فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. خواب و خبر و خبر و خبر ...
دوشنبه 16 تیر 1382

بوی خواب می دهم
در هزاره ی اينهمه خميازه ی نکشيده

راننده
از شاهزاده می گفت
باورش بر باروی موريانه ها قدم می زند

شهر
نظام آباد است.

شايعه در شهر ، شاعر شده بود :
از غرب سينه ی دخترکی
 صدای خون و  ضجه ی گلوله می آيد

از پاريز تا پاريس
ماشين های فضول
سوار بر پارازيت های پول های عقيم.

پيام
در ميدان فاطميه
دست به دست می شد.

پيرمردی غبغبم را نشانه ی شاه زاده گی می دانست
من ترسيده بودم
او اصرار می کرد
من .. ا ن  ک ا ر .

از خيابان جمهوری
صدای بوق و شيهه ی اسب می آيد.

شراب بود يا نفت؟
نديدم اما
پشت پای يکی را خيس کرده بودند
برمی گردد ؟

ماشينی در گوری خفته بود
و جکی زير پنچريش دست می زد
چيزی به عزا شدن عروسی دلال ها نمانده است.

الان که شاعرم
اعتراف می کنم
سرفصل های جدائی را خواب بودم
آنگونه که اميد
در يک سوم برادران سوشيانت

هزار خميازه نکشيده
هزاره ی خميازه
خيابان جمهوری
شب به خير!



» نوشته شده در ساعت 01:16 توسط باباي عرفان
لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
بوی خواب می دهم در هزاره ی اينهمه خميازه ی نکشيده راننده از شاهزاده می گفت باورش بر باروی موريانه ها قدم می زند شهر نظام آباد است. شايعه در شهر ، شاعر شده بود :از غرب سينه ی دخترکی  صدای خون و  ضجه ی گلوله می آيد از پاريز...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2