|
سه شنبه 27 اسفند 1381
بدجور خمارم! ... تصورش رو بکنيد .. خوابي رو که ده سال پيش ديده بودي .. دوباره ببيني ... عينهو همون .. .. دقيقا همون مسيرهايي رو که ده سال پيش تو خواب رفته بودي و اونزمان هم کلي از انرژيهات رو تخليه کرده بود ... با همه جزئيات! .. از اون خوابهاي کلافه کننده اي که همش حالگيريه! ... معلق در رودخانه اي از ماست ! ... حالا ماستش زياد مهم نيست ... تکراري بودنش خيلي ضد حاله! راست ميگي ها! .. اصلا حرفي از بي بي شهربانو نيست! اينم البته يه بازي .. به سبک نيکان .. من که خوشم اومد .. فقط نفهميدم اون عدد يک به چه دردي مي خوره! مبارکه!.. بالاخره مي تونيم روزانه هاي آقاي دوداني رو هم بخونيم .. مبارکه هوشنگ خان! |