امروز دوستم را ديدم و بابت آن خبری که به من گفته بود مفصلا صحبت کردم . ماجرا اينگونه بود:
کنترل مردم از طريق ايستگاه های ايست و بازرسی در سطح شهر بگونه ايست که تداعی کننده حکومت نظاميست. دوست من پريشب که از محل کارش بر می گشته در ميدان انقلاب با يک ترافيک سهمگين و کشنده روبرو می شود. بعد از ساعتها که توانسته خود را به ميدان انقلاب برساند متوجه می شود که پليس و نيروهای لباس شخصی، هر چهار معبر ورودی به ميدان انقلاب را بسته و ماشين ها را تک به تک کنترل و وارسی می کنند. از قرار در طی همين وارسی ها و عصبانيت شديد مردم ، نيروهای لباس شخصی به همراه نيروهای نظامی و انتظامی ، با باتومهای برقی و چاقو، با مردم آن حوالی درگير می شوند . اين کنترلها البته اين چند روزه و بعد از واقعه کوی دانشگاه به شدت دنبال شده و در مناطق مختلف تهران اعمال می شود. مشاهده اينهمه ظلم و زورگويی و نامردمی دوست مرا به آن حال و روزی انداخته بود که قبلتر شرح را نوشتم. به هر حال اينروزها همه خيابانهای تهران آبستن حادثه اند و هر لحظه ممکن است يک اتفاق غيرمترقبه بيفتد.
بزرگوار ديگری از سخت گيريها و اهانتهای هتاکانه و پلشت پليس و لباس شخصی ها در شهرک غرب می گفت، در حالی که به وضوح می شد اوج نفرت را از حرفها و نگاهش خواند. به راستی چرا اينهمه به اين تخم نفرت آب می دهند و روز به روز سرعت خود را برای هبوط در دره افزايش می دهند! ...