|
سه شنبه 22 مهر 1382
| 8 نظر
چه روز شيريني خواهد بود امروز. اين چند ساله اخير، هيچگاه رغبت داشتن دوربيني براي ثبت لحظات را نداشتم. چه را مي خواستيم ثبت کنيم؟ .. غم را؟ .. اندوه به بند کشيده شدن آزادي و غم سترگ در محاق رفتن عدالت را؟ .. ديوارها و عمارت هاي اندوه گرفته شهر را؟ .. امروز اما ، بي اختيار و بي قرار ، براي ثبت شادي هاي شهر ، براي ثبت چشم هاي شاعر ، چشم هاي خيس ، چشم هاي غرق در اشکهاي بي بغض و بي اختيار، براي ثبت اوج صفا و مهر فرزندان زمانه ام ، براي ثبت زندگي، در جستجوي دستگاهي براي ثبت اين لحظات ماندگار بر آمدم *. چرا شاديم ما ؟ اما حالا خواهي ديد که دنيا دنبال چه بوده است . خواهي ديد که رندان دنيا ، باهوش تر از آني هستند که فريب لحظاتي اندک را بخورند. خوشحال بايد بود که براي يکبار هم که شده ، نبوغ و رندي آنها، سرچشمه زلالي را بر ما گشوده است. تو هم شاد باش. تو هم بيا و به همه دوستانت پيغام بده تا بيايند .. و اگر احساس خوبي نداري به يکي از منابع کتابهاي روان شناسي خويش رجوع کن و جوياي احوال شو . گاه اما موضع آسيب شناسانه، خود به شدت آسيپ پذير مي شود... بگذريم. موعد و ميعاد کي و کجاست؟
|