|
یکشنبه 8 تیر 1382
| 3 نظر
::::: در پر مدعايی انسان ها شکی نيست ، در دل دل کردن آنها هم . به گمان من همه ی تشريفات زندگی ، ساخته ذهن قدرت و حاکم اند . هر کسی اما به شيوه خود بازی می کند . بستگی به حال و کاليبر و دلخوشی هايش دارد . همه آنها يک تجربه جديدند، محصول يک بازی انتخابی . اما وقتی هوش از سر کسی برود و به جای انتخاب کردن يک بازی ، انتخاب شود ؛ شايد اوايلش نفس تنگی بيارد و ببرد، اما بازهم بسته به هوش و تاکتيکش می تواند نتيجه خوبی از بازيش بگيرد . برای بسياری از فرايندهای زندگی اجتماعی می توانی تاکتيک پذير باشی يا نه . بی شک اصلا مهم نيست. ناقصی و ناتوانی در برآورده کردن همه نيازها در بطن هر چارچوب است ، هوش و جريان سيال ذهن است که رهبری وجود را در پی لحظه ها بر عهده خواهد داشت . اين البته به معنی نشستن بر انگشت بيلاخ بيخيالی نيست! ::::: سازگارا کار قابل تاملی کرده . شايد کارش قهرمانانه و بی نتيجه واقعی باشد اما به هرحال از بی عملی بهتر است. در عين اينکه يک اپوزيسيون نبايد بی برنامه باشد اما هميشه هم نبايد از يک روش و منش استفاده کند. به گمان من همه اين کنش ها به موازات هم ، برايند مثبتی خواهد داشت. :::::: شيخ عطار به قلم قسم خورد که بر خلاف رای و نظر مردم قلم نزند.. اين مردم اگر همان مردم مخاطب کيهان و حاکمان ج. ا . ا باشند که لاشه ای همشهری ما احتياج به فاتحه هم ندارد. اما حالا چرا شيخ به قلم قسم خورده ، لابد به خاطر آنست که ديگر هيچ چيز و کس تاثير گذارتر از قلم نيست ويا اينکه ديگر دم خروس قسم جلاله و قسم حضرت عباس ، جز اتهام دزدی و دروغ چيز ديگری را نشانه نمی رود! ... با همه اين احوال من مطمئنم عطار، همشهری ما را به پشت کوه قاف خواهد رساند! |