حال خود و فرديت و شادي و معرفت و ادراکت از جهان کني ؛ به يکباره ، تلوتلو خوران ، از يه زاويه ديگه قد علم کرده و نيشخد به لب، ابراز سازگاري با همه چيز من و ما مي کنه .. مردم هم که انگار خوششون مي آد سر هر چيزي به هم گير بدن .. يکي همه هم و غمش اثبات اينه که اسلام ندارد عيبي ، هر عيب که هست از مسلماني ماست .. يکي ديگه منشا تمام کثافات معرفيش مي کنه .. آخرش هم که معلومه چي ميشه ، به يه جايي مي رسه که هيچ کس نه بر شکست محتملش و نه بر پيروزي محال اش ؛ شادي و ماتمي نخواهد داشت.. ما الان در مرحله نظر به دست و پا زدن ديني هستيم که گلويش را بريده اند و سرسختانه در حال خر و خر کردن، به هر جايي مي پره. فردا پس فردا هم مثل گوشت قربوني اين ور و اونور تقسيمش مي کنن و خلاص. البته اين سرنوشت پادرهوا و فراموشي کاملش در فردا، همه اش به خاطر طمع و تعصب خودش بود . اصلن تقصير خودش بود که خودش را تمام و کمال به آقاي سياست التقاطي عرضه کرد. |