|
پنجشنبه 5 تیر 1382
:::: درباره خبر روز قبل هنوز نتوانستم کاملا از مساله سر در آورم .. امروز با دوستان قراری داريم که مفصلا ماجرا را خواهم نوشت
:::: در گفتنی های نوشته قبلی يک تحليل خواندنی است به اضافه يک نکته جالب در مورد وضعيت تيپ قيافه انصار وقتی که می زنند و وقتی که می خورند : امشب توی تلوزيون يه برنامه نشون داد راجع به تظاهرات كه توش يه ريشو رو رو تخت بيمارستان نشون ميداد كه داشت ميگفت من داشتم از اميرآباد رد ميشدم كه اراذل و اوباش (امثال من و مردم عادی) ريختن من و دوستم رو كه (احتمالا مظلومانه)تو ماشين نشسته بوديم كشيدن بيرون و با زنجير و چوب و چاقو زدنمون. حالا ظاهرا قضيه خيلی مشكل نداره ولی من مشكلش رو بهت ميگم: اين و دوستش كه اونجا ريش پرپشتی داشت ولی در كمال تعجب تو بيمارستان كه نشونشون ميداد ريشش جرج مايكلی شده بود نزديك يه ساعت با يه موتور سوزوكی ١٠٠٠با يه زنجير كلفت همه رو ميزدن و پشتيه با لگد تو سينه همه ميزد بعد يهو يه قمه در اوردن و مثل جنگليها و بدون فكر به عواقب موضوع به سمت جمعيت حمله كردن كه وسط راه يه پسر باخايه و با پدر مادر پريد اون عقبيرو از موتور انداخت پايين بعد ملت ريختن جفتشون رو تا اونجايی كه ميخوردن زدن يه شير پاك خورده ای هم يه چاقو بهش زد و رفت(دمش گرم).من اينارو كه گفتم خودم دقيقا ديدم و عين ماجرايی كه اتفاق افتاده بود رو واست نقل كردم .
:::: اين ماجراهای محسن سازگارا داره خيلی جالب می شه .. :::: محمد خلبان را حتما هر روز ببينيد .. گفتگوهايش با خود و اهالی وبلاگشهر خواندنيست. اينروزها خواندنی تر. |