فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. شعر يا واقعيت ؟ .. بررسي جنگ آمريکا و عراق از زاويه اي ديگر
سه شنبه 29 بهمن 1381

عليرغم درگيري شديد کاري .. با اجازه همسرم .. که اين وبلاگ در اينروزها متعلق به ايشان است ... خواستم چند خطي بنويسم .. بدجوري ذهنم گرفتار آشوب شده !!

شعر يا واقعيت ؟ .. بررسي جنگ آمريکا و عراق از زاويه اي ديگر

اشاره : هدف اصلي من از نوشتن اين سطور .. به وجود آوردن زمينه بحث درباره خيلي چيزهاست .. منهم از جنگ بيزارم .. اما ياد گرفته ام با يک ديد به همه چيز نگاه نکنم .. خودم هم شاعرم اما واقعيتها به من آموخته اند شاعرانه زيستن .. هميشه سازنده نيست .. گاه بايد به خيلي چيزها نگاه هاي مختلفي داشت ... کنکاش کرد ... شايد الان ما به عملگرايان بيشتر نياز داشته باشيم تا شاعران .. کاش شاعران ما بيشتر تاريخ ميخواندند .. وهميشه مرثيه گو و تلخ نبودند .. گاه شادي مورد نظر شاعران .. با آنچه در زندگي ميگذرد فرسنگها فاصله دارد .. بگذريم ... کاش شاعري پيدا ميشد که همه زواياي انسان و هستي را تشريح کند .. بامدادي شايد ...

واما :: در نظرسنجي دوستان شاعرمان .. حرفهاي جالبي زده شد که تنوع احساسات و تفکرات موجود بر سر قضيه جنگ را تا حدودي مشخص کرده است ... به گمان من براي پي بردن به عمق مساله بايد سه چيز را از زواياي مختلف بررسي کرد :: 1- جنگ 2- آمريکا 3- عراق

1- جنگ
چنگ بيشترين صفحات کتب تاريخ را آلوده خويش ساخته است .. از افسانه هابيل و قابيل گرفته .. تا جنگهاي صليبي و هجوم اقوام مختلف مغول و عرب ..يا .. درگيريهاي توان سوز مسلمانان و يهوديان .. و جنگهاي جهاني1و 2 و غيره ...
راستي کدام پيغمبري بدون جنگ و کشتار توانسته افکار و عقايد و الهامات خويش را جهاني و ماندگار کند .. مگر نه اينست که اکثر شاهنامه فردوسي و تمام داستانهاي پيرامونش ، درباره رزم و رمز دلاوري ايرانيان بوده است .. دلاوري خوب است اما اين دلاوري وقتي معنا مي يابد که توران زميني هم باشد تا واژه دلاوري و رشادت و شهادت معنايي يابد .. اين دلاوران وسرداران تا چند هزار نفر را نکشته باشند که دلاور و سردار نميشوند..
راستي کدام يک از داستانهاي کودکان ما بي جنگ و خشونت و کشت و کشتار، جذاب و ديدني شده است ... اصلا همان که با نفس خويش نيز ميجنگد با شمشير و تفنگ است و نه با انديشه و پرسش..
مگر نه اينست که اولين و آخرين جنگ بين خدا و شيطان در قالب اسطوره هاي مختلف به مغز خريدار هيجان و خطر و خون و خونريزي ما فروخته شده است ...
همه اينها و همه نگفته هايي که فراوانند يک چيز را ثابت ميکند .. و آن اينکه جنگ عليرغم خوي وحشي و نابود کننده و بنيان براندازش .. هميشه طرفداران و کشته مرده هاي فراواني داشته است .. چراکه پيروزي و برد شيرين است .. تلاش براي استيلا و برتري جزء ذات هر گروه و دسته ايست ... جنگ را نميتوان با شعر و حس رمانتيک ناديده گرفت و حذف کرد .. اين پديده در طول تاريخ آنقدر قوي و نيرومند شده است که دورانداختنش محتاج خدايي ديگر است ... آدمي ديگر ببايد ساخت وزنو آدمي ..
شاعران شايد از دنيايي ديگر باشند و يا وصف کننده دنيايي نو ... اما جنگ در مقام عمل شکل ميگيرد .. جنگ و دعوا و خشونت وجه ديگري از زندگي است .. که در همه انسانها هست .. از جنگ گريزي نيست .. چه بخواهيم و چه نخواهيم ..امروز نشد فردا ... فردا نشد سالي و قرني ديگر .. ما نيز به نوعي ديگر جنگجوئيم .. اما به جاي تير.. قلم در ميکنيم .. که شايد مرگ سختتري براي آنکه به گونه ما نمي انديشد فراهم سازيم ..

2- آمريکا
نه آمريکا را ديده ام و نه حسرت آنچناني براي ديدنش دارم .. برايند نگاهم از خواندن کتاب زير آسمانهاي جهان داريوش شايگان حاصل شده است .. سرزميني که با جنگ تسخير شد و نسلي از فرزانه گان و جانيان در آن مسکن گزيدند .. دغدغه اکثر آنها هم جستجوي طلا و ناشناخته ها بود .. اين جمع کم کم از خشونت و گانگستر بازي خسته شد و به فکر قانون و دفتر و دستکي افتاد .. تا کمي نفس بکشد .. کم کم نقش فرزانه گان آن بيشتر شد و توانستند به مدد ثروتي که خاک آمريکا بدانها داده بود به چيزهاي جديدي فکر کنند .. دغدغه جامعه مدني پيش آمد و کم کم آمريکا به مدينه فاضله انديشمندان تبديل شد .. به مدد دوري از جنگ توانست توان تجهيزاتي خود را حفظ کند و به خاطر خيلي ها منجمله عملگرايان .. توانست به تکنولوژي و فنون دست يابد ...درست است که بمب بر سر مردمان آفتاب تابان ريخت .. اما آسمان بازش استعداد را در جوانانش نکشت که حتي اکثر جوانان ديگر نقاط دنيا را نيز به خويش جذب کرد .. ودر آخر فاتح شد ... و کم کم به اين باور رسيد که ميتواند ناظم و ناجي جهان شود .. تا اينکه بن لادني ظهور کرد و آمريکاي غفلت زده ا را ترساند .. اين بماند تا نتيجه ..

3- عراق

عراق کشوري با تاريخ و يادگارهاي بسيار ... افتاده در دست مردي از تبار تکريت .. وحشي و ماجراجو .. آدمي که عاشق شعرهاي رزميست تا بزمي .. اگر از جايگاه صدام به اينهمه کشتار نگاه کنيم .. ممکن است چيزي جز انجام وظيفه در قبال کشور و مليت و عربيت و مذهب، نبينيم ... ومردمان عراق ... زماني و دلشان در هواي اخويهاي خوزستاني خويش ميتپيد .. هلهله و شور ... به گمان اينکه دو جن هميشه پاسدار صدامند … و اينک دلواپس موشکهاي ويرانگر .. ترس و اضطراب و امن يجيب ... اسير فقرشادي و آزادي … گرفتار استبداد و خفقان .. نگران نسلهاي برباد رفته .. و هزاران واژه سياه ديگر …

نتيجه ::
فعلا نتيجه نميگيرم ..اصلا به گمانم نميشود با گفتن چند جمله بتوان نتيجه گرفت … بيائيد به جاي نتيجه گرفتن .. قدري بينديشيم ..بيشتر ببينيم … مخالفت با جنگ .. حتي در مقام يک آرزو .. حتي به فرض درنظر آمدن .. عملي نيست .. عقلاني هم نيست .. دردي را هم دوا نميکند .. بيائيد افکارمان را مطابق با واقعيتها به سرانجام برسانيم .. بيائيد فعلا ايده آلها را به دنياي درون بسپاريم .. وهمين دنياي پر آشوب را بهتر ببينيم ..
راستي آيا توانسته ايم شيشه ديو جنگ را در درون خويش بشکنيم ؟
راستي اگر الان جرج بش شاعر بود چه ميکرد؟
راستي از واسلاو هاول چه خبر؟
چرا راه دور برويم … از همين خاتمي خودمان خبري داريد؟ .. راستي فکر ميکنيد سياست و مصلحت چيست که ذهن شاعرانه را ، زنده به گور ميکند؟

لينکهاي مربوطه :
ما همدیگر را نمی شناخیتم و در جنگها کشته می شدیم .. آنها همدیگر را می شناختند و زنده می ماندند....شبگرد
داستان واره خورشيد خانم
لخت ميشويم براي صلح ( لامصب همه چي داره ابزار دست سياست ميشه )
جنگ راه حل نهائي نيست
طومار چهار شاعر
جنگ: نفرت يا برکت؟ مرتضی نگاهی



» نوشته شده در ساعت 05:27 توسط باباي عرفان
لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
عليرغم درگيري شديد کاري .. با اجازه همسرم .. که اين وبلاگ در اينروزها متعلق به ايشان است ... خواستم چند خطي بنويسم .. بدجوري ذهنم گرفتار آشوب شده !! شعر يا واقعيت ؟ .. بررسي جنگ آمريکا و عراق از زاويه اي ديگر اشاره : هدف اصلي من از...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2