يادداشت‌های بابای عرفان
. باقي بيانيه ها درباره تسامح
شنبه 19 بهمن 1381

يکي از نکات جالب کنتور نداستيت اينه که خيلي جالب مشخص ميکنه از کجا و از کدوم لينک به وبلاگت اومدن و يا اينکه با جستجوي کدام واژه ها تو رو پيدا کردن .... همين الان که نگاه کردم يک جستجوي جالب صورت گرفته بود که تنها شامل وبلاگ من ميشد .. حتما ببينيدش .. درضمن اگه شما هم از طريق همين واژه ها به وبلاگ من اومدين حتما سري به آرشيو قابل تامل سرزمين رويايي بزنيد .. من قبلا اينجا رو ميخوندم اما آرشيوش رو نديده بودم، آرشيوش واقعا پر محتواست... شايد اين باعث بشه کمي دست از جستجوهاي کور بردارين و يا حداقل از معادل انگليسي اين کلمات استفاده کنيد



در ضمن در پي نگارش مطلب قبلي متوجه شدم که مژگان بانو و مجهول -البته یه مجهول سوخته! - که از قرار معلوم هر دوتاشون دکتر هستند اصلا نميتونن همزيستي مسالمت آميز سگ و گربه رو با هم ببينند و با کلمات هشداردهنده و يادآوري کلماتي که پيشينيان در مورد نجاست سگها گفته اند سعي در تحريک گربه ها کرده و اقدام به زيرآبزني و مابقي امور کيهاني نموده اند ... همين الان اولين اعتراض از گروه طرفداران سگهاي تساهل يافته به دستم رسيد که به ناچار و براي احترام به آزادي انديشه مجبور به درج اهم موارد آن گرديدم.

در همين راستا ظريفي بر برفهاي مانده در زير سگ تاکيد کرده و ابراز داشته اند:: ببينيد اين معجون تساهل و تسامح چگونه سگي را که قاعدتا بايستي مثل سگ از سرما بلرزد در گرماي آغوش خويش به خوابي ناز فرو برده است ..
در همين گير و دار فکر به کله مزدوری هم گفته است :: چه تساهل و تسامحی بابا جان ، اين سگ بیچاره آنقدر خسته بوده که الان داره هفت پادشاه را خواب ميبينه .. همش تقصير اين گربه هاست که از فرط سرما و براي گرم شدن و يا ماندگارشدن در تاريخ ، فرصت را عنيمت شمرده و بر پوست گرم اين سگ بي غيرت جا خوش کرده اند ..
ودرآخر هم نتيجه گرفته که گاهي ديدن يک صحنه و حلاجي نکردن صحيح آن باعث بوجود آمدن نتيجه هاي عجيب و غريب شده که اکثرا سرنوشت بشر را دستخوش تغييرات و تلطيفات اساسي نموده است !! يکي از مواردي هم که ذکر کرده مورد افلاطون بوده که برتراند راسل به خاطر بعضي قضاوتهاي زودهنگام وي " در مورد وجود يا وجوب خدا" از وي حسابي شاکي شده ودر اکثر قسمتهاي کتاب تاريخ فلسفه غرب اين مساله را به روشهاي مختلف گوشزد تاريخ و خواننده هايش کرده است ..!!! ..
ببين از کجا به چيا رسيده .. تو ديگه کي هستي .. وه وه ..

در خيابانهاى تهران راه مى‏رويد نشريات را ورق مى‏زنيد سايتهاى اينترنتى متعلق به جريانات سياسى را مرور مى‏كنيد ، آنچه نمى‏يابيد پايه‏ هاى تحول سياسى غرب در 500 سال پيش است ، طبقات اجتماعى برخاسته از تجارت خصوصى، بورژوازى، كارآفرينى و توليد، نهادهاى طبقاتى، طبقات اجتماعى مشخص حامى دين زدايى، سنديكاليسم ميل به تشكل يابى ، پرسشگرى و .... غايب مطلق‏اند. وضع بسيار بدتر از آن چيزى است كه ما فكر مى‏كنيم.

چه مقاله زيبايي نوشته راشدان ... اين آخرش يه چيزي ميشه به خدا!!



» نوشته شده در ساعت 02:46 توسط بابای عرفان
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]