|
سه شنبه 17 تیر 1382
حرف های حسين خواندنی است ، سرفصل هايی هم که انتخاب کرده جالب است .. مرور کنيم : 1. آگاه کردن دنيا از تحولات ايران از طريق نوشتن وبلاگ انگليسی و نشان دادن حقيقت ايران 2. ننگ واقعی بر خود ما است که در اين سالها نشستهايم گوشهی خانههايمان و هيچ تلاشی برای تصحيح اطلاعات و تصورات ناقص و دروغی که دنيا از ما، بخاطر حماقتهای حاکمان عقبماندهمان، دارد نکردهايم. 3. وبلاگها حقيقیترين، بیواسطهترين و دقيقترين تصوير را از داخل جامعهی بستهی ايران به دنيای بيرون میدهند 4. ممکن است به صد سال پيش برگرديم .. نقطهی تلاش برای استقلال 5. الان وقت تشويق مردم به راديکاليسم و آرمانگرايی در ذهن و تئوری است، نه در عمل. البته شايد وقت جلوه گری و خودنمائی به جهانيان هم رسيده باشد.. اين طرف آب که زياد ناز و عشوه آدم رو نمی خرند.. اما نکته در جای ديگريست .. نه! منظورم آن نقطه گشاد ضرب المثل معروف نيست .. سيری دل خوش می خواهد، يک ذره آسمون باز و البته مقدار نسبتا زيادی موافقت ذهنی. ترس است ديگر... آدم هول برش ميدارد که نکند باز هم قرار است گروه ديگری مثل اصلاح طلبان، دستکش های سفيد بر مشت های آهنين شوند. · امروز خاتمی هم گفته بود چرا سياه نمائی می کنيد .. البته او با مصباح بيشتر از ما حرف می زند و اصلا در گفتگو با مصباح احساس زندگی می کنه .. بعدش هم گفته بود : دعواهای داخلی را بگذاريد برای بعد ... به فکر دشمن باشيد .. ياللعجب! از ذهن باز اين مجيد محمدی .. نمی توانم درکش را انکار کنم .. خاتمی واقعا فراموش کرده با چه نيرويی به سمت کاخ قدرت پرتاب شد .. نيرويی که اگر رها و کنترل نمی شد از هزاران موشک تخريبی دارودسته جرج بوش که چه عرض کنم از بالهای جبرئيل هم مخرب تر بود .. نيرويی که الان باز هم جمع شده ، تجربه دارد و منتظر فرصت است ..والبته نه به وقت هشياری ... بله! حرفهای خاتمی همان حرف های تکراری پدرانی خسته و بی برنامه و پرتوقع است.. حسين جان! حالا به فرض که من وبلاگ انگليسی داشتم و می خواستم دليل حرفهايم را بنويسم .. دنيا از بغض می ترکيد که! .. البته شايد هم بشود به طريقی بزک و دوزکش کرد .. تصوير چند برج و بارو و بزرگراه و کافی شاپ و چند پارک و تعدادی موی شرابی از زير روسری دررفته را گرفت و کلی به اهل زن و زندگی بودن ايرانيان پرداخت و فخر فروخت تا دنيا هم بفهمد که ما هم بله .. بله که نه بعععععله! · اصلا چرا از زاويه ديگری نگاه نکنيم .. تو جامعه ما از سالها پيش پول و پارتی حرف اول رو ميزده .. هميشه اگه يکی می خواسته جائی استخدام بشه يا اينکه می خواسته از يک شر بزرگ خلاص شه می رفته سراغ اين دوتا .. اصلا چرا مردم اينقدر لمپن ها و حتی فرهنگ پدرسالاری رو دوست دارند .. اصلا اين شيوه ، يعنی همين راه توسل به قدرت خارجی و البته برتر ، شيوه خود حکومته .. همين حکومت و حکومت شاه زده ی قبلی می خواسته به ما ياد بده که اگه می خواين راحت و آسوده و در رفاه باشيد ، به ما متوسل بشيد .. اصلا اين در معنای مذهبی واژه ی توسل هم نهفته شده .. تا يکی بياد که اشداء علی الکفار باشه و رحماء بينهم! .. و اين وسط با هر تغييری فقط جای کفار و بينهم عوض می شه! .. اين تو وجود هر زجرکشيده ای جای گرفته که بلافاصله مريد اون چاقوکش کله گنده ای ميشه که اونو از دست يه نامرد زورگو خلاص کنه و يا به نون و نوايی برسونتش.. آقا جون مشکل اساسی تره .. خيلی اساسی تر از اين حرفها! · بازم قضيه آرمان رو گفتی .. اونم از نوع ذهنی - راديکاليسم! .. می خوام اينجوری بهت بگم که اصلا اسمش رو هم نبر که من می شناسم آدمايی رو که حالشون بهم می خوره .. آرمان مرد عزيزم!.. می دونی چرا؟ .. نه به خاطر حکومت، نه به خاطر انصار (مشتی تحقير شده و بازيچه و حتی قربانی) ، به خاطر خود آرمان وقتی که تو قالب يک انسان شرقی وارد می شه.. به خاطر خود آرمان وقتی هميشه وسيله ای شده برای رسيدن به قدرت صرف .. به خاطر خود آرمانه .. نه به خاطر سيب زمينی شدن مردم .. به خاطر همه ی آرمان گراهائيست که الان حال و روزشون رو می بينيم .. نه ! ذهن ها آنقدر پر شده است و خسته ، که ديگه جائی برای اينهمه خوش خيالی نداره .. آرمان : قاصد تجربه های همه تلخ ! · و اما گمان استقلال .. خيال خام فعلی .. فقط به خاطر اينکه فلانی ايرانی زاده است ... فقط به خاطر اينکه نيروهای نظامی انگليسی گوشه ای از خاک را تسخير نظامی نکرده اند .. غافل از اينهمه باج برای ماندن . راستی همين کافيست تا بپذريم واقعا مستقليم؟ .. همينکه عربده می کشيم و در دنيا هل من مبارز می طلبيم نشانه استقلال ماست به اين باور ساده که چون حماقت می کنند لابد قدرتی خردگرا هدايتشان نمی کند؟ .. به گمان من، معنی استقلال از بطن معنی آزادی برداشت می شود .. جامعه در صورتی مستقل است که من مستقل باشم .. . من يعنی ما .. اين من الان کجاست؟ .. در صورتی من مستقل است که آزاد باشد .. که حق داشته باشد.. دارد؟ حسين جان .. دغدغه های تو را و همه انسان های راستگو را دوست دارم .. گاه حتی می بوسمشان .. همه اين حرفها هم دليل آن نمی شود که با اصل مطلبت درباره نوشتن وبلاگ انگليسی مخالفتی داشته باشم .. اما به قول خودت بايد فکرکرد .. زير و رو کرد : فرهنگ را ، خودمان را و همه دغدغه هايمان را ... بععععله وبلاگ انگليسی لازم است، اما کافی نيست عزيزم ..قربانت! »
نوشته شده در ساعت 03:15 توسط بابای عرفان
موضوع :
» اجتماعي و فرهنگي
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● تنفس در فضای عمومی جامعه ● تلاش ِهوشمندانهی حاج منصور و فاطمهی رجبی در مصادرهی نفرت ● حسن آقای ِ من ..
نحوه نگارش :
» مقاله
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● قتل ِ نوجوانان : تهدید ِ عریان یا تغذیهی دراکولا؟ ● چاره گاه ِ انتخابات؛ ماندگاری، مسخ یا مرگ؟ ● حکم ِ ارتداد ؛ بن بست ِ انديشه ، آغاز طغيان بر ضد ِ دين
نحوه نگارش :
» وبلاگانه
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● وقتِ عریانیِ خویش است اکنون.. ● دیوانه مباش ● تقوا، پرنو، اروتیک
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |