|
سه شنبه 4 شهریور 1382
| 4 نظر
عجب موجود نازنينيه اين شيطون! .. ويزيتورهاي مطلب قبلي را نگاه کرده ايد، يکباره تعدادشون به بالاتر از 1500 رسيد، چيزي که بدجوري حال مي ده .. البته به اين معني که وقتي خواننده هات زياد مي شن، خود به خود وضعيت نوشتن تو را عوض خواهد کرد.. به همين علت و چون من فعلا وقت کافي و برنامه ريزي منظمي براي پيگيري مطالب خاص ندارم و البته اگر داشتم اصلا وبلاگ نمي نوشتم! .. فعلا بي خيال اينجور چيزا ميشم مگر اينکه دوباره وسوسه هاي شيطون عزيزبياد سراغم .. تا چند روزي فکر کنم کيفش کوک باشه .. ! اما از پريشب تا حالا يه چند تا اتفاق قشنگ افتاد ، يکي اينکه وقتي خونه نبوديم کولر خونه پُکيده بود و برق رو قطع کرده بود و من وقتي خونه رسيدم بوي سوختگي عجيبي مي اومد .. نصف شب راه افتادم دنبال فيوز و يافت نشد ، آخرش هم يه چند تا سيم بهش وصل کردم تا برق بياد و بريم سراغ کار و وبلاگ و .. اما چشمتون روز مشنگ نبينه تا خواستم وصل شم ، اعتبار کارت اينترنته تموم شد.. حدود 5 تا کارت را چک کردم ، لامصب همه شون ته کشيده بودن .. واما از نظر ديگه ايي هم جالب بود، ديروز که اون مطلب رو نوشتم ، همسرم به شدت جذب مطلب شده بود.. تا سه چهار ساعت هي مطلب را مي خواند و هي تفسير مي کرد و از خدا و شيطان مي گفت و هزارتا تشکر کرد از اينکه خداي جديدش رو کشف کرده بود .. به اين احساس رسيده بود که خيلي راحت مي توان جاي خدا و شيطان را در ذهن عوض کرد و اينکه خيلي ممنون که خداي واقعي را به من معرفي کردي و ... راستش من اينقدر گيج شده بودم که تصميم گرفتم هرجور شده سخنان مکتوب شده ايشون رو بشنوم تا بلکه بفهمم ! .. براي همين امروز رو کلا وقت گذاشتم تا مسايل مربوط به وبلاگ ايشون رو رتق و فتق کنم .. همون طراحي قبلي خودش رو برداشتم گذاشتم .. نسبتا هم قشنگ شده .. براي آقا عرفان، صاحب اختيار اينجا هم قرار شده ، مامانشون اينا زحمتش رو کشيده و ضمن آوردن عکس و صداش .. از خاطرات آقا عرفان هم بنويسند |