يادداشت‌های بابای عرفان
. دست گرمي
پنجشنبه 15 آبان 1382 | 2 نظر

وقتي هواي بيرون سرد مي شود ، مرا جذب مي کند. باد خنک که به صورتم مي خورد ، دوباره معناي لذت در چشمهايم مي نشيند. دروني که از بيرون مي گريزد ، ناگزير از دوست داشتن طبيعت مي شود. همان بحث جذابيت شديد تضادها . گرما براي من دافعه بود ، عقم مي گرفت ، اينک اما نبرد سرما و گرما ، مرا براي مدتها ، سرگرم خويش خواهد کرد. شايد هم اين کرم عشق مخالفت باشد، که اينهم نوعي ديگر از نمودارش است.

خيلي راحت تر از آني که تصورش را مي کردم ، مي توان وبلاگ نوشتن را کنار گذاشت. اما تا حالا اگر چيزي شبيه احساس و اعتياد، با رفتن مخالفت مي کرد الان ديگر عقل کم کم هم دارد پيداش مي شود. عقل هم اصرار بر نوشتن دارد، به هزاران استدلال آبکي . هرچند که پس از گذشت نزديک به سي سال هنوز از دندان عقل خبري نيست که نيست.

اينا رو مي نويسم که يه کم دستم دوباره گرم بشه .. جالبه که وقتي وبلاگ نمي نويسي احساس مي کني هزاران نوشته نابت را قرباني کرده اي و وقتي دست به کيبورد مي شوي ، انگار که هيچ چيزي توي کله ات نيست ... راستي يادم اومد الان فصل پائيزه .. فصل مورد علاقه من و کلاغ ها... امان از دست اينهمه کارهاي بيخودي.



» نوشته شده در ساعت 17:28 توسط بابای عرفان | 2 نظر
گفتنی‌های ديگران : [ 2 مورد ]

شبح : [+]

باباى عرفان عزيز!
راست اش را بخواهى اگر در دوباره نوشتن ات ما خوانده گان مشتاق را به حساب نياورى دل گير مي شويم!
خوش حال ام كه باز مي نويسى! دست و دل ات گرم باد!

November 6, 2003 06:28 PM
t-gooshegir : [+]

باباي عرفان عزيز...
خوشحالم از اينكه نرفتي... بنويس.... بنويس...
تنها چيزي كه برامون مونده همينه...
موفق باشي...

November 7, 2003 02:55 AM
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]